پارلمان صلاحيت صدور مرگ سياسي كسي را ندارد حتي اگر او ملالي جويا باشد

آقاي ايماق لطفاً  ازخودتان بيشتر بگوئيد؟

باتشكر از شما، پيش از انقلاب ثور، من مختصر ماموريتي در شركت سپين زر داشتم. مردم در يك آرامش و امنيت نسبي زندگي مي كردند؛ و هر كس به خود اشتغالي داشت بعد از كودتاي هفتم ثور 1358 كساني بودند كه به خاطر دين و وطن شان در چارچوب هاي رزمي تنظيم شدند و من هم در همين چارچوب وارد شدم و از 13 جدي 1358 مبارزة عملي خود را آغاز نموده و در جريان جهاد و مبارزه من با حضرت صاحب مجددي روابط سياسي داشتم و در تنظيم وي بودم. با ايجاد شوراي نظار در صفحات شمال كشور كه از تشكيلات منظمي برخوردار بود و هدف مشخص شان براندازي رژيم بود، در سال 1366 با آمرصاحب (احمدشاه مسعود) آشنا شدم، و بعد از پيروزي جهاد در تركيب شوراي جهادي 51 نفري با حضرت صاحب وارد كابل شديم، و در جريان انتقال قدرت، من به حيث شهردار كابل به مدت سه ونيم يا چهار سال. در شرايط بحراني به اين سمت باقي ماندم. بعد از آن در جريان مقاومت من به حيث نمايندة مجاهدين در ولايت كندز و نماينده دولت به رهبري استاد رباني توظيف شدم كه جبهات غور و ولايات جنوبي را همراه با اميرصاحب اسماعيل خان  اداره و سازمان دهي نمايم، خوشبختانه ولايت غور بسيار زود ازتصرف طالبان آزاد گرديد، و بعد از آن به كابل آمدم و به حيث شهردار كابل اجراي وظيفه مي نمودم، و فعلاً هم مصروف فعاليت هاي سياسي فرهنگي مستقلانه هستم.

در رابطه به حزب افغانستان نوين بگوئيد؛ شما از بانيان حزب ومعاون آقاي قانوني بوديد،

من درحزب افغانستان نوين به اساس يك سري اميدواري ها بودم، ولي حزب بسيار زود دچار ركود شد. اميدواري و فكر ما اين بود كه اگر از رده هاي دوم جهاد باچهره هاي جديد و با افكار جديد وارد عمل شويم كار بدي نخواهد بود، جناب قانوني كه هم به دنيا و هم براي مجاهدين يك مقبوليت داشت دررأس حزب قرار گرفت كه درآن افراد و شخصيت هاي نو ظهور بود اما بعد از انتخابات پارلماني، كه آن هم جناب استاد رباني و هم قانوني كانديدا بودند، وبا اين محاسبه كه اگر اين دوشخصيت نامزد شوند رأي ها تقسيم مي شوند وهيچ يك برنده نخواهند شد، بناءً در اين موضوع، پا درمياني هايي صورت گرفت. استاد بسيار اصرار داشت كه حزب افغانستان نوين بايد به جمعيت اسلامي ادغام گردد، وجناب استاد نسبت به دوستان قبلي اش باورمندي هاي لازم را نداشتند، درشب فيصله، دوستان بيشتر طرف من مي‌نگريستند وقانوني صاحب هم ازمن اميدوار بود. تشخيص من اين شد كه قانوني صاحب مقام رياست ولسي جرگه را به داشتن چنين جرياني ترجيح ميدهد، به استاد رباني ضامن شدم كه شما به نفع آقاي قانوني بگذريد وآقاي قانوني را من ضمانت مي كنم كه دررابطه باادغام افغانستان نوين باجمعيت اسلامي تعلل نخواهند كرد و دراينجا بود كه داستان حزب افغانستان نوين تقريباً زير سوال رفت وتا امروز كساني كه كارگردان بودند زياد فعال نيستند ومن شخصاً به قول خود پابند هستم.

درپارلمان فعلاً بين وكلا چه گرايش هايي وجود دارد و اگر بخواهيد وكلا را دسته بندي كنيد چه قسم اين كار را انجام مي دهيد؟

اولاً ببينيد، كل مشكلاتي كه درپارلمان است دركجا است؟ ازديد ما به صورت طبيعي تمام نظام ها مي خواهند يك پارلمان نمايشي داشته باشند وخصوصاً دركشورهاي جهان سوم اين مسئله معمول است و اين بستگي دارد كه پارلمان درموقف خودش ودرمسووليت‌اش چقدر ايستاد شده مي تواند يك سلسله تشتت وپراگندگي در اين بين همچنان كه شما گفتيد جريان دارد.اين يك مسئله ايست كه ازجمله عوامل بيروني پارلماني است كه بالاي پارلمان تأثير گذاشته وبه شما معلوم است كه اعضاي پارلمان از اعتبار احزاب شان كانديدا نشده وتقريباً همگي منحيث شخصيت هاي مستقل كانديدا كردند و به پارلمان راه يافتند ولي آن تعلقات به صورت غير مشهود به جاي خودش است وهركس به محور جريان هاي گذشته خودش يك سري تعلقات را دارند،  گاهي با هم مي باشند و گاهي ازهم جدا مي باشند واين موضوع باعث جمع شدن ودور شدن اين هامي شود. اين عامل دوم است. و عامل اساسي اينست كه يك تعداد از وكيل صاحبان بينش خوشبينانه نسبت به دولت دارند وبا يك همسويي با دولت با قضايا برخورد مي كنند ويك سري ازوكلا هم هستند كه معتقدند همچنان كه دولت دربرابر مردم مسووليت دارد؛ اينها هم مسووليت نمايندگي، نظارت وقانونگذاري وديگر مسايل را دارند ودرپاي آن ايستاد مي شوند. اين ها مسايلي هستند كه پارلمان را به چالش كشانيده است. متأسفانه باخت اول پارلمان در رابطه با سه وزيري بود كه به اساس طرز العمل داخلي ولسي جرگه اينها تكميل نكرده بودند درين جا پارلمان وخصوصاً هيئت اداري ازخودش ضعف نشان داد و اين مسئله را ارجاع كردند به خود رئيس جمهور واو هم به ستره محكمه كه اين از صلاحيت ستره محكمه نبود وستره محكمه قضاوت خودش را داشت كه اين يك قضاوت قانوني نبود بخاطري كه آنها حق تفسير را ندارند.

اين گپ نشان دهنده نفوذ شخص رئيس جمهور بر پارلمان نيست؟

به پارلمان نه؛ چرا كه پارلمان بيچاره درآن وقت رأي خودش را داده بود يعني رأي كمتر از51 درصد. بود وبا يك ديد منطقي برخورد كرده بودند، اين ضعف هيئت اداري بود كه درين جا نتوانستند پاي رأي عدم اعتماد وكلا بايستد وعامل دوم دررابطه به ملالي جويا بود. موضعگيري دررابطه باملالي جويا به اساس حقوقي، درست بوده نمي تواند. چرا كه او كسي است كه به اساس آراي مردم آمده بود وكسان ديگر بودند كه به او رأي داده بودند و پارلمان به هيچ صورت از ديد من و از ديد قانون صلاحيت صدور حكم مرگ سياسي كسي را ندارد، حتي اگر او ملالي جويا باشد، اما اين ها گفتند كه او تا آخر دوره، حق حضور در پارلمان را ندارد.

ملالي جويا كسي بود كه بيشترين دشنام را به مجاهدين مي داد، چه دليل دارد كه شما منحيث يك مجاهد حالا از او دفاع ميكنيد؟

من نمي خواهم از او دفاع بكنم من مي خواهم از يك حق دفاع بكنم چيزهاي راكه ملالي جويا گفتند؛ شخصيت وظرفيت خودش را تشريح كرده بود، اما منحيث يك انسان دريك جايگاه صاحب يك حق است صلاحيت ما را هم قانون تعيين مي كند پارلمان مي توانست براي مدت سه ماه يك فيصله تنبيهي بخاطري كه كساني كه به فيصله هاي پارلمان مرور مي كنند، به معيار قانون قضاوت مي‌كنند. اينجاست كه پارلمان فهم قانوني شان زير سوال رفت. وهم به طور مثال دررابطه با حاجي فريد كه با لوي سارنوال كشمكش داشتند برداشت من ازصلاحيت ومسووليت پارلمان اين است كه دررابطه با يك امر كلي مي تواند يكي از اراكين دولت را احضار بكنند هرگاه مسأله شخصي مي شود، به صورت طبيعي روند خود را طي مي كند مسأله مدني مي شود ووقت مسأله مدني شد درآنجا ارگان هاي ديگر است كه درين راستا قضاوت مي كند. اين ها عواملي هستند كه باعث ضعف پارلمان شد. و ضمن اين كه، دولت به هيچ صورت طرفدار داشتن يك حيثيت ووقار براي پارلمان نيست وآنها هم از دست هاي مختلف مداخله مي كند. همچنانكه دررابطه به دو وزير خارجه ومهاجرين فيصله پارلمان يك چيز بود وموضع گيري جناب رئيس جمهور يك چيزي ديگر. گويا اين كه از ديد آنها پارلمان صاحب اين صلاحيت نيستند، يا به تعبير ديگر مستبدانه وقلدرانه برخورد كردند باقضايا.

فعلاً اين زمزمه برخاسته ‌كه حكومت وشخص رئيس جمهور، درصدد اين هستند كه پارلمان را تضعيف و درگيري ها وجنجال ها درون پارلمان بوجود بياورند تا بعد بتوانند كه استفاده بكنند وزمزه هايي هم هست كه درچنين شرايط رئيس جمهور شايد بتواند پارلمان را منحل بكند. با اين گپ موافق هستيد؟

من فكر مي كنم كه اولاً رئيس جمهور اين‌قدر ديوانه نخواهد بود كه حاكميت خودش را دردنيا غيرقانوني نمايش بدهد ومشروعيت حاكميت خودش را ازديد ملي هم زير سوال ببرد. وديگر اين كه هركار را كه مي كند مثلاً دررابطه به دو وزير، برخورد ديكتاتورانه رئيس جمهور يك تعبير مي شود ودررابطه به پارلمان يك تعبيرديگر مي شود. دنيا بخصوص امريكا لاف ميزند كه ما درافغانستان دموكراسي آورده ايم، ممثل دموكراسي پارلمان مي تواند باشد واز همه مهمتر اينست كه قانون اساسي اين صلاحيت را به رئيس جمهور نداده كه صلاحيت انحلال پارلمان را داشته باشد. برعكس، صلاحيت اين را درمادة69  قانون اساسي به پارلمان داده كه به پيشنهاد يك ثلث وتصويب دوثلث آراء پارلمان ميتواند كه رئيس جمهور را بخواهند ودررابطه به موارد از اوسؤال كنند وحتي لويه جرگه را بخواهند وبه تعويض رئيس جمهور تصميم بگيرند. لذا صلاحيت انحلال پارلمان را ازنظر قانون رئيس جمهور ندارد.

اغلب وكلاي مستقل بدين باور هستند كه رئيس جمهور بيش ازحد دركار پارلمان مداخله مي كند واقعاً مشكل رئيس جمهور چه است؟

اين بستگي به روحيه و بينش كسي مي تواند داشته باشد وشايد بينش رئيس جمهور اين باشد كه به توزيع قدرت معتقد نباشد وبرداشت من اينست كه به توزيع قدرت معتقد نيست. وگرنه، نفس داشتن قواي ثلاثه معني اش اينست كه قدرت تقسيم مي شود وهركدام آنها آنچنان كه مسووليت دارند صلاحيت هاي خودش را دارند ودرجريان لويه جرگه تصويب قانون اساسي پافشاري ما سرنظام پارلماني بود نه رياستي. واز همان زمان خواست سياسي آقاي كرزي برملا مي شد كه ايشان طرفدار يك دست بودن قدرت هستند، نه توزيع قدرت. بدين اساس به بي ماهيت ساختن پارلمان تلاش دارند.

يكي ازوكلا دريك مصاحبه شان گفتند كه عدم موفقيت پارلمان درشرايط فعلي شخص رئيس پارلمان است. چرا كه رئيس جمهور بارئيس ولسي جرگه مشكلات دارد و به اين اساس كار پارلمان نتيجه نمي دهد شما اين سخن چطور تفسير مي كنيد؟

به نظر من بسيار واضح است كه رئيس ولسي جرگه به هيچ صورت كانديدا وتحت حمايت رئيس جمهور نبود وكانديداي رئيس جمهور كسان ديگري بودند. آقاي قانوني خود راكانديدا نمودند وكساني كه مي خواستند يك توازن بوده باشد به آقاي قانوني رأي دادند. با انتخاب آقاي قانوني به نظر من درين جا برنامه رياست جمهوري شكست خورد ودربرابر آقاي قانوني حساس شدند. درحاليكه به نظر من ايجاب مي كند آدمي كه اصل دموكراسي را مي پذيرد نتايج دموكراسي را هم بپذيرد وبااين قضايا بايد با عطوفت وگذشت برخورد صورت بگيرد نه با عقده مندي كه مثلاً بخواهد ازرئيس ولسي جرگه كه خلاف ميل آنها احراز مقام كردند انتقام بگيرند اما دراينجا 249 وكيل منحيث نماينده مردم افغانستان هستند اين ارگان بي‌حيثيت مي شود. تاوان اين را قانوني خواهد پرداخت يارئيس جمهور بيشتر خواهد پرداخت؟! ووكلا مردماني نيستند كه ازكوچه وبازار جمع شده باشند. هركدام شان هشت هزار، ده هزار تا پانزده هزار تاپنجاه هزار رأي گرفتند ومنحيث نماينده مردم هستند. دراين جا شايد آنها بنابه دلايلي حساس شده باشند ونتوانستند همان خشم وغيظ خود رافرو ببرند درحاليكه به نظر من دولت خودش يك موسسه ملي مي تواند باشد. درموسسه ملي همه چيز مطابق ميل آدم نمي تواند شكل بگيرد و چيزهايي است كه خلاف ميل آدم منحيث يك واقعيت ملي مي آيد وآدم بخاطر ايجاد يك مديريت سالم به همان واقعيت ها كنار مي‌آيد، توزيع قدرت مي كند وبه صلاحيت هاي كسي دست نميزند چرا كه دولت يك پديده شخصي نيست ويك پديده ملي است كه درينجا به نظرمن رئيس جمهور مرتكب اشتباه مي شود.

راست است كه بعضي ها مي گويند رئيس ولسي جرگه به نفع جبهه ملي درداخل پارلمان كار مي كند؟

كاشكي بعد ازرئيس شدن، رئيس پارلمان لااقل به نفع گذشته خودشان كار مي كرد. متأسفانه دررابطه به مسئله رياست پارلمان اينقدر مصروف است كه اصلاً چيزي را كه درگذشته داشت متأسفانه فعلاً ندارد. دلايل اش هم دلايلي است كه قبلاً گفتيم. اما عضويت جبهه ملي را دارند و ازجمله موسسين جبهه وازشخصيت هاي شناخته شده هستند وهمچو فعاليت شان را من احساس نكرده ام.

شما دركميسيون روابط بين الملل ولسي جرگه هستيد. كاركردن با استاد سياف براي شما چطور است؟

خُب، هركس دررابطه به زندگي كركترهاي شخصي خودش را دارد. من همراه استاد سياف بودم ومشكل استاد سياف شايد مشكل جهاني بوده باشد. اما دررابطه با تفاهم و دررابطه بامسايل وانعطاف به خود استاد سياف من زياد مشكل را نمي بينم. گپ شنوي دارند مثلاً بعضي موارد اگر باشد خود را كنار مي كشد ومي گويد كه اين مسئله را ارزيابي بكنيد وهرچه را شما فيصله كرديد ما صحه ميگذاريم.

درداخل پارلمان بعضي درگيري ها بين وكلا بوجود آمده شخص شما با وكيل ويا گروهي ازوكلا درگير شده ايد؟

يگان وقت يك اختلاف نظر پيدا شده و ما بسيار كوشش كرديم كه اين را با تفاهم حل بكنيم وخوشبختانه تا امروز من درگير نشديم وسليقه ام سليقه درگيري نبوده وشايد يك مقدار حالت عصبي داشته باشم ويك وكيل يك وكيل است و مي تواند او يك طور فكر كند و من ديگر قسم فكر كنم وديد من اينست كه با هيچ يك ازوكلا وبرادرهاي خود درولسي جرگه درگيري نشوم.

شما هم عضو شوراي متحد ملي وهم عضو جبهه ملي هستيد واين دوجبهه تقريبا چه سنخيتي با هم دارند؟

يك چيز به نظر من روشن است كه شوراي متحد ملي يك جريان انتقادي است ودررابطه به عملكردهاي دولت وبيشتر يك ديد تحقيقي وديد روشنفكرانه دارد ومن گاهي هم قلم ميزنم وباآنها و درتأسيس آن همسو بوديم. درآنوقت عملكردهاي منفي دولت را وبسياركمبوديهايي كه دراين جامعه منحيث يك واقعيت تلخ هستند همين ها را نقادانه ببينند. جبهه ملي درآنوقت نبود ومن ديدگاه خود را با برادرها شريك ديده بودم وشوراي متحد ملي را براه انداختيم. بعد كه جبهه ملي راه افتاد نظر به شناختي كه با اين بزرگان داشتيم وخود جبهه ملي هم متشكل از شخصيت‌هاي مستقل احزاب سياسي وبعضي نهادهاي مدني هستند جبهه هم يك ديد نقادانه ويك ديد اصلاح طلبانه نسبت به دولت داشتند. آدم وقتي كه خواست وديدگاه خود را با هرجريان، همسو ببيند مي‌تواند با آنها همكاري داشته باشد.