دانش موسيقي عصر غوريان در پرتو دو اثر بازمانده ازان دوران
دانش موسيقي عصر غوريان در پرتو دو اثر بازمانده ازان دوران
موسيقي به¬عنوان يكي از عمده¬ترين و تأثيرگذارترين وسايل نفوذ بر روان آدمي از ديرگاهي مورد توجه جامعه¬ي بشري قرار داشته، هميشه در ابعاد نيايش و تعيش مورد استفاده¬ي انسان بوده است. موسيقي مجموعه ايست از دانش و فن كه شناخت عوامل پيدايش آواز، معيارهاي تغيير و تبديل و گونه¬هاي آن مربوط مي¬شود به¬بخشي از فزيك صوت كه در عرصه¬¬ي موسيقي¬شناسي و آموزش علم ساز و آواز آن¬را موسيقي¬نظري نام نهاده اند و اجراي اين آواها توسط حنجره¬ي انسان و يا سازها و نحوه¬ي تركيب اصوات و پرداز هنرمندانه¬ي آنها مربوط مي¬شود به¬هنر موسيقي كه در عرف آن¬را موسيقي عملي مي¬خوانند.
در گستره¬ي تاريخ ما هردو بعد علمي و هنري موسيقي مورد توجه دانشمندان قرار داشته، مطالعه¬ي پيگيري روي آنها صورت گرفته است. در عهد اسلامي كه دانشمندان كشور ما، دسته¬بندي علوم را بر مبناي باورهاي فلاسفه¬ي يونان قديم پذيرا گرديدند؛ به¬موجب آن دانش رياضي را كه بخشي از فلسفه شمرده مي¬شد؛ دربرگيرنده¬ي چهار بخش حساب، هندسه، ارثماطيقي (ارتماتيك) و موسيقي مي¬دانستند؛ بر همين بنياد، از فارابي و ابن¬سينا گرفته تا پيروان آنها همه در آثار فلسفي خويش كه بر اساس رواج زمان به¬زبان تازي نوشته اند؛ فصلي را به¬¬¬مباحث موسيقي نظري اختصاص داده اند.
¬¬¬¬ نخستين مبحث دانش موسيقي به¬¬زبان ملي دري، در عهد غزنويان به¬نگارش درآمد كه هر چند اصل آن به¬¬زبان عربي بوده، ولي در همان هنگام به¬دري نيز برگردانده شده است. اين ترجمه، فشرده¬ي بخش موسيقي كتاب «نجات» ابوعلي ابن¬سيناي بلخي است كه توسط شاگرد دانشمندش ابوعبيد جوزجاني براي رساله¬ي ناتمام دانشنامه¬ي علايي او از عربي به¬¬دري برگردانده شده بود١ و اين، گويا نخستين نوشته دري در زمينه¬ي موسيقي در عهد اسلامي كشور ماست. پس ازين دانشمند نامور عهد بهرامشاه غزنوي (۵1٢ ـ 5۴7 ﻫ) ـ محمد نيشاپوري ـ رساله¬ي كوتاهي در موسيقي نگاشته، برخي از ابعاد موسيقي عملي را نيز در آن مطمح نظر قرار داده است.٢ اين رساله با تمام اختصار آن اثر بي¬نهايت ارزشمنديست كه از تطاول روزگار در امان مانده است.
از عهد غزنوي كه فرهنگ و دانش در آن¬هنگام به¬حد اعلاي خود رسيده بود؛ فقط همين دو اثر به¬روزگار ما رسيده است و بس. ولي از دوره¬ي كوتاه غوريان نيز به¬همين مقدار نوشته درباره¬ي موسيقي داشته ايم كه درين مقاله¬ي مختصر ميخواهيم به بازشناسي آنها پرداخته گوشه¬ي ديگري از علمپروري دولتمردان غوري را روشن سازيم.
دولت غوري با آنكه ادامه¬ي دولت غزنوي بود، و بايد با حمايه از فرهنگ و هنر، شكوه اوايل عهد غزنويان را زنده نگه ميداشت، اما وضع بحران زده¬ي سياسي و اجتماعي منطقه در عصر آنها به¬چنان مرحله¬يي رسيده بود كه براي دولت¬مردان غور، مجال كمتري براي انديشيدن به¬فرهنگ و هنر مهيا مي¬شد؛ زيرا از يك سو قدرت يافتن قبايل ترك در شمال و از سوي ديگر اختلافات داخلي، زمينه ساز ويرانگري بود تا آباداني؛ از همين¬جهت بيشترين وقت رهبران دولت غور در جنگ، فتوحات و جهانگشايي¬ها به¬هدر مي¬رفت.
علأالدين حسين غوري معروف به¬جهانسوز، با آتش زدن شهر غزنه، اساس دولت غوري را بنياد نهاده، صدمات سهمگيني بر پيكر دانش و فرهنگ وارد آورد. از جانشينانش نيز حركتي درخور توجهِ فرهنگي ديده نشد؛ اما همزمان با عروج قدرت اين سلسله به¬وسيله¬ي دو برادر مبارز ـ غياث¬الدين محمد غوري و شهاب¬الدين محمد سام غوري كه پس از رسيدن به¬سلطنت، لقبش را معزالدين گذاشت ـ هم پهناي امپراطوري شان از خوارزم تا دهلي و از ري تا بدخشان وسعت يافت و هم دانشمندان بزرگ رشته¬هاي مختلف علوم و فنون در ظل حمايت دربار آنها ظهور كردند كه در انكشاف شعر و شعور آن عهد نقشي پيشروانه داشتند و زمينه را براي انكشاف ساير جنبه¬هاي دانش فراهم آوردند. درين عصر بود كه موسيقي خراسانزمين هم از جهات علمي و عملي دچار تحولاتي گرديده و جريان اين تحولات بر موسيقي شمال هند كه جزئي از امپراطوري غوريان بود، نيز اثرات ماندگاري برجا گذاشته و اثرات متقابلي هم پذيرفته بود.
درين دوران دو اثر نگاشته شده در موسيقي داريم كه هردو متعلق به¬عهد سلطنت دو برادر يادشده مي باشند. يكي ازينها بخش موسيقي دانشنامه¬ي جامع¬العلوم۴ است و ديگري كتاب ارزشمند بهجت¬الروح٣ كه نخستين معرف موسيقي نظري آن¬روزگارست و دومي بازشناسانده¬ي جنبه¬هاي جالب موسيقي عملي و باورهاي موسيقايي همان عهد.
كتاب جامع¬العلوم كه «حدايق¬الانوار في حقايق¬الاسرار» نيز خوانده مي¬شود؛ دايرةالمعارف علوم مروجه¬ي روزگار خود بوده، در آن شست شاخه¬ي متعارف دانش بشر درآن زمان، به بحث گرفته شده است، ازين جهت كتاب يادشده را ستيني يعني «دربر دارنده¬ي شست علم» نيز ناميده اند. از ميان اين شست نوع دانش، يكي هم علم موسيقي است كه به¬جنبه¬هاي نظري آن پرداخته شده است. اگرچي پيش از جامع¬العلوم كتابي شبيه به¬آن در عهد ساماني به¬نگارش درآمده بود؛ اما زبان آن يكي عربيست و اين امر ابتكار نوشتن فصلي دريك دايرةالمعارف به¬زبان دري را به¬مؤلف جامع¬العلوم بر مي¬گرداند. كتاب عهد ساماني همان مفاتيح¬العلوم محمد بن احمد بن يوسف بلخي خوارزمي است كه آن را بين سالهاي ٣65 ـ ٣٨1 ﻫ در عهد نوح دوم ساماني به¬دستور وزير او ـ ابوالحسن عتبي ـ نوشته و در مقالت دوم باب هفتم خويش مباحث سازشناسي، اصطلاحات و انواع ضرب را در سه فصل مورد بازشناسي قرار داده بود.۵ ولي جامع¬العلوم كه توسط دانشمند معروف دربار غور ـ امام فخرالدين رازي ـ تأليف يافته است، كار تدوين آن در عهد سلطان غياث¬الدين غوري كه مقارن با سالهاي جواني مؤلف بوده؛ در شهر هرات آغاز يافته و در سال ۵7۴ ﻫ در خوارزم پايان يافته و به¬پاس محبت سلطان علأالدين تكش خوارزمشاه با فخر رازي، به او اهدأ گرديده است. امام فخرالدين رازي كه نتوانست در سرزمين خوارزم ماندگار گردد؛ اندكي بعد ازآن به¬علت دامن زدن به¬اختلافات مذهبي از خوارزم نفي بلد گرديده، به¬هرات برگشت و بازهم مورد اكرام سلاطين غور قرار گرفته، تا اخير عمر درين شهر زيست. بنابرين جامع¬العلوم او نخستين نوشته¬ي موسيقي عصر غوريان را در خود داشته، از يكسو معيارهاي دانش موسيقي نظري اين دوران را به¬ما باز مي¬گويد و از سوي ديگر در تعميم اين معايير، نقشي تاريخي ايفأ كرده، تجارب گذشته¬گان آگاه مارا به آينده¬گان منتقل كرده است.
شيوه¬ي بازشناسي علوم درين كتاب، چنانست كه مؤلف در هر دانشي به طرح نُه مسأله پرداخته و زير عناوين اصل اول تا نهم به-تشريح و توضيح هريك از آنها پرداخته است. به¬گونه¬يي¬كه خود در پيشگفتار كتابش ياد مي¬كند؛ ازين نه اصل، سه آنها در اصول ظاهره و سه ديگر در غوامض و مشكلات آن علم بوده؛ سه اصل آخر نيز در امتحانيات است.۶ مطابق به¬همين اصول، بخش موسيقي دايرة¬المعارفش را برحسب سرخط هاي زيرين به¬بحث كشيده است:
اصل اول: در حقيقت آواز و اقسام آن.
اصل دوم: در اسباب تيزي و گراني آواز.
اصل سوم: در نام¬ها و اصول {اوتار بربط}.
اصل چهارم: در بيان آنچه موسيقي در آن نظر كند.
اصل پنجم: در مناسبات نغمات.
اصل ششم: در بيان مناسبات اين قسم كه متفاوت مثل متفاوت بود به قوت.
اصل هفتم: ابعاد به¬غير نسبت¬ها.
اصل هشتم: در بيان آنكه هر آوازي مناسب حالتي مخصوص است.
اصل نهم: در شرف اين علم.7
بررسي گذراي متن كتاب، نشان مي¬دهد كه بخش موسيقي دانشنامه¬ي علايي ابن¬سيناي بلخي، الكافي في¬الموسيقي تأليف شاگرد و پيرو ابن¬سينا ـ ابومنصور حسين بن زيله¬ي اصفهاني ـ مفاتيح¬العلوم خوارزمي و برخي از منابع يوناني سرچشمه¬هاي مورد استفاده¬ي فخر رازي در تأليف اين بخش بوده است؛ به¬ويژه كاربرد برخي از اصطلاحات به¬صورت دري آن؛ مانند تيزي و گراني به¬جاي حدت و ثقل و يا آواز به¬جاي صوت كه به¬پيروي از ابن¬سينا صورت گرفته، ارزش اين نوشته را دو برابر ساخته است. با آنكه محدوديت سخنراني درين همايش مانع از آن مي¬گردد تا به¬بررسي عميق¬تر محتويات اين اثر ارزشمند بپردازيم؛ ولي از يادكرد اين نكته نبايد ناگفته بگذريم كه درين بخش، بازتاب نظريات خود امام فخر رازي در موسيقي را نيز در برخي از موارد به¬وضاحت ديده مي¬توانيم؛ چنانكه اصل هشتم مقاله، كاملاً به آراي خود او اتكأ داشته، در اصل چهارم نيز اثرگذاري موسيقي در نفس را با نظريات ويژه¬ي خود بيان داشته است و همين امر سبب شده تا موسيقي¬شناس برجسته¬ي غرب هنري جورج فارمر اورا نظريه¬پرداز موسيقي به¬شمار آرد.٨
جامع¬العلوم در انكشاف دانش موسيقي يا موسيقي نظري دوره¬هاي پس از خود نقشي بس اثرگذار داشته، مطالب آن در بسياري از كتب پراهميت و رساله¬هاي كوتاه موسيقي پسين به¬فراواني نقل گرديده است. مطالب اين مقاله حتي امروز نيز پس از سپري شدن ٨56 سال، هنوز هم براي اهل هنر موسيقي ما تازه است و آموزنده.
كتاب دومي اين عهد، بَهجَت¬الروح است كه توسط عبدالمؤمن صفي¬الدين به¬نگارش درآمده و به¬نام سلطان محمدسام غوري (والي غزني ۵٩٩ ـ ۵٦٩ و سلطان خراسان ٦٠٢ ـ ۵٩٩ ﻫ) اصدار يافته است. سلطان خواندن شاه يادشده درين رساله، داير برين امر بوده مي¬تواند كه بهجت¬الروح در سالهاي پاياني سده¬ي ششم و يا آغاز سده¬ي هفتم، بين سال¬هاي ٦٠٢ ـ ۵٩٩ ﻫ به¬نگارش درآمده است كه محمدسام غوري درين برهه¬ي زماني سلطان خراسانزمين و شمال هند بوده است.
بهجت¬الروح كه از لحاظ حجم، نخستين «كتاب مستقل» در زمينه¬ي موسيقي خراسانزمين به¬حساب مي¬آيد؛ مارا با جهات و رموز بسيارِ موسيقي نظري و عملي سده¬هاي ميانه¬ي كشورمان و منطقه آشنا مي¬سازد. سبك ساده¬ي نگارش آن، كتاب را قابل استفاده¬ي عام ساخته است؛ روي همين علت است كه خاور¬شناس معروف غرب ادوارد براون در تاريخ ادبيات فارسي به¬اين نتيجه رسيده است كه رساله¬ي بهجت¬الروح يكي از روشن¬ترين و موجزترين رسايل درباره¬ي موسيقي خراسانزمين است كه او به نظر او رسيده٩ و اين نتيجه¬گيري درست هم است؛ زيرا برخي از مسايل پيچيده¬ي موسيقي درين رساله به¬صورت بسيار عام¬فهم تشريح گرديده است؛ تا آنجاييكه انسانهاي ناآگاه از مباحث موسيقي نيز ميتوانند از مطالب اين كتاب به¬ساده¬گي استفاده نمايند.
كتاب بهجت¬الروح را دانشمند فرانسوي ـ رابينو دي بُرگومالهِ ـ به¬مشوره¬ و همكاري موسيقي¬شناس برجسته¬ي اروپا ـ هنري جورج فارمر ـ در سال ١٩٤٣م براساس سه نسخه¬ي موجود در كتابخانه¬هاي دانشگاه¬هاي كمبريج و آكسفورد انگلستان مقابله و تصحيح نموده و سپس به¬زبان انگليسي برگردانده است؛ اما اين متن و برگردان آن، در زمان حيات ويراستار و مترجم امكان چاپ نيافته، نسخه¬ي خطي آن نزد فارمر باقي ماند. پس از مرگ فارمر اين نسخه¬ي چاپ ناشده، به دست كتابفروشان افتاد. مسؤولين كتابخانه¬ي مجلس سناي ايران گويا در اوايل دهه¬ي چهل خورشيدي از وجود اين نسخه نزد آنها آگاهي يافته، اقدام به¬خريداري¬اش نمودند10 و در سال ١٣٤٦ش بنياد فرهنگ ايران آن را با مقابله با يك نسخه¬ي ديگر و بازبيني توسط موسيقيدانان ايراني ـ رضا مساح و مهدي مفتاح و برگردان پيشگفتار انگليسي آن توسط محمدتقي مايلي ـ به¬چاپ سپرد.
نسخه¬هاي مورد دسترس رابينو از رونوشت¬هاي متأخر بهجت¬الروح بوده، تصحيف و تحريف و حتي افزوده¬گي¬هايي نيز در آن¬ها ديده مي¬شود. چنين امريست كه ويراستار و همكارانش را به¬اصالت كتاب مشكوك ساخته، آنان را به¬اين تصور انداخته است كه شايد اين رساله، در حدود پنج قرن پس از تاريخ مورد ادعاي مؤلف به¬سلك تحرير درآمده باشد. زيرا نسخه¬هاي موجود در انگلستان نقل نسخه¬يي اند كه كاتب ناشي آن، محمد غوري را محمود غزنوي ساخته كه در چنين حالت طبعاً اشاره¬هاي متن كتاب با اين تاريخ سازگاري يافته نمي¬توانند. با آنكه رابينو متوجه اين نكته نيز بوده، يادآوري مي¬كند كه:«ممكن است غزنوي اشتباه كاتب به¬جاي غوري باشد. اگر چنين باشد، حاكمي كه مؤلف نام وي را ذكر كرده، بايد سلطان محمود غوري (وفات ١٢١٢م) حاكم فيروزكوه در غور بوده باشد.»11 با آنكه تفاوت محمود و محمد هنوز هم براي رابينو روشن نبوده و يا اينكه اين مورد، اشتباه چاپي در طبع فارسي اثر مورد بحث ماست؛ ولي از همان زمان چاپ بهجت¬الروح در تهران تا به امروز، همه پژوهشگران ايراني قول فارمر و استاد تقي زاده را اعتبار داده، آن را كتابي وانمود مي كنند كه گويا در عصر صفوي! توسط نويسنده¬ي مجعولي به¬نگارش در آمده است1٢ در حالي كه پژوهشگران هندي كه تاريخ عصر غوري را مربوط به¬پاكستان و شمال هندوستان نيز مي¬دانند، هيچگاهي درين مورد شك نه¬نموده، با صراحت بهجت¬الروح را تأليف شده در عهد محمد غوري و اصدار يافته به نام او مي¬دانند.1۳
بيشترين بخشِ نكاتي را كه مقابله كننده¬گان و ويراستار بهجت¬الروح برآنها انگشت گذاشته و از عدم مطابقت اين نكات با تاريخ نگارش رساله صحبت كرده اند، با پذيرفتن اسم محمد غوري به¬جاي محمود غزنوي به¬يك¬باره¬گي قابل پذيرش مي¬گردند. به¬طور مثال آنان گفته اند: چطور در كتابي كه به نام محمود غزنوي تأليف يافته است؛ اسم ملكشاه سلجوقي كه متأخرتر ازوست؛ ياد گرديده است؟ حال آنكه در تاريخ سلاجقه سه ملكشاه داريم كه هرسه پيش از عهد محمد غوري زيسته اند:


















بسم الله الرحمن الرحیم !