به وبلاگ شفیع الله ایماق خوش آمدید
جوان امروز وبلاگی برای توانمند شدن جوانان در عرصه اجتماع فرهنگ و مدیریت 
قالب وبلاگ

ماجرای جنگ بدر در قرآن

ماجرای جنگ بدر است كه نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با كفار قریش بود كه شخص پیامبر در آن شركت نمود و فرماندهی جنگ را در دست داشت. مسلمانان در این جنگ ضربه سختی بر دشمن وارد كردند. در آیات 45 و 46 سوره انفال شش دستور نظامی ذكر شده كه در جنگ بدر موجب پیروزی مسلمانان گردید، كه اگر مسلمانان در سایر جنگها رعایت كنند، پیروزی از آنِ آنها است، این پیروزی، بسیار عجیب بود، چرا كه تعداد مسلمانان كمتر از یك سوم تعداد دشمن بود، تجهیزات آنها، قابل مقایسه با تجهیزات جنگی دشمن نبود، لطف سرشار الهی نصیب مسلمانان شد، چنان كه در آیه 26 انفال می‎خوانیم:

«وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَیدَكُمْ بِنَصْرِهِ...؛ به خاطر بیاورید هنگامی كه شما گروهی كوچك و اندك و ضعیف، در روی زمین بودید، آن چنان كه می‎ترسیدید مردم شما را بربایند، ولی خدا شما را پناه داد و یاری كرد...»
جنگ بدر در سال دوم هجرت رخ داد، و موجب شكست مفتضحانه دشمن گردید. در این جا نظر شما را به خلاصه‎ای از این نبرد قهرمانانه جلب می‎كنیم:
«بدر» منطقه وسیعی است كه دارای چاههای آب بوده و همواره كاروانها در آن جا توقف می‎كردند و از آبهای آن بهره‎مند می‎شدند.
بدر در جنوب غربی مدینه بین مدینه و مكه قرار گرفته و از این رو آن را بدر می‎گویند كه نام صاحب آبهای آن «بدر» بوده است.
علت این جنگ این بود كه: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خبر رسید كه «كرز بن جابر» با گروهی از قریش تا سه منزلی شهر مدینه آمده و شتران پیامبر را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه آسیب زده‎اند. رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی‎درنگ پرچم جنگ را به علی ـ علیه السلام ـ سپرد، آن حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب آنها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در آن جا توقف كردند، هر چه جستجو كردند، كسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند (این غزوه را غزوه بدر اولی یا بدر صغری گویند).
از طرفی كفار، اموال مهاجران را در مكه، مصادره كرده بودند، و به طور كلی می‎خواستند، مسلمانان را در مدینه در فشار محاصره اقتصادی قرار دهند، و روشن است كه اگر این فشار ادامه می‎یافت، دست كم جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته می‎شد.
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای شكستن این محاصره، تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود كه عبور كاروانهای تجارتی مشركان مكه را قدغن كند.
چهل نفر از مسلمانان را تحت فرماندهی حضرت حمزه كه قهرمان رزم آوری بود، برای كنترل مسیر كاروانها فرستاد. پیامبر بیست شتر در دسترس آنها قرار داد. این چهل نفر تحت فرماندهی حمزه، به منطقه‎ای بین مدینه و دریای سرخ كه راه عبور كاروانهای مكه بودند رفتند و از آن جا نگهبانی نمودند، منطقه‎ای كه 130 كیلومتر عرض داشت و كاروانهای مكه چاره‎‎ای نداشتند جز این كه از آن عبور كنند. چند روز گذشت دیدند كاروانی نمایان شد، وقتی كاروان نزدیك آمد معلوم شد كه كاروان قریش است كه سیصد نفر همراه كاروان می‎باشد، حمزه اعلام جنگ كرد، ولی كفار كه از دلاوری‎ها و شجاعت حمزه اطلاع داشتند، پیشنهاد صلح كردند، حمزه نیز مصلحت امر را بر صلح دانسته، و جنگ واقع نشد. (این ماجرا را سریه حمزه گویند.)
چند هفته از این ماجرا گذشت. از گزارش گزارشگران اسلام كه با دقت و هوشیاری مراقب عملیات دشمن بودند، معلوم بود كه دشمن دست بردار نیست، و در فكر تدارك جنگ و ادامه محاصره اقتصادی و... است و پی فرصت می‎گردد.
در این شرایط به پیامبر چنین گزارش رسید: «كاروان بزرگی همراه دو هزار شتر (و به نقلی هزار شتر) كه پنجاه هزار دینار كالا حمل می‎كند به سرزمین مدینه نزدیك شده و به طرف مكه می‎رود و رئیس این كاروان، ابوسفیان است، و چهل نفر از آن نگهبانی می‎كنند، و اكثر مردم مكه در آن كالاهای تجارتی شركت دارند.»
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب رو كرد و فرمود: «این كاروان قریش است به سوی آن بروید، شاید خدا به این وسیله در كار شما گشایشی بدهد.»
طولی نكشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر از مدینه به سوی بدر حركت كردند كه 77 نفرشان از مهاجران بودند و بقیه از انصار، و جمعاً هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند.
ابوسفیان توسط جاسوسهایش از تصمیم پیامبر و مسلمانان آگاه شد. دو كار به نظرش رسید یكی این كه فردی را از بیراهه به طور سریع به مكه بفرستد و مردم مكه را از، در خطر قرار گرفتن كاروان خبر دهد، دوم كاروان را از بیراهه به طرف مكه ببرد.
«ضمضم» پیام رسان ابوسفیان به مكه شتافت و مشركان مكه را از ماجرا مطلع كرد، طولی نكشید كه حدود هزار نفر با ساز و برگ كامل نظامی برای نجات كاروان از مكه خارج شدند.
ابوسفیان كه می‎دانست تا رسیدن قوا از مكه، قطعاً‌ مورد هجوم مسلمانان قرار خواهد گرفت، مسیر راه را عوض نمود و از بیراهه فرار كرد و كاروان را به مكه رساند.
خبر فرار كاروان به سپاه مكه رسید. سران سپاه در مورد جنگ نظریات مختلف داشتند، نظر عده‎ای این بود كه چون كاروان نجات یافته برگردیم، ولی عده‎ای اصرار داشتند كه به حركت ادامه بدهند.
ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریك می‎كرد. سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند. پیامبر با 313 نفر از مسلمانان در بدر بودند كه خبر فرار ابوسفیان با كاروانش به حضرت رسید، از طرفی گزارشگران گزارش دادند كه لشكر دشمن تا پشت تپه بدر آمده است. شبی كه فردایش جنگ بدر واقع شد مسلمانان تمام شب را بیدار بودند و در پای درختی تا صبح به نماز و دعا اشتغال داشتند.
صبح روز جمعه هفده رمضان بود كه سپاه قریش با تجهیزات كامل جنگی از پشت تپه به دشت بدر سرازیر شدند، هنوز در میان قریش، اختلاف نظر در مورد جنگ وجود داشت، اما یك موضوع جنگ را حتمی كرد و آن این كه:
یكی از سپاهیان قریش به نام «اسود مخزومی» كه مردی خشن بود، چشمش به حوضی كه مسلمانان درست كرده بودند افتاد، تصمیم گرفت یكی از این سه كار را انجام دهد، یا از آب حوض بنوشد یا آن را ویران كند و یا كشته شود، به دنبال این تصمیم از صف مشركان بیرون تاخت و تا نزدیك حوض رسید، در آن جا با حضرت حمزه افسر رشید اسلام روبرو شد، حمزه یك ضربت به پای او زد كه پایش از ساق جدا شد، در عین حال می‎خواست با حركت سینه خیز، خود را به آب حوض برساند و از آن بنوشد، حمزه با زدن ضربه دیگر او را در آب كشت.
به دنبال این حادثه، به رسم دیرینه عرب، جنگ تن به تن شروع شد.
سه نفر از شجاعان دشمن به نامهای: «عتبه» و برادرش «شَیبُه» (از فرزندان ربیعه) و سومی ولید (فرزند عتبه) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند.
سه نفر از انصار در صف مسلمانان در میدان تاختند، ولید آنها را شناخت، گفت: «شما اهل مدینه هستید به شما كاری نداریم، كسانی كه از اقوام ما هستند باید به جنگ ما آیند.»
رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر عموهایش عْبیده و علی ـ علیه السلام ـ و عمویش حمزه را به میدان فرستاد. به مناسبت سن، علی ـ علیه السلام ـ با ولید، حمزه با شیبه و عبیده با عتبه به جنگ پرداختند.
طولی نكشید كه علی و حمزه رقیبان خود را از پای در آوردند، ولی عبیده كاری از پیش نبرد. هر دو ضربتی به هم زدند. علی ـ علیه السلام ـ پیش دستی كرد و عتبه را كشت، به این ترتیب در حمله اول، مشركان به سوگ سه نامور شجاعشان نشستند.
پس از آن «عاص بن سعید» برای مبارزه با علی ـ علیه السلام ـ به میدان تاخت. علی ـ علیه السلام ـ او را نیز كشت، سپس حنظله پسر ابوسفیان و طعیمه و نوفل به میدان تاختند، علی ـ علیه السلام ـ آنها را نیز یكی پس از دیگری كشت، و پیوسته مبارزانی به میدان می‎آمدند و كشته می‎شدند.
سرانجام جنگ با پیروزی اسلام و شكست دشمن پایان یافت و از مسلمانان چهارده یا بیست و دو نفر به افتخار شهادت رسیدند.
از كفار، هفتاد نفر كشته شدند و هفتاد نفر اسیر گشتند، 35 یا 36 نفر از كشته‎شدگان، بر اثر ضربات پرچمدار اسلام در این جنگ یعنی علی ـ علیه السلام ـ به هلاكت رسیدند، بسیاری از كشته‎شدگان از سران شرك مانند ابوجهل، ولید بن عتبه، حنظله بن ابوسفیان، عتبه و شیبه و... بودند.[1]
آری ابوجهل محرك اصلی جنگ و فرمانده دشمن كه با غرور و تكبر سوگند یاد كرد تا با سپاهش به سرزمین بدر آید و سه روز در آن جا بماند و به سلامتی نجات كاروان، شراب بنوشد و خوانندگان بنوازند و شترانی ذبح كرده و غذای گسترده‎ای به راه اندازد، و صدای عربده پیروزی و غرورش را به گوش جهانیان برساند، مفتضحانه در این جنگ شكست خورد. چوپان پیر و ضعیفی به نام عبدالله بن مسعود، سر او را از بدن جدا كرد و به نخی بست و آن را كشان كشان نزد پیامبر آورد.
به جای جام‎های شراب، جام‎های مرگ نوشیدند و در عوض خوانندگان، نوحه گرانشان به نوحه پرداختند.
شش دستور پیروزی
آیاتی از طرف خدا در این زمینه نازل شد و شش دستور مهم به مسلمانان داد. مسلمانان با به كار بردن آن شش دستور، این چنین دشمن را مفتضحانه تار و مار كردند، و اگر ما نیز امروز آن شش دستور را اجرا كنیم، حتماً به پیروزی نائل می‎شویم.
آن آیات عبارتند از آیه 45 و 46 و 47 سوره انفال كه می‎فرماید:
«ای كسانی كه ایمان آوریده‎اید هنگامی كه با گروهی در میدان نبرد روبرو می‎شوید (این شش دستور را رعایت نمایید):
1. ثابت قدم باشید.
2. خدا را فراوان یاد كنید تا پیروز گردید.
3. از فرمان خدا و پیامبرش اطاعت كنید.
4. نزاع و كشمكش نكنید (اتحاد را حفظ كنید) تا سست نشوید و شوكتتان بر باد نرود.
5. استقامت كنید چرا كه خداوند با استقامت كنندگان است.
6. و مانند آنها نباشید كه از روی غرور و هواپرستی و خودنمایی (یعنی ابوجهل و همراهان او) به میدان (بدر) آمدند تا مردم را از راه خدا باز دارند، خداوند به آن چه عمل می‎كنند آگاه است.»«وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَیدَكُمْ بِنَصْرِهِ...؛ به خاطر بیاورید هنگامی كه شما گروهی كوچك و اندك و ضعیف، در روی زمین بودید، آن چنان كه می‎ترسیدید مردم شما را بربایند، ولی خدا شما را پناه داد و یاری كرد...»
جنگ بدر در سال دوم هجرت رخ داد، و موجب شكست مفتضحانه دشمن گردید. در این جا نظر شما را به خلاصه‎ای از این نبرد قهرمانانه جلب می‎كنیم:
«بدر» منطقه وسیعی است كه دارای چاههای آب بوده و همواره كاروانها در آن جا توقف می‎كردند و از آبهای آن بهره‎مند می‎شدند.
بدر در جنوب غربی مدینه بین مدینه و مكه قرار گرفته و از این رو آن را بدر می‎گویند كه نام صاحب آبهای آن «بدر» بوده است.
علت این جنگ این بود كه: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خبر رسید كه «كرز بن جابر» با گروهی از قریش تا سه منزلی شهر مدینه آمده و شتران پیامبر را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه آسیب زده‎اند. رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی‎درنگ پرچم جنگ را به علی ـ علیه السلام ـ سپرد، آن حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب آنها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در آن جا توقف كردند، هر چه جستجو كردند، كسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند (این غزوه را غزوه بدر اولی یا بدر صغری گویند).
از طرفی كفار، اموال مهاجران را در مكه، مصادره كرده بودند، و به طور كلی می‎خواستند، مسلمانان را در مدینه در فشار محاصره اقتصادی قرار دهند، و روشن است كه اگر این فشار ادامه می‎یافت، دست كم جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته می‎شد.
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای شكستن این محاصره، تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود كه عبور كاروانهای تجارتی مشركان مكه را قدغن كند.
چهل نفر از مسلمانان را تحت فرماندهی حضرت حمزه كه قهرمان رزم آوری بود، برای كنترل مسیر كاروانها فرستاد. پیامبر بیست شتر در دسترس آنها قرار داد. این چهل نفر تحت فرماندهی حمزه، به منطقه‎ای بین مدینه و دریای سرخ كه راه عبور كاروانهای مكه بودند رفتند و از آن جا نگهبانی نمودند، منطقه‎ای كه 130 كیلومتر عرض داشت و كاروانهای مكه چاره‎‎ای نداشتند جز این كه از آن عبور كنند. چند روز گذشت دیدند كاروانی نمایان شد، وقتی كاروان نزدیك آمد معلوم شد كه كاروان قریش است كه سیصد نفر همراه كاروان می‎باشد، حمزه اعلام جنگ كرد، ولی كفار كه از دلاوری‎ها و شجاعت حمزه اطلاع داشتند، پیشنهاد صلح كردند، حمزه نیز مصلحت امر را بر صلح دانسته، و جنگ واقع نشد. (این ماجرا را سریه حمزه گویند.)
چند هفته از این ماجرا گذشت. از گزارش گزارشگران اسلام كه با دقت و هوشیاری مراقب عملیات دشمن بودند، معلوم بود كه دشمن دست بردار نیست، و در فكر تدارك جنگ و ادامه محاصره اقتصادی و... است و پی فرصت می‎گردد.
در این شرایط به پیامبر چنین گزارش رسید: «كاروان بزرگی همراه دو هزار شتر (و به نقلی هزار شتر) كه پنجاه هزار دینار كالا حمل می‎كند به سرزمین مدینه نزدیك شده و به طرف مكه می‎رود و رئیس این كاروان، ابوسفیان است، و چهل نفر از آن نگهبانی می‎كنند، و اكثر مردم مكه در آن كالاهای تجارتی شركت دارند.»
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب رو كرد و فرمود: «این كاروان قریش است به سوی آن بروید، شاید خدا به این وسیله در كار شما گشایشی بدهد.»
طولی نكشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر از مدینه به سوی بدر حركت كردند كه 77 نفرشان از مهاجران بودند و بقیه از انصار، و جمعاً هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند.
ابوسفیان توسط جاسوسهایش از تصمیم پیامبر و مسلمانان آگاه شد. دو كار به نظرش رسید یكی این كه فردی را از بیراهه به طور سریع به مكه بفرستد و مردم مكه را از، در خطر قرار گرفتن كاروان خبر دهد، دوم كاروان را از بیراهه به طرف مكه ببرد.
«ضمضم» پیام رسان ابوسفیان به مكه شتافت و مشركان مكه را از ماجرا مطلع كرد، طولی نكشید كه حدود هزار نفر با ساز و برگ كامل نظامی برای نجات كاروان از مكه خارج شدند.
ابوسفیان كه می‎دانست تا رسیدن قوا از مكه، قطعاً‌ مورد هجوم مسلمانان قرار خواهد گرفت، مسیر راه را عوض نمود و از بیراهه فرار كرد و كاروان را به مكه رساند.
خبر فرار كاروان به سپاه مكه رسید. سران سپاه در مورد جنگ نظریات مختلف داشتند، نظر عده‎ای این بود كه چون كاروان نجات یافته برگردیم، ولی عده‎ای اصرار داشتند كه به حركت ادامه بدهند.
ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریك می‎كرد. سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند. پیامبر با 313 نفر از مسلمانان در بدر بودند كه خبر فرار ابوسفیان با كاروانش به حضرت رسید، از طرفی گزارشگران گزارش دادند كه لشكر دشمن تا پشت تپه بدر آمده است. شبی كه فردایش جنگ بدر واقع شد مسلمانان تمام شب را بیدار بودند و در پای درختی تا صبح به نماز و دعا اشتغال داشتند.
صبح روز جمعه هفده رمضان بود كه سپاه قریش با تجهیزات كامل جنگی از پشت تپه به دشت بدر سرازیر شدند، هنوز در میان قریش، اختلاف نظر در مورد جنگ وجود داشت، اما یك موضوع جنگ را حتمی كرد و آن این كه:
یكی از سپاهیان قریش به نام «اسود مخزومی» كه مردی خشن بود، چشمش به حوضی كه مسلمانان درست كرده بودند افتاد، تصمیم گرفت یكی از این سه كار را انجام دهد، یا از آب حوض بنوشد یا آن را ویران كند و یا كشته شود، به دنبال این تصمیم از صف مشركان بیرون تاخت و تا نزدیك حوض رسید، در آن جا با حضرت حمزه افسر رشید اسلام روبرو شد، حمزه یك ضربت به پای او زد كه پایش از ساق جدا شد، در عین حال می‎خواست با حركت سینه خیز، خود را به آب حوض برساند و از آن بنوشد، حمزه با زدن ضربه دیگر او را در آب كشت.
به دنبال این حادثه، به رسم دیرینه عرب، جنگ تن به تن شروع شد.
سه نفر از شجاعان دشمن به نامهای: «عتبه» و برادرش «شَیبُه» (از فرزندان ربیعه) و سومی ولید (فرزند عتبه) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند.
سه نفر از انصار در صف مسلمانان در میدان تاختند، ولید آنها را شناخت، گفت: «شما اهل مدینه هستید به شما كاری نداریم، كسانی كه از اقوام ما هستند باید به جنگ ما آیند.»
رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر عموهایش عْبیده و علی ـ علیه السلام ـ و عمویش حمزه را به میدان فرستاد. به مناسبت سن، علی ـ علیه السلام ـ با ولید، حمزه با شیبه و عبیده با عتبه به جنگ پرداختند.
طولی نكشید كه علی و حمزه رقیبان خود را از پای در آوردند، ولی عبیده كاری از پیش نبرد. هر دو ضربتی به هم زدند. علی ـ علیه السلام ـ پیش دستی كرد و عتبه را كشت، به این ترتیب در حمله اول، مشركان به سوگ سه نامور شجاعشان نشستند.
پس از آن «عاص بن سعید» برای مبارزه با علی ـ علیه السلام ـ به میدان تاخت. علی ـ علیه السلام ـ او را نیز كشت، سپس حنظله پسر ابوسفیان و طعیمه و نوفل به میدان تاختند، علی ـ علیه السلام ـ آنها را نیز یكی پس از دیگری كشت، و پیوسته مبارزانی به میدان می‎آمدند و كشته می‎شدند.
سرانجام جنگ با پیروزی اسلام و شكست دشمن پایان یافت و از مسلمانان چهارده یا بیست و دو نفر به افتخار شهادت رسیدند.
از كفار، هفتاد نفر كشته شدند و هفتاد نفر اسیر گشتند، 35 یا 36 نفر از كشته‎شدگان، بر اثر ضربات پرچمدار اسلام در این جنگ یعنی علی ـ علیه السلام ـ به هلاكت رسیدند، بسیاری از كشته‎شدگان از سران شرك مانند ابوجهل، ولید بن عتبه، حنظله بن ابوسفیان، عتبه و شیبه و... بودند.[2]
آری ابوجهل محرك اصلی جنگ و فرمانده دشمن كه با غرور و تكبر سوگند یاد كرد تا با سپاهش به سرزمین بدر آید و سه روز در آن جا بماند و به سلامتی نجات كاروان، شراب بنوشد و خوانندگان بنوازند و شترانی ذبح كرده و غذای گسترده‎ای به راه اندازد، و صدای عربده پیروزی و غرورش را به گوش جهانیان برساند، مفتضحانه در این جنگ شكست خورد. چوپان پیر و ضعیفی به نام عبدالله بن مسعود، سر او را از بدن جدا كرد و به نخی بست و آن را كشان كشان نزد پیامبر آورد.
به جای جام‎های شراب، جام‎های مرگ نوشیدند و در عوض خوانندگان، نوحه گرانشان به نوحه پرداختند.
شش دستور پیروزی
آیاتی از طرف خدا در این زمینه نازل شد و شش دستور مهم به مسلمانان داد. مسلمانان با به كار بردن آن شش دستور، این چنین دشمن را مفتضحانه تار و مار كردند، و اگر ما نیز امروز آن شش دستور را اجرا كنیم، حتماً به پیروزی نائل می‎شویم.
آن آیات عبارتند از آیه 45 و 46 و 47 سوره انفال كه می‎فرماید:
«ای كسانی كه ایمان آوریده‎اید هنگامی كه با گروهی در میدان نبرد روبرو می‎شوید (این شش دستور را رعایت نمایید):
1. ثابت قدم باشید.
2. خدا را فراوان یاد كنید تا پیروز گردید.
3. از فرمان خدا و پیامبرش اطاعت كنید.
4. نزاع و كشمكش نكنید (اتحاد را حفظ كنید) تا سست نشوید و شوكتتان بر باد نرود.
5. استقامت كنید چرا كه خداوند با استقامت كنندگان است.
6. و مانند آنها نباشید كه از روی غرور و هواپرستی و خودنمایی (یعنی ابوجهل و همراهان او) به میدان (بدر) آمدند تا مردم را از راه خدا باز دارند، خداوند به آن چه عمل می‎كنند آگاه است.
[ 7 Jan 2013 ] [ 12:36 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

آیا تعداد پیامبران 124000 نفر بوده ؟چگونه در مدت 7000 سال این همه پیامبر آمده اند؟

 راههای علم و آگاهی پیدا كردن نسبت به حقائق، مختلف است، بعضی مطالب با براهین و استدلال‌های عقلی و برخی نیز با تجربه و مشاهده معلوم و ثابت می‌شوند؛ امّا نباید فراموش كرد كه تنها راه علم و آگاهی پیدا كردن به یك حقیقت، تعقّل و اندیشیدن و یا تجربه نیست. چه بسا مطالبی كه قابل تجربه نبوده و با براهین و ادله عقلی نیز ثابت نمی‌شوند همانند تاریخ و سرگذشت پیشینیان.

به خوبی روشن است كه كسی از راه تجربه و یا تفكّر و اندیشیدن نمی‌تواند نسبت به تاریخ گذشته آگاهی پیدا كند در این‌گونه موارد تنها راه كسب اطّلاعات و آگاهی، گوش سپردن به گفته تاریخ نگاران و یا كسانی است كه از گذشته به هر طریقی آگاهی دارند و راستگویی آنها مُبَرهن است.
مسأله تعداد انبیاء و همچنین تعداد امامان و اینكه چه كسانی پیامبر یا امام بوده‌اند. از جمله مواردی اند كه با حس، تجربه و عقل ثابت نمی‌شود.

البته اصل ضرورت بعثت انبیاء و امامت و مسائلی همچون لزوم عصمت انبیاء و امامان و همچنین نیازمندی جامعه بشری به انبیا و امامان متعدد، با ادلة عقلی ثابت می‌شوند، چنانکه علمای علم كلام این ادله را ذكر نموده‌اند[1] و در روایات هم بر این ادله عقلی تأكید شده است و معصومین ـ علیهم السّلام ـ نیز در موارد متعدد به این ادله عقلی استدلال نموده‌اند.[2]

امّا اینكه پیامبران و امامان چند نفر و چه كسانی بوده‌اند مسلّماً خارج از حوزة عقل و تجربه است. تنها راه آگاهی از این مسأله گوش سپردن به گفته های مورّخین و كتب تاریخی و یا گوش سپردن به كسانی است كه خداوند آگاهی و دانش این مطالب را به آنها ارزانی داشته است.
در مورد تعداد پیامبران،قرآن كریم،علاوه بر ذكر نام تعدادی از پیامبران بزرگ الهی،به این واقعیت هم اشاره می كند كه تعداد پیامبران،بیشتر از آن است كه نام آنها در قرآن آمده است، خداوند به این موضوع در آیه 78 سوره غافر اشاره كرده و می فرماید:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَیكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیكَ؛ ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته، و گروهی را برای تو بازگو نکرده‌ایم» و همچنین در آیه 36 سوره نحل هم می فرماید:«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولا: ما در هر امتی رسولی برانگیختیم».
پس آنچه از قرآن بدست می آید این است كه پیامبران متعددی برای راهنمایی بشر از سوی خدا به پیامبری مبعوث شده اند.

بنابراین در قرآن كریم به تعداد دقیق پیامبران الهی اشاره ای نشده است، لذا باید برای یافتن پاسخ به این سوال كه تعداد پیامبران الهی،چند نفر بوده است،به روایات نقل شده از معصومین(علیهم السلام) مراجعه كنیم:

در بحار الانوار روایاتی نقل شده است که تعداد پیامبران را 124 هزار نفر ذکر کرده است . شماری از این روایات عبارت است از:
1 . حضرت رسول می فرماید: «خداوند 124 هزار پیامبر آفریده و من گرامی ترین آنان نزد خداوند هستم . . . و 124 هزار وصی آفریده که علی (ع) گرامی ترین آن ها نزد خداوند و بهترین ایشان است .»[3]

2 . امام زین العابدین (ع) فرمود: «هر کس دوست دارد 124 هزار پیامبر با او مصافحه کنند، امام حسین (ع) را در نیمه شعبان زیارت کند; چرا که ارواح پیامبران از خداوند برای زیارت حضرتش اذن می گیرند و به آنان اجازه داده می شود و پنج نفر از ایشان اولوالعزم هستند».[4]

3 . ابوذر (ره) از پیامبر خدا (ص) سؤال کرد: پیامبران چند نفرند؟ حضرت (ص) فرمود: «124 هزار پیامبر . . . .»[5]

4 . شیخ صدوق (ره) در کتاب اعتقادات می فرماید: «عقیده ما (شیعه امامیه) در تعداد انبیا این است که آنان 124 هزار نفرند و هر کدامشان وصی ای دارند .»[6]

مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر «المیزان » ، بعد از ذکر روایت ابوذر (ره) در تعداد انبیا، می فرماید: «قسمت اول این حدیث که مشتمل بر تعداد پیامبران است، از مشهورات است که شیعه و سنی در کتبشان نقل کرده اند . صدوق در «خصال » و «امالی » از حضرت رضا (ع) از پیامبر خدا (ص) و از زید بن علی از اجدادش از امیرالمؤمنین (ع) و ابن قولویه در «کامل الزیارة » و سید در «اقبال » از امام سجاد (ع) و در «بصایر الدرجات » از امام باقر (ع) روایت کرده اند.[7]
بنابراین، منشا شهرت چنین تعدادی روایات یاد شده است.

اما در منابع موجود نام تعداد بسیار اندکی از پیامبران به چشم می خورد. شماری از علل این مساله عبارت است از:
1 . اکثر انبیا شریعت مستقل نداشتند و به شریعت پیامبر دیگر دعوت می کردند; مثل حضرت لوط در زمان حضرت ابراهیم. این پیامبران خودشان به طور مستقیم از خداوند وحی دریافت می کردند; ولی از سوی وی مامور به شریعت پیامبر دیگری بودند.
2 . بسیاری از انبیا معروف نبودند و براساس روایات، بر یک شهر یا روستا و یا حتی یک خانواده مبعوث شدند.

در مورد اینكه چگونه در این مدت 124000پیامبر آمده اند باید عرض كنم:
آنچه مسلم است این است که همه این انبیاء پشت سر هم نیامده اند بلکه بسیاری از آنها در یک زمان و در مناطق مختلف مشغول تبلیغ دین بوده اند.شاهد این ادعا آن است که طبق آیات قرآن کریم حضرت لوط و حضرت ابراهیم (علیهما السلام) در یک زمان بوده اند.

همچنین روایات مختلفی داریم که نشان می دهد چندین پیامبر در یک زمان مشغول به تبلیغ بوده اند. از جمله در روایات متعددى آمده است كه بیان می کند بنى اسرائیل در یك روز دو، یا سه ،یا چهار پیامبر و یا حتى هفتاد پیامبر را (در یك روز) به شهادت رسانیدند، بدون آن كه در آن روز بازار و كسب و تجارت خود را تعطیل كرده باشند..... فَكَانَتْ بَنُو إِسْرَائِیلَ تَقْتُلُ فِی الْیَوْمِ نَبِیَّیْنِ وَ ثَلَاثَةً وَ أَرْبَعَةً حَتَّى إِنَّهُ كَانَ یُقْتَلُ فِی الْیَوْمِ الْوَاحِدِ سَبْعُونَ نَبِیّاً وَ ... .[8]

[1]. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، ج2-1.
[2]. فیض كاشانی، ملامحسن، الوافی، اصفهان، چاپ مؤسسة امیر المؤمنین، ص 21، باب اضطرار الی الحجة، ح 1.
[3]. بحارالانوار، مجلسی، ج 11، ص 30.
[4]. همان، ص 58.
[5]. همان، ص 32.
[6]. همان، ص 28.
[7]. المیزان، ج 2، ص 144.
[8]. بحارالانوار، ج11، ص47.
[ 30 Dec 2012 ] [ 11:41 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]

حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله

تازه کردن چاپ



تغییر مسیر از: پیامبر اكرم

img/daneshnameh_up/d/d4/muhammad1.jpg



ولادت

حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سال عام الفیل (570 میلادی) در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. مورخان و دانشمندان شیعی ولادت رسول گرامی اسلام را در صبح جمعه روز هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای اهل سنت ، دوازدهم همان ماه می دانند .

شجره‌نامه پیامبر

پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ،پسر عبدالمطلب ،و مادر ارجمندش آمنه دختر وهب است. اجداد او عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بوده‌اند.

سرپرست پیامبر

حضرت محمد صلی الله علیه و آله، هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام «سوریه» در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش ،رسید و او نیز کودک را به دایه‌ای به نام حلیمه از قبیله بنی‌سعد سپرد.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم پنج سال در قبیله بنی‌سعد نزد حلیمه بود و پس از آن به دامان خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلی به نام« ابواء» از دنیا رفت.

عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بیش از پیش از محمد محافظت می‌کرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قریش و پسران خویش می‌نشست، همین که چشمش به محمد می افتاد او را در کنار خود می‌نشاند و می‌گفت:« به خدا سوگند، او دارای منزلتی بزرگ خواهد بود.»

در هشتمین بهار زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی حضرت وی را به عهده گرفت.
ابوطالب که مردی با ایمان، موحد و نیز از شخصیت‌های برجسته قریش بود، در نگهبانی و دفاع از پیامبر از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در سالی که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر سالیانه خود برای تجارت به شام «سوریه» برد.
دراین سفر، کاروان قریش در مسیر خود در محلی به نام بصری توقف نمود. بحیرا، راهب مسیحی، که دراین مکان اقامت داشت، محمد را دید وخبر از آینده او و دین جهان‌گستر او داد.

دوران نوجوانی

پیامبر صلی الله علیه و آله در بیست (یا پانزده ) سالگی همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگ‌های فجار شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله قبیله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در این جنگ به عموهایم تیر می‌دادم تا آنان پرتاب کنند.»

پس از پایان نبرد فجار، پیمانی به نام «حلف الفضول» بین طایفه‌هایی از قریش بسته شد که بر اساس آن می‌بایست برای یاری هر مظلومی در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم رود. رسول خدا بیست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان در این پیمان شرکت کرد و با قریشیان هم‌پیمان گردید تا یاور ستمدیدگان باشد.

آن حضرت سال‌ها پس از حلف الفضول (پس از بعثت و هجرت ) در زمان بسط اسلام فرمود: « در سرای عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می‌شدم اجابت می‌کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است. »

حضرت محمد در سن 35 سالگی با تدبیر خود در نصب حجرالاسود (در ماجرای تجدید بنای کعبه) مانع جنگ و نزاع بین طواپف قریش گردید.

آوازه امانت‌داری و راست‌گفتاری محمد صلی الله علیه و آله باعث شد تا خدیجه، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، از مردان یاری می‌گرفت او را به همکاری دعوت نماید و آن حضرت را در قالب قراردادی برای تجارت عازم شام «سوریه» کند.

رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراوانی را که به دست آورده بود به خدیجه سپرد. خدیجه که شیفته‌ی حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد که مورد پذیرش او قرار گرفت. ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با خدیجه دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوریه» بوده است. سن خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر از 25 تا 40 ، متفاوت، نقل کرده‌اند.

همسران و فرزندان

خدیجه اولین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و تا زمانی که زنده بود رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد.
پیامبر از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله به همین خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله ، طاهر، رقیه ، ام الکلثوم ، زینب و فاطمه سلام الله علیها .

پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید.


علی در دامن پیامبر

حضرت محمد برای کمک به عمویش، ابوطالب، که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس ،عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفر، را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است.»

بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم هر سال مدتی را در غار حرا به اعتکاف می‌نشست. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند می پرداخت کسی جز علی علیه السلام او را نمی‌دید.

img/daneshnameh_up/c/c8/cave_of_hirra.jpg


پس از پایان اعتکاف به مکه باز می‌گشت، گرد خانه خدا طواف می‌کرد و سپس به خانه می‌رفت.
محمد صلی الله علیه و آله در بامداد بیست و هفتم ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئیل (فرشته وحی) و تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث گردید.پیامبر پس از نزول وحی از حرا پاپین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. اولین بانویی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و رسالت او را تصدیق کرد همسرش خدیجه و اولین مرد، علی علیه السلام بود؛ چنانکه خودش در نهج البلاغه می‌گوید:«
در آن زمان، اسلام درخانه‌ای نیامده بود مگر خانه‌ی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوّت را استشمام می کردم. . .»
ّ

دعوت سرّی به اسلام


پیامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و عده‌ای مخفیانه به آیین اسلام گرویدند. برخی از این افراد عبارتند از:
زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابی الارقم، خباب بن الارت، ابوبکر بن ابی قحافه.

دعوت نزدیکان خود به اسلام

پس از سه سال دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه « و انذر عشیرتک الاقربین» (خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان) ـ سوره شعراء/ 214ـ بر آن حضرت نازل شد.

رسول خدا نزدیکانش از خاندان حضرت عبدالمطلب علیه السلام را به منزلش خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولی با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند.
پیامبر بار دیگرآنها را گرد آورد و علی علیه السلام خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک می‌دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» هیچ کدام سخن نگفتند جز علی علیه السلام که از همه کم‌سال‌تر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می‌دهم.»
این ماجرا تا سه بار تکرار شد.
سپس رسول خدا فرمود: « این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.»
از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت.

دعوت همگانی

در مرحله دوم از دعوت پیامبر، فرمان وحی رسید که:« فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین.» (پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شرّ مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد) ـ سوره حجر، آیه 94 - 95.
در پی این فرمان پیامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود.

img/daneshnameh_up/7/77/invation.gif


مردم قریش او را مسخره کردند و مورد آزار و اذیّت قرار دادند. به‌ویژه به این دلیل که وی به صراحت از بتان و آیین و روش‌های ضدانسانی آنان انتقاد می‌کرد. ابوطالب در این دوران علی‌رغم مخالفت‌ها و دشمنی‌های قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود، محمد صلی الله علیه و آله، نگاهبانی نمود.

هجرت به حبشه


به‌تدریج نام رسول خدا و دین اسلام به اطراف مکه و نواحی گوناگون عربستان کشیده می‌شد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، این نور مقدس را خاموش کنند. بارها برای شکایت از پیامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قریش، آمدند و زبان به گله و تهدید گشودند؛ لیکن ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود. بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت تطمیع کنند ولی ناکام ماندند. پس از این ناامیدی، بر دشمنی و آزار رسول خدا افزودند. به‌خصوص یاران آن حضرت مانند بلال حبشی ، عمار یاسر و همسرش، عبدالله بن مسعود و .... را تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند. این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. پیامبر فرمود:« اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود.» و و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند.

قریش برای مقابله با پیامبر و مسلمانان از راههای مختلفی وارد شد که برخی از آنها و حوادث این دوران عبارتند از:
اقدام جهت بازگرداندن مهاجرین از حبشه که با عدم موافقت پادشاه حبشه با اخراج مهاجرین روبه‌رو شد.

مراجعت گروه اولیّه مهاجرین به سبب انتشار خبری دروغین

ورود گروه تحقیق مسیحیان حبشه به مکه

سفر گروهی از مشرکین به مدینه برای ملاقات با یهودیان

تهمت های ناروا به پیامبراسلام

اندیشه مقابله با قرآن

تحریم شنیدن آیات قرآن

جلوگیری از اسلام آوردن افراد

و محاصره اقتصادی که در اثر آن پیامبر و مسلمان‌ها مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در تنگنای شدید در درّه ای به‌نام شعب ابوطالب بگذرانند.

این ماجرا شش سال پس از بعثت رسول خدا در اولین شب ماه محرم سال هفتم واقع شد. رسول خدا و همه بنی هاشم و بنی‌ مطلب سه سال ( تا نیمه رجب سال دهم) در شعب ابی طالب گرفتار بودند.

مرگ خدیجه و ابو طالب

در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیارفتند؛ ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند.


دعوت از مردم طائف

سفر رسول خدا به طائف برای دعوت مردم به اسلام و واقعه معراج از حوادث مهم این دوران است.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله پس از آن که از طرف خداوند مامور شد دعوت خود را آشکار کند (در سال چهارم بعثت) ده سال پی در پی با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. به آنان می فرمود: «بگوئید لا اله الا الله تا رستگار گردید.» ولی آنان از پذیرش دعوت پیامبر سر باز می‌زدند.

مشرکان با آن
[ 30 Dec 2012 ] [ 11:40 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]
http://sirat-e-mustaqeem.com/namaz-e-hanafi_book-4990.html

[ 30 Dec 2012 ] [ 11:29 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]

حقوق شوهر بر زن و زن بر مرد در اسلام چيست؟

 

الف)حقوق شوهر بر زن:

حق مرد بر زن بسیار بزرگ است، رسول الله صلی الله علیه وسلم اهمیت آنرا در فرمایشات خود روشن کرده است. حاکم و غیره از حدیث ابوسعید روایت می‌کنند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : (حق الزوج علی زوجته أن لو کانت به قرحة فلحستها ما أدت حقه) «حق شوهر بر همسرش آنقدر است که اگر زخمی بر شوهرش باشد و آنرا با زبانش پاک کند باز هم حق او را ادا نکرده استم. زن خردمند و هوشیار زنی است که آنچه را خداوند و رسول او بزرگ دانسته‌اند بزرگ بداند و حق شوهرش را به خوبی ادا کند و در اطاعت از او کوشش نماید؛ چون اطاعت از شوهر موجب وارد شدن به بهشت می‌شود،

رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (إذا صلت المرأة خمسها، و صامت شهرها، و حفظت فرجها، و أطاعت زوجها، قیل لها ادخلی الجنة من أی أبوابها شئت) «اگر زن نمازهای پنجگانه را بجا آورد و روزة رمضان را بگیرد و از زنا دوری کرده و از شوهرش اطاعت کند به او گفته می‌شود از هر دری از درهای بهشت که می‌خواهی داخل شو». پس ای زن مسلمان دقت کن که چگونه پیامبر صلی الله علیه وسلم اطاعت از شوهر را از موجبات دخول به بهشت دانسته و آنرا در ردیف نماز و روزه قرار داده است، پس از او اطاعت کن و از نافرمانی او بپرهیز، چون نافرمانی از او، خشم خدای سبحان را به همراه دارد. پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (والذی نفسی بیده، ما من رجل یدعوا امرأته إلی فراشه فتأبی علیه إلا کان الذی فی السماء ساخطا علیها حتی یرضی عنها) مسلم.

«قسم به ذاتی که جانم در دست او است هر مردی که همسرش را به بسترش فراخواند و او سرباز زند، ذاتی که در آسمان است از او ناراضی می‌شود تا وقتی که شوهرش از او راضی شود».

از جمله فرمانبرداری در معصیت این است که مثلاً هنگام آرایش برای او در کندن موی صورتت از او اطاعت کنی چون پیامبر صلی الله علیه وسلم زنی را که موی صورت زنان دیگر را می‌کند و زنی که موی صورتش کنده می‌شود را، لعنت کرده است. متفق علیه.حقوق زوجین

یا در برداشتن روسری هنگام خروج از خانه، از او اطاعت کنی؛ چراکه شوهرت دوست دارد که به زیبایی شما در میان مردم افتخار کند، پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (صنفان من أمتی من أهل النار لم أرهما، قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس و نساء کاسیات عاریات ممیلات،مائلات رؤسهن کأسنمة البخت المائلة، لایدخلن الجنة و لایجدن ریحها، و إن ریحها لیوجد من مسیرة کذا و کذا)مسلم. «دو دسته از امت من از اهل آتش‌اند که هنوز آنها را ندیده‌ام، دسته‌ای که شلاق‌هائی مانند دم گاو در دست دارند و با آن مردم را می‌زنند و دسته‌دی دیگر زنانی هستند که در عین اینکه لباس بر تن دارند، عریان هستند، از اطاعت خدا روی‌گردان هستند و مردم را بر این کار تشویق می‌کنند، سرهایشان را مانند کوهان شتر خرامان خمیده می‌کنند. این گروه از زنان داخل بهشت نمی‌شوند و بوی آن هم به مشامشان نمی‌رسند در حالی که بوی آن از فاصله فلان و فلان به مشام می‌رسد».

همچنین بر زن حرام است که اگر شوهرش در زمان قاعدگی یا از طریق غیرمشروع قصد آمیزش جنسی با او داشت، از او اطاعت کند؛ چون پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (من أتی حائضا أو امرأة فی دبرها، أو کاهنا فصدقه بما یقول فقد کفر بما أنزل علی محمد)ترمذی «هر کس در زمان قاعدگی یا از غیر محل نسل با همسرش آمیزش کند یا نزد کاهنی برود و آنچه را (کاهن) می‌گوید تصدیق کند، به آنچه بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل شده کافر شده است».

زن همچنین باید در رفتن به میان مردان و اختلاط و دست دادن با آنان از اطاعت شوهرش اجتناب کند، چون خداوند متعال می‌فرماید :

( وَ إَذا سَألتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ) (احزاب : 53)

«هنگامی که از آنان چیزی از وسایل منزل خواستید از پس پرده از ایشان بخواهید».

و پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (إیاکم و الدخول علی النساء، قیل یا رسول الله : أفرأیت الحمو – و هو قریب الزوج کأخیه و ابن أخیه و عمه و ابنعمه و نحوهم – قال : الحموالموت) متفق علیه .«از داخل شدن بر زنان بپرهیزید، گفته شد ای رسول خدا! نظرت درباره حمو (نزدیکان شوهر مانند برادر و پسر برادر و عمو و پسر عمو و مانند آنها) چیست؟ فرمود : حمو مرگ است».

پس هر چیزی را که مخالف شرع پروردگار است بر این قیاس کن، لذا به آنچه تو را به اطاعت از همسرت مجبور می‌کند فریب مخور، بطوریکه در گناه هم از او پیروی کنی، چون اطاعت در معروف است، و در نافرمانی خالق نباید از مخلوق پیروی شود.

2- حق دیگر شوهر بر همسرش این است که ناموس او را حفظ و از شرف خود مواظبت کند، و از مال و فرزندان و دیگر شئونات منزل همسرش پاسداری نماید. به دلیل فرموده الله متعال :

( فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللهُ ( (نساء : 34)

«پس زنان صالح آنانی هستند که فرمانبردار (اوامر خدا و مطیع دستور شواهران خود) بوده و اسرار (زناشویی) را نگه می‌دارند چراکه خداوند به حفظ (آنها) دستور داده است».

و پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (والمرأة راعیة فی بیت زوجها و مسئولة عن رعیتها) «وزن در خانه شوهرش نگهدار و در برابر زیردستانش مسئول است».

3- حق دیگرمرد بر زن آن است که زن خود را برای شوهرش بیاراید و همیشه در رویش بخندد و عبوس نباشد و خودش را طوری نشان ندهد که شوهرش از او بدش بیاید، طبرانی از حدیث عبدالله بن سلام روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : (خیر النساء من تسرک إذا أبصرت، و تعطیک إذا أمرت، و تحفظ غیبتک فی نفسها و مالک) «بهترین زنان زنی است که وقتی به او نگاه می‌کنی، تو را خوشحال ووقتی که به او امر می‌کنی تو را اطاعت کند و در غیاب تو حافظ خود و مال شما باشد».

بسی جای تعجب است که زن در خانه خود و در کنار همسرش به خودش نرسد، ولی هنگام خارج شدن از خانه در آراسته کردن خود مبالغه کند بطوریکه در مورد او این گفته صادق است که : (میمون خانه وآهوی خیابان) است پس ای بنده خدا! درباره خود و شوهرت از خدا بترس که شوهرت مستحق‌ترین مردم به زینت و آرایش تو است، و پرهیز کن از اینکه خود را برای مردان نامحرم بیارایی؛ چون این کار نوعی بی‌حجابی و حرام است.

4- حق دیگر مرد بر همسرش آن است که در خانه بماند و بدون اجازه شوهرش خارج نشود حتی اگر برای رفتن به مسجد باشد. به دلیل فرموده الله جل جلاله :

( وَ قَرنَ فِی بُیوتِکُنَّ ) (احزاب : 33)

«و در خانه‌هایتان بمانید».

5- یکی دیگر از حقوق مرد بر زن اینست که بدون اجازه شوهرش کسی را به خانه راه ندهد، به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم : (فحقکم علیهن ألا یوطئن فرشکم من تکرهون، و لایأذن فی بیوتکم لمن تکرهون) «حق شما بر زنانتان این است که ناموستان را حفظ کنند و کسی را که دوست ندارید به خانه‌هایتان راه ندهند».

6- حق دیگر مرد بر زن آن است که از دارایی شوهرش مواظبت کند و بدون اجازه او آن را صرف نکند، به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: (ولاتنفق امرأة شیئا من بیت زوجها، إلا بإذن زوجها، قیل و لا الطعام؟ قال : ذلک أفضل أموالنا)ابوداود «زن نباید از مال شوهرش مصرف کند، مگر اینکه شوهرش به او اجازه دهد، گفته شد حتی غذا؟ فرمود : آن بهترین اموالمان است».

بلکه حق شوهر بر همسرش این است که حتی از مال شخصی خود هم بدون اجازه شوهرش مصرف نکند. به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم : (لیس للمرأة أن تنتهک شیئا من مالها إلا بإذن زوجها) «زن نمی‌تواند در مال خودش تصرف کند مگر به اجازه شوهرش».

7- حق دیگر مرد بر زن آن است که در حضور شوهرش روزه سنت نگیرد مگر اینکه به او اجازه دهد؛ به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم : (لایحل للمرأة أن تصوم و زوجها شاهد إلا بإذنه)بخاری «جایز نیست که زن در حضور شوهرش روزه بگیرد مگر به اجازه او».

حق دیگر مرد بر زن آن است که وقتی زن از مال خود برای خانه یا فرزندانش مصرف می‌کند بر شوهرش منت نگذارد چون منت نهادن اجر و پاداش را از بین می‌برد، خداوند متعال می‌فرماید :

( یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَتُبطِلُوا صَدَقَاتِکُم بِالمَنِّ وَ اَلأذَی) (بقره : 264)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید بذل و بخششهای خود را با منت نهادن و آزار رساندن پوچ و تباه نسازید».

9- حق دیگر مرد بر زن آن است که به کم راضی شود و به آنچه موجود است قناعت کند و چیزی را که خارج از توان شوهرش است از او نخواهد، الله  متعال می‌فرماید :

) لِینفِق ذُو سَعَة مِن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَیهِ رِزقُهُ فَلِینفِق مِمَّا آتَاهُ اللهُ لاَیکَلُف اللهُ نَفساً إِلاَّ مَا آتَاهَا سَیجعَلُ اللهُ بَعدَ عُسرٍ یسراً ( (طلاق : 7)

«آنان که دارا هستند از داریی خود (برای زن شیرده به اندازه توان خود) خرج کنند و آنان که تنگ دست هستند از چیزی که خدا بدیشان داده است، خرج کنند. خداوند هیچ کسی را جز بدان اندازه که بدو داده است مکلف نمی‌سازد، خداوند بعد از سختی و ناخوشی، گشایش و خوشی پیش می‌آورد».

10- حق دیگر مرد بر زن آنست که فرزندانش را به خوبی تربیت کند و در حضور شوهرش از فرزندانش ناراحت نشود و بر آنها دعای شر نکند و آنها را دشنام ندهد چون این کار باعث ناخرسندی شوهرش می‌شود. پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (لاتؤذی امرأة زوجها فی الدنیا إلا قالت زوجته من الحور العین : لاتؤذیه قاتلک الله، فإنما هودخیل عندک یوشک أنیافرقک إلینا)ترمذی «هرزنی که شوهرش را در دنیا اذیت کند، همسرش از حوریان بهشتی می‌گوید : خدا ترا بکشد او را اذیت نکن، او موقتاً نزد تو است و پس از اندکی تورا ترک می‌کند و به سوی ما می‌آید».

11- حق دیگر مرد بر زن آن است که با پدر و مادر شوهر و نزدیکان او خوش برخورد باشد؛ زیرا زنی که با پدر ومادر و نزدیکان شوهرش بدی کند در واقع به شوهرش بدی کرده است.

12- حق دیگر مرد بر زن آن است که هرگاه شوهرش او را به بستر خودش فراخواند، امتناع نورزد، به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم : (إذا دعا الرجل امرأته إلی فراشه فلم تأته فبات غضبان علیها لعنتها الملائکة حتی تصبح)متفق علیه. «هرگاه مرد از همسرش خواست تا در بسترش حاضر شود و همسرش امتناع ورزید و شوهرش از او خشمگین شد، ملائکه تا صبح او را لعنت می‌کنند». و در حدیثی دیگر می‌فرماید : (إذا دعا الرجل زوجته لحاجته فلتأته و إن کانت علی التنور)ترمذی. «هرگاه مرد همسرش را برای نیازش فرا خواند، باید نزد او برود اگرچه بر تنور باشد (مشغول پخت و پز باشد).

13- حق دیگر مرد بر زن آن است که از افشای اسرار خانوادگی خودداری کند. از مهمترین اسراری که زنان در پوشیده نگه داشتن آن سهل انگاری می‌کنند و آنرا فاش می‌کنند اسرار بستر و کارهایی است که زن و مرد در بستر انجام می‌دهند، در حالیکه پیامبر صلی الله علیه وسلم از این کار نهی کرده است : از اسماء بنت یزید(رض) روایت است که گفت : نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بودم و زنان و مردانی هم دور او نشسته بودند پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : (لعل رجلا یقول ما یفعل بأهله، و لعل امرأة تخبر بما فعلت مع زوجها، فأرم القوم، فقلت إی و الله یا رسول الله، إنهن لیفعلن و إنهم لیفعلون، فقال صلی الله علیه وسلم : فلا تفعلوا، فإنما مثل ذلک کمثل شیطان لقی شیطانة فی طریق فغشیها و الناس ینظرون). «شاید در میان شما مردی باشد که آنچه را با زنش انجام داده بگوید، و یا زنی باشد که آنچه را با شوهرش انجام داده تعریف کند!؟ مردم ساکت شدند، گفتم : به خدا قسم ای رسول الله! زنان این کار را می‌کنند و مردان هم این کار را می‌کنند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : این کار را نکنید چون این کار مانند کار شیطان نری است که شیطان ماده‌ای را در راه می‌بیند و در حالیکه مردم به آنها نگاه می‌کنند با او آمیزش می‌کند».

14- حق دیگر مرد بر زن آن است که بر تداوم و گذراندن زندگی با او حریص باشد و بی‌مورد از او تقاضای طلاق نکند. از ثوبان روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : (أیما امرأة سألت زوجها الطلاق من غیر ما بأس فحرام علیها رائحة الجنة) صحیح : [الإرواء 2035]،. «هر زنی که بدون سبب از شوهرش تقاضای طلاق کند، بوی بهشت بر او حرام است». و در حدیثی دیگر می‌فرماید : (المختلعات هن المنافقات)ترمذی «زنانی که خلع می‌کنند (تقاضای طلاق می‌کنند) منافق‌اند».

ب)حقوق زن بر مرد:

الله متعال می‌فرماید :

(وَ مِن آیاتِه أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم أزوَاجاً لِتَسکُنُوا إلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدةً وَ رَحمَةً) (روم : 21)

«و یکی از نشانه‌های (دال بر قدرت و عظمت) خدا این است که از جنس خودتان همسرانی را برای شما آفرید تا در کنار آنان بیارامید و در میان شما و ایشان محبت و مهربانی انداخت».

محبت و رحمتی که بین زن و شوهر وجود دارد، بین هیچ دو نفر دیگری دیده نمی‌شود، خداوند سبحان دوست دارد که این محبت و مهربانی بین زنان و شواهران تداوم پیدا کند، لذا حقوقی را برای آنان واجب کرده که رعایت آنها محبت و مهربانی را (تداوم بخشیده) و آنرا از نابودی حفظ می‌کند، خداوند متعال می‌فرماید :

(وَلَهُنَّ مِثلُ الَّذِی عَلَیهِنَّ بِالمَعرُوفِ) (بقره : 228)

«و برای همسران (حقوق و واجباتی) است (که باید شوهران ادا بکنند) همانگونه که بر آنان (حقوق و واجباتی) است که (باید همسران اداء بکنند) به گونه‌ای شایسته».

این کلام با وجود اختصاری که دارد دربرگیرنده مفاهیمی است که بیان آنها نیاز به نوشتن کتاب بزرگی دارد. این قاعده‌ای کلی است و بیان‌کنندة این است که زن در تمام حقوق با مرد مساوی است مگر دز یک مورد که خداوند آن را در آیه ) وَلِلرِّجَالِ عَلَیهِنَّ دَرَجَةٌ ( «و مردان را بر زنان برتری است» بیان فرموده است.

خداوند بزرگ شناخت حقوق و وظایف زنان را به عرف و عادتی که میان مردم درباره معاشرت و رفتار آنها با یکدیگر وجود دارد، محول کرده است، و شیوه عرف بین مردم تابع شرایع و عقاید و آداب و عاداتشان است، پس این جمله میزانی به مرد می‌دهد تا با آن رفتارش را با همسرش در تمام شئون و احوال زندگی بسنجد، پس اگراز او خواست کاری را انجام دهد به یاد می‌آورد که او نیز در مقابل همسرش وظایفی به عهده دارد.

از ابن عباس(رضی الله عنه ) روایت است : (إنی لأتزین لامرأتی کما تتزین لی) «من خودم را برای همسرم می‌آرایم همچنانکه او خودش را برای من مزین می‌کند». ابن جریر (453/2).

مسلمان واقعی به حقوقی که همسرش بر او دارد اعتراف می‌کند؛ همچنانکه خداوند متعال می‌فرماید : )وَلَهُنَّ مِثلُ الَّذِی عَلَیهِنَّ بِالمَعرُوفِ( «و برای همسران (حقوق و واجباتی) است (که باید شواهران ادا بکنند) همانگونه که بر آنان (حقوق و واجباتی) است که (همسران اداء بکنند) به گونه‌ای شایسته».

و پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : (ألا إن لکم علی نسائکم حقا و لنسائکم علیکم حقا) [صحیح. ابن ماجه 1501)

«آگاه باشید که همسرانتان بر شما حقی دارند همانطور که شما بر آنان حقی دارید».

مسلمان فهمیده همیشه تلاش می‌کند که حق همسرش را ادا کند بدون توجه به اینکه آیا حق خودش را دریافت کرده است یا نه، چون اسلام بر تداوم محبت و مهربانی بین زوجین و فرصت ندادن به شیطان برای پاشیدن بذر اختلاف بین آنان حریص است.

از باب (الدین النصیحة) «دین نصیحت است» اکنون حقوق زن بر مرد را بیان می‌کنیم و پس از آن حقوق مرد بر زن را ذکر می‌کنیم، به امید اینکه زوجین از آن درس بگیرند و همدیگر را به حق و صبر وصیت کنند.

(إن لنسائکم علیکم حقا) «به راستی زنان شما بر شما حقی دارند»، حقوق زنان بر مردان عبارتند از :

1- مرد با همسرش به خوبی معاشرت کند به دلیل فرموده خداوند متعال :

(وَعَاشِرُوهُنَّ بِالمَعرُوفِ) (نساء : 19)

«و با آنان (زنان) به خوبی معاشرت کنید».

و معاشرت خوب یعنی اینکه اگر غذا خورد به او نیز غذا بدهد، واگر برای خود لباس خرید برای او هم لباس بخرد واگر زن نافرمانی او را کرد، به روشی که خداوند برای تأدیب زنان مقرر کرده، او را تأدیب کند، به این ترتیب که نخست او را به روشی نیکو و بدون فحش و دشنام و حرف زشت نصیحت کند، پس اگر از او اطاعت کرد چه بهتر، در غیر اینصورت بستر (خواب) خود را از او جدا کند، اگر در این حالت از او اطاعت کرد چه بهتر، در غیر اینصورت او را بزند، ولی باید از زدن بر سر و صورت و ضربه شدید خودداری نماید، به دلیل فرموده خداوند متعال :

(وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهَجُرُوهُنَّ فِی المَضَاجِعِ وَاضرِبُوهُنَّ فَإن أطَعنَکُم فَلاَتَبغُوا عَلیهِنَّ سَبیلاً، إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیاً کَبِیراً) (نساء : 34)

«و زنانی که از سرکشی و سرپیچی ایشان بیم دارید پند و اندرزشان دهید و (اگر مؤثر واقع نشد) از همبستری با آنان خودداری کنید و بستر خویش را جدا کنید (و با ایشان سخن نگویید و اگر بازهم مؤثر واقع نشد و راهی جز شدت عمل نبود) آنانرا (تنبیه کنید و کتک مناسبی) بزنید، پس اگر از شما اطاعت کردند (ترتیب سه‌گانه را مراعات دارید و از اخف به أشد نروید و جز این) راهی برای (تنبیه) ایشان نجویید (و بدانید که) بیگمان خداوند بلندمرتبه و بزرگ است».

و به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم که وقتی از او سؤال شد حق همسران ما بر ما چیست؟ فرمود : (أن تطعمها إذا طعمت و تکسوها إذا اکتسیت ولاتضرب الوجه و لاتقبح ولاتهجر إلا فی البیت) [صحیح. ابن ماجه 1500]

«هرگاه غذا خوردی به او هم غذا بدهی، و هرگاه لباس خواستی برای او هم لباس فراهم کنی (غذا و پوشاکش را فراهم کن)، و به صورت او نزنی و به او ناسزا نگوئی و تنها در خانه بسترش را ترک کن».

از نشانه‌های تکامل اخلاقی و رشد ایمانی مرد این است که با همسرش رفیق و نرم‌خو باشد همچنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید : ) أکمل المؤمنین إیمانا أحسنهم خلقا، و خیارکم خیارکم لنسائهم )ترمذی

«کاملترین مؤمنان از لحاظ ایمان، خوش اخلاقترین آنان‌اند و بهترین شما کسانی هستند که برای همسرانشان بهترند» بنابراین احترام به زن نشانه کمال شخصیت (مسلمان) است و اهانت به او نشانه پستی و فرومایگی است.

از جمله احترام به زن اینست که به پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت به او مهربان باشیم و با او بازی و شوخی کنیم؛ چون پیامبر صلی الله علیه وسلم باعایشه ملاطفت می‌کرد و با او مسابقه می‌داد تا اینکه عایشه گفت : (سابقنی رسول الله صلی الله علیه وسلم فسبقته قلبثنا حتی إذا أرهقنی اللحم سابقنی فسبقنی، فقال : هذه بتلک)ابوداود

«پیامبر صلی الله علیه وسلم با من مسابقه داد از او پیشی گرفتم، بعد از مدتی گوشت بدنم زیاد شد (چاق شدم)، (پیامبر) با من مسابقه داد و از من پیشی گرفت و فرمود : این به آن».

پیامبر صلی الله علیه وسلم بازی کردن بجز با همسر را باطل می‌دانست و می‌فرمود : (کل شی یلو به ابن آدم فهو باطل، إلا ثلاثا : رمیه عن قوسه، وتأدیبه لفرسه، و ملاعبته أهله، فإنهن من الحق) نسائی در «العشرة ق 74/2»

«هر آنچه انسان با آن بازی کند باطل است مگر سه چیز : تیراندازی، اسب سواری، بازی با همسر، چون این سه، واقعیت‌اند».

2- از حقوق زن بر مرد این است که در برابر اذیت و آزار او صبر کرده و از اشتباهاتش درگذرد به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم : (لایفرک مؤمن مؤمنة إنکره منها خلقا رضی منها آخر)مسلم

«هیچ مرد مؤمنی نباید کینه زن مؤمنی را به دل بگیرد، چون اگر رفتاری را از او نپسندد، رفتار دیگری را از او می‌پسندد».

در حدیثی دیگر می‌فرماید : (استوصوا بالنساء خیرا، فإنهن خلقن من ضلع، و إن أعوج ما فی الضلع أعلاه، فإن ذهبت تقیمه کسرته، و إن ترکته لم یزل أعوج، فاستوصوا بالنساء خیرا) متفق علیه

«(همدیگر را نسبت به رعایت حقوق) زنان به خیر سفارش کنید، آنان از استخوان دنده آفریده شده‌اند. و کج‌ترین دنده‌ها بالاترین آنها است،اگر بخواهی آنرا راست کنی، آنرا می‌شکنی و ار به حال خود رها کنی همواره کج خواهد ماند، پس (نسبت به) زنان به خیر سفارش کنید». بعضی از سلف گفته‌اند : «بدان که خوشرفتاری با زنان، دفع اذیت از آنان نیست بلکه عبارت است از اینکه به پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم اذیت وآزار آنان را تحمل کرده و در مقابل کم‌عقلی و خشم آنان صبر پیشه کنیم؛ چون پیامبرصلی الله علیه وسلم سخنانش را تکرار می‌کرد (یعنی برای اولین بار سخنان او را اجرا نمی‌کردند) و بعضی از آنها او را از روز تا شب ترک می‌کردند».مختصر منهاج القاصدین (ص 79، 78).

3- یکی دیگراز حقوق زن بر مرد این است که او را از هر چیزی که شرف او را لکه‌دار می‌کند و ناموس او را می‌شکند و به کرامت او لطمه می‌زند، محافظ کند و او را از بی‌حجابی و آرایش (برای بیگانگان) و اختلاط با مردان نامحرم منع کند، همچنانکه بر او (مرد) واجب است که به اندازه کافی وسایل و امکانات عفت را برایش فراهم کند و مراقبت کافی از او به عمل آورد و اجازه ندهد که از نظر اخلاقی و دینی فاسد شود و فرصت و مجال خارج شدن از اوامر خدا و رسول او و رویگردانی از حق را به او ندهد چون او سرپرست و مسئول زن است و وظیفه دارد از او نگهداری و مواظبت کند؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید :

(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ) (نساء : 34)

«مردان سرپرست زنان هستند».

و پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌ فرماید : (والرجل راع فی أهله و هو مسئول عن رعیته) متفق علیه «مرد سرپرست خانواده است ونسبت به آنان سؤال می‌شود».

4- حق دیگر زن بر مرد این است که ضروریات دین رابه او یاد دهد یا به او اجازه دهد تا در مجالس علم حضور یابد؛ چون نیاز زن به اصلاح دین و تزکیه روح کمتر از نیاز او به خوردن و آشامیدن نیست، به دلیل فرموده خداوند متعال :

(یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نَاراً وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ) (تحریم : 6)

«ای مؤمنان،خود و اهل و خانواده خویش را از آتش دوزخی برکنار دارید که افزوزینه آن انسانها و سنگها است».

همسر جزو اهل و خانواده است، و حفاظت او از آتش بوسیله ایمان و عمل صالح ممکن است و عمل صالح نیاز به علم و شناخت دارد تا ادای آن به شیوه‌ای مطلوب و مشروع ممکن باشد.

5- حق دیگر زن بر مرد این است که او را به برپاداشتن دین خدا و مواظبت بر نمازها امر کند به دلیل فرموده خداوند متعال :

(وَأْمر أهلَکَ بِالصَّلاَةِ وَ اصْطَبِر عَلَیهَا) (طه : 132)

«اهل خانواده خود را به برپایی نماز دستور بده و خود نیز بر اقامه آن ثابت و ماندگار باش».

6- حق دیگر زن بر مرد آن است که هنگام ضرورت و نیاز به او اجازه دهد از خانه‌اش خارج شود مثلاً اگر بخواهد در نماز جماعت حاضر شود یا به دیدن خانواده و نزدیکان یا همسایگانش برود به شرطی که اورا به پوشیدن چادر و حجاب کامل توصیه کند و او را از آرایش و بی‌حجابی و استفاده از عطر و بوی خوش (هنگام خارج شدن از خانه) منع کند و از اختلاط با مردان و دست دادن با آنان و نگاه کردن به (برنامه‌های زشت) تلویزیون و گوش دادن به آواز و موسیقی منع کند.

7- حق دیگر زن بر مرد آنست که از فاش کردن اسرار و بازگو کردن عیوب او خودداری کند؛ چراکه مرد امین، مدافع و حامی زن است. و از مهمترین این اسرار، اسرار زناشوئی است، لذا پیامبر صلی الله علیه وسلم از افشای این اسرار نهی فرموده‌اند به دلیل حدیث اسماء بنت یزید که گفت : نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بودم، و گروهی از زنان و مردان کنار او نشسته بودند که فرمود : (لعل رجلا یقول ما یفعل بأهله و لعل امرأة تخبر بما فعلت مع زوجها؟ فأرم القوم فقلت : إی والله یا رسول الله : إنهن لیفعلن و إنهم لیفعلون. قال فلا تفعلوا، فإنما ذلک مثل الشیطان لقی شیطانة فی طریق فغشیها والناس ینظرون) [آداب الزفاف 72].

«شاید بعضی از مردان و زنان اسرار زناشوئی خود را بازگو کنند؟ مردم ساکت شدند، گفتم بله، به خدا قسم ای رسول خدا! زنان این کار را می‌کنند و مردان هم این کار را می‌کنند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : این کار را نکنید چون این کار مانند کار شیطانی نر است که شیطانی ماده را در راه می‌بیند و در حالیکه مردم به آنها نگاه می‌کنند با او آمیزش می‌کند».

8- حق دیگر زن بر مرد آن است که به پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم در کارها با او مشورت کند بویژه در مواردی که مربوط به او و فرزندانشان می‌شود، چراکه پیامبر صلی الله علیه وسلم باهمسرانش مشورت می‌کرد و نظر آنان را قبول می ‌کدرد، از جمله مشورت پیامبر صلی الله علیه وسلم با همسرانش این بود که بعد از قرارداد صلح حدیبیه به اصحابش فرمود : (قوموا فانحروا ثم احلقوا) «بلند شوید ذبح کنید و سپس سرهایتان را بتراشید» به خدا قسم تا سه بار این جمله را تکرار کرد، کسی از آنان بلند نشد، وقتی دید که هیچ کسی بلند نشد، (پیامبر صلی الله علیه وسلم ) نزد ام سلمه(رض) رفت و رفتاری را که از مردم سر زده بود برایش تعریف کرد، ام سلمه گفت : ای پیامبر خدا! اگر این کار (ذبح و تراشیدن سر) را دوست داری بیرون برو و تا شتر خود را ذبح نکرده‌ای و آرایشگرت را صدا نزده‌ای که سرت را بتراشد با هیچ کس حتی یک کلمه حرف نزن، پیامبر صلی الله علیه وسلم بیرون رفت و تا این عمل را انجام نداد با هیچ کس از آنها صحبت نکرد. وقتی که اصحاب این وضعیت را دیدند، بلند شدند و ذبح کردند و سر همدیگر را تراشیدند، بطوری که نزدیک بود از روی ناراحتی (و سرعت کار) یکدیگر را بکشند».بخاری

به این صورت الله جل جلاله نظر ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم را برای او مایه خیر قرار داد، برخلاف ضرب‌المثلهای ظالمانه‌ای که در میان مردم رواج دارد و آنها را از مشورت با زنان برحذر می‌دارند و می‌گویند، مشورت با زنان اگر سود داشته باشد به ویرانی یکسال واگر سود نداشته باشد به ویرانی تمام عمر منجر می‌شود.

9- یکی دیگر از حقوق زن بر مرد آن است که بعد از عشاء فوراً نزد او برگردد وتا ساعات آخر شب به شب‌نشینی خارج از منزل مشغول نشود؛ چون این امر اگر موجب وسوسه و شک و تردید در دل زن نگردد، حداقل موجب تشویش و اضطراب او برای شوهرش می‌گردد. همچنین از جمله حق زن بر مرد این است که در خانه دور از همسرش شب را سپری نکند اگرچه هنگام نماز باشد تا حق او ا ادا کرده باشد. و از این رو است که پیامبر صلی الله علیه وسلم طولانی شدن شب نشینی (در عبادت) عبدالله بنعمر و دوری ازهمسرش را بر او انکار کرد و فرمود : (إن لزوجک علیک حقا) متفق علیه

«همانا همسر شما بر شما حق دارد».

10- یکی دیگر از حقوق زن بر مرد این است که بین او هوی‌اش – اگر هوی داشت – در خوردن و نوشیدن و لباس ومسکن و شب‌گذرانی در بستر، عدالت برقرار کند و در این زمینه‌ها مرتکب ظلم و بی‌عدالتی نشود. چون خداوند این اعمال را حرام دانسته است، پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید :

(من کان له امرأتان فمال إلی إحداهما دون الأخری جاء یوم القیامة و شقه مائل) صحیح : [الإرواء 2017]،

«اگرکسی دو زن داشته باشد و به یکی از آنها بیش از دیگری توجه کند روز قیامت در حالی می‌آید که یک طرفش کج است».

برادران مسلمان این بود حقوق همسرانتان بر شما، پس در ادای آنها بکوشید و کوتاهی نکنید؛ چراکه رعایت این حقوق اسباب خوشبختی زندگی زناشوئی و آرامش خانوادگی شما را فراهم کرده، و مشکلاتی را که باعث سلب آرامش و محبت و مهربانی شما می‌شود، از بین می‌برد، و به زنان یادآوری می‌کنیم که از تقصیر و کوتاهی شوهرانشان چشم‌پوشی کنند و در مقابل کوتاهی شوهرانشان، در خدمت کردن به آنها دریغ نورزند؛ چون با این کار، زندگی مشترک آنها با خوب و خوشبختی تداوم پیدا می‌کند.

از : جامع فتاوای اهل سنت و الجماعت

[ 12 Dec 2012 ] [ 10:49 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]


آیا خوبی انسانها به تنهایی ارزش است؟ آیا مهربانی, بخشش, نماز , روزه ، گفتار نیک ، کردار نیک، پندار نیک، مال مردم را نخوردن ، به حقوق دیگران احترام گذاشتن و دهها و شاید صدها مورد دیگر شبیه اینها میتواند انسان را از یک انسان خوب ولی بی تاثیر و گمنام به یک انسان مفید و مورد احترام تبدیل کند؟برخی از خوبی ها را مردم و فیلسوفان میگویند نسبی است. آیا کسی که از تنها نان خود نیمی را میبخشد مانند کسی است که از ده میلیارد دلار خود نیمی را میبخشد؟ اما آیا واقعا این گونه است؟اگر کسی فقط با درصدی از پولش بنگاه های خیریه ای ایجاد کند که تا زمانهای آینده به مردم کمک کنند و یا باکشف یا اختراعی مهم تا ابد به مردم خدمت کند و آنها را از بیماری و مرگ نحات دهد اینرا میتوان با کار فداکارانه کسی که قلب خود را برای نجات کسی دیگر میبحشد مقایسه کرد؟ این و دهها سئوال دیگر مسائلی است که احساسات ، منطق ، عقل ، فلسفه و... را در تقابل با هم قرار میدهند.

آیا کسی که با قصد خیر اما بدون تفکر جان خود را برای نجات کسی دیگر به خطر می اندازد و در نهایت هر دو میمیرند را میتوان با کسی که بدون خطر کردن و تنها با یک عمل صحیح جان صدها نفر را نجات میدهد مقایسه کرد؟

خوبی و بدی نه مطلقند و نه کاملا نسبی ، خوبی و بدی با معیارهایی سنجیده میشوند که میتوانند متغیر باشند و همچنین میتوانند توسط شرایط روزگار بالا و پائین بروند. اما واقعا معیار چیست؟

برای کسانی که به خداوند اعتقاد دارند ، خداوند معیار همه خوبی هاست. و اهریمن محور همه بدیها. هرکس در راه خداوند حرکت کند کار خوب میکند و هرکس در خلاف آن کار بد.

اینکه کسانی بگویند راه رسیدن به خدا این است ولاغیر ، جفایی در حق خوبانی میکنند که در دل خود برای رسیدن به خدا بدنبال راه میگردند و راه خدا را از اطرافیان خوب خود یاد میگیرند. خداوند انقدر بزرگ و بخشنده هست که فقط لازم نباشد از یک راه به او تقرب یافت.بزرگی او و گستردگی قدرتش راههای رسیدن به او را به تعداد انسانهای روی زمین زیاد میگرداند. هرکس که بگوید که دیگران باید حتما راه مرا بروند و لازمه اینکار هجوم تمامی جهانیان و موجودات ساکن در دیگر کرات به این راه باشد در حقیقت میخواهد خداوند را در حد ذهن خود کوچک نماید.

پیامبران و اولیاء الهی اصول این راه را بیان کرده اند و راهنمایی هایی جهت یافتن راه مناسب ارائه کرده اند. هرکس که بخواهد با ضرب و زور همه را به این راهها وارد کند کمکی به لقاء الله نمیکند. همه باید راههای رسیدن به خدا را تسهیل کنیم همه باید کاری کنیم که افراد راستگو موفق تر باشند و سرعت حرکتشان بیشتر شود همه باید کاری کنیم که دوستداران خدا به هم یاری کنند و راههای مناسب را به هم ارائه دهند و یادمان باشد اگر خداوند اراده میکرد تمامی گمراهان در لحظه ای نابود میشدند پس ما کاسه داغ تر از آش نباشیم. آیا اینکه همه را محبور به حرکت در راهی که خود ما تشخیص میدهیم بهترین راه رسیدن به خداست نمائیم خواسته خداست؟ بیائیم کمی بیشتر فکر کنیم.

[ 8 Dec 2012 ] [ 3:20 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

معرفی اسلام در متروهای نیویورک در پاسخ به موهنان به اسلام

2012-10-2

مشاهده ها : 174
جهان اسلام > اسلام در امریکا

دارالافتای مصر با همکاری یکی از بزرگ ترین سازمان های اسلامی آمریکا، برای الصاق برچسب های معرفی اسلام در متروهای نیویورک فراخوان دادند. آنها این اقدام را در پاسخ فراخوان صهیونستی-آمریکایی در مورد چسباندن برچسب های موهن به مسلمانان که هفته ی گذشته در متروهای نیویورک صورت گرفت انجام خواهند داد.

به گزارش اخبار جهان اسلام، دارالافتای مصری بر محتوای این برچسب ها نظارت خواهد کرد و قرار است سازمان اسلامی آمریکایی مسوولیت اجرایی این طرح را بر عهده گیرد.

دارالافتا، متفکران اسلامی را به تفکر و در پیش گرفتن پاسخ های مثبت، بافرهنگ و متمدن به توهین کنندگان دعوت کرد.

بر اساس گزارش پایگاه المسلم، تهیه کننده ی فیلم موهن به پیامبر اکرم(ص) اکنون در شهر لس آنجلس بازداشت شده است.

مسوول زندان لس آنجلس در این باره گفت: متهم کالیفورنیایی که در پشت پرده ی این فیلم قرار دارد و باعث توهین به اسلام و مسلمانان شد، روز جمعه بازداشت شده و اکنون در زندان به سر می برد.

فیلم موهن آمریکایی در تمام کشورهای عربی اسلامی و سایر کشورهای جهان باعث اعتراضات وسیعی شد.

[ 21 Oct 2012 ] [ 10:40 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]

مسلمانان روسیه؛ گذشته و حال

2012-10-21

مشاهده ها : 2

مسلمانان روسیه، درحال افزایش جمعیت در این کشور هستند و جمهوری های تاتارستان، داغستان، اینگوش، باشقیرستان ، چچن، چواش وقاباردینا بالقار به عنوان جمهوری های مسلمان نشین محسوب می شوند که بسیاری از منابع طبیعی روسیه در این مناطق است.

ولادیمیر لنین رهبر انقلاب 1917 روسیه، فرصت به اجرا درآوردن منویات خود را نیافت، او با استفاده هوشمندانه از فساد نهادینه شده در دربار تزار که خود را در شمار متدینان مسیحی به شمار می آوردند، توانست شعار انحرافی"دین افیون توده هاست" را در کنار شعار اصلی "هر کس که کار نمی کند، نان نمی خورد" جا سازی کند وبه مبارزه با مظاهر دینی در کشور شوراها بپردازد.

در این دوران ممنوعیت آموزش های مذهبی تصویب شد که کشیشان همواره از آن به عنوان ورود ضربه ای سنگین به کلیسای ارتدوکس یاد می کنند. اما لنین هیچگاه فرصت آن را نیافت تا اجرای خواسته خود را در این سرزمین به تماشا بنشیند چه آنکه در سال ۱۹۲۲ توسط زن معترضی ترور شد ودر سال ۱۹۲۴ درآغوش مرگ جای گرفت. پس از وی ژوزف استالین بر مسند رهبری تکیه زد وکوشید تا با استناد به خواسته ها وآرزوهای لنین، دین را به انزوای مطلق بکشاند. وی از سال ۱۹۲۷ میلادی، مبارزه همه جانبه با دین را در روسیه آغاز کرد.

کشیشان و روحانیون را دسته دسته به کام مرگ فرستاد و کلیساها ومساجد را تعطیل کرد وگاه به ورزشگاه وموزه وانبار غله تبدیل کرد. تعداد 12000 هزار مسجدی که در قلمرو شوروی وجود داشت به یکباره به دو هزار مسجد کاهش یافت . تعداد اندکی ازکلیساها امکان فعالیت داشتند به نحوی که از هزار کلیسای موجود در مسکو حدوداً 44 کلیسا باز بودند. بی گمان رفتارهای انحرافی گریگوری راسپوتین کشیش منحرفی که با ادعای توانایی های ماورایی خود در دل وذهن تزار و خانواده اش نفوذ کرده بود، در شکل گیری روند رویگردانی از دین بی تاثیر نبود.آخرین پادشاه تزار، خواه با حکمت وعقل همخوانی داشته باشد یا نه، هیچ تصمیمی را بدون نظر راسپوتین اتخاذ نمی کرد.

دینداری وهرگونه رفتار دینی جرم تلقی شد. اما تنگنای جنگ دوم جهانی دوباره توجه استالین را به استفاده از عامل مذهب در تامین وحدت ملی وتهییج مردم به شرکت در جبهه های جنگ، جلب کرد . سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ سال های آزادی نسبی مذهبی در شوروی به شمار می آید. در روزگار مبارزه بی امان با مذهب نیز چنین نبود که تمام مظاهر مذهبی از جامعه زدوده شود. بلکه سیاست هایی اتخاذ شد تا تاثیر مذهب به حداقل برسد و باور کمونیستی همان نقشی را ایفا کند که دین می کرد. تنها مکانی که امکان آموزش علوم اسلامی در آنجا وجود داشت شهرهای بخارا، خیوه وسمرقند درجمهوری ازبکستان بود. حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی مایل بودحوزه علمیه اسلامی در ازبکستان وبه صورت متمرکز شکل بگیرد.

بدین ترتیب مسلمانان به تحصیل دینی از نوع خنثی وبی اثرش در ازبکستان مشغول شدند ومسیحیان نیز در شهر سرگی پاساد که در ۶۰ کیلومتری مسکو واقع شده حوزه های علمی بی روح خود را بنا کردند. فارغ التحصیلان این حوزه ها اغلب عضو حزب کمونیست بودند ودینی را تبلیغ می کردند که با آموزه های کمونیستی در تقابل نباشد.همه چیز در حوزه اندیشه دینی در حداقل ها قرار داشت. چند دوره کوتاه در زمان حاکمیت برژنف وگورباچف نیز آزادی های نسبی مذهبی پدیدار شد اما پایدارنماند.

پس از فروپاشی شوروی، دولت روسیه کوشید تا نسبت خود با ادیان را به صورت ارائه خدمات متقابل به یکدیگر تعریف کند. در این زمینه بیش از همه نیازمند متقاعد ساختن کلیسا بود چه آنکه تنها کلیسا بود که می توانست در مشروعیت بخشی به حکومت پیشتاز وتاثیر گذارباشد. وجود سی میلیون نفر مسلمان در حال افزایش در برابر کاهش سریع جمعیت روس ها که اغلب پیروان مسیحیت ارتدوکس هستند، برای دولت تهدیدی بالقوه در تغییر بافت وترکیب جمعیتی محسوب می شود .این نگرانی، روس ها را بر آن داشت تا ضمن پذیرش دو واقعیت بومی بودن مسلمانان ورشد جمعیتی آنان، به برنامه ریزی آموزش دینی برای مسلمانان اقدام نماید تا از نفوذ آموزه های افراط گرایانه که می تواند تهدید بزرگتری محسوب شود، جلوگیری کند.

بنیاد حمایت از فرهنگ، علوم و آموزش اسلامی با همکاری اداره سیاست داخلی ریاست جمهوری فدراسیون روسیه جهت رسیدن به اهداف ذیل تاسیس شد:

حمایت از سازمان های اسلامی سنتی روسیه و طرح های مربوط به توسعه فرهنگ، علوم و آموزش اسلامی آن ترویج تسامح و تساهل مذهبی و جلوگیری از اسلام ستیزی و تفرقه جامعه روسیه از لحاظ ملی و مذهبی.

مبارزه علیه گسترش افراط گرای و تروریسم

مسلمانان شوروی به دلیل دوری هفتاد ساله از هر نوع آموزش دینی، علیرغم عطش برای یادگیری آموزه های دینی از دستیابی به آموزش های صحیح کم بهره اند. تاسیس دانشگاه‏های اسلامی در مسکو، چچن وتاتارستان نیز نتوانسته است این خلا را پر کند.اما فرصت های فراوانی در اختیار مسلمانان روسیه است.

فرصت های مسلمانان در روسیه

• جمعیت در حال افزایش

جمعیت مسلمانان از سیزده میلیون نفر در هنگام فروپاشی به سی میلیون نفر افزایش یافته است، در حالی که رشد کل جمعیت در روسیه منفی است وکل جمعیت از 164 میلیون نفر به هنگام فروپاشی به 140 میلیون نفر کاهش یافته است. برآورد کارشناسان آن است که تداوم این روند تا سال 2050 میلادی غلبه جمعیتی را به سود مسلمانان تغییر خواهد داد.

• بومی بودن در روسیه

مسلمانان سرزمین فعلی روسیه، هیچگاه مهاجر نبوده اند به همین دلیل بومی این مناطق محسوب می شوند ونمی توان رفتارهای متناسب مهاجرین را با آنان انجام داد ومحدودیت های خاص مهاجرین را در قبال آنها اعمال کرد.

• اختصاص چندین جمهوری به مسلمانان

جمهوری های تاتارستان، داغستان، اینگوش، باشقیرستان ، چچن، چواش وقاباردینا بالقار به عنوان جمهوری های مسلمان نشین محسوب می شوند که بسیاری از منابع طبیعی روسیه در این مناطق است. این جمهوری ها ظرفیت‏های زیادی را در این کشور به خود اختصاص داده‎اند.

• دارا بودن ظرفیت پذیرش در میان جوانان

وجود تشریفات ومراسم مفصل و پر آب و تاب در میان مسیحیان ارتدوکس که مفهوم آنها برای جوانان روشن نشده است ونزدیک بودن برخی از این آموزه ها درپندار جوانان به خرافات، سبب گردیده تا گرایش جامعه جوان به آموزه‎های ارتدوکسی در سال های اخیر بسیار کاهش یابد در حالی که جوانان مسلمان از میزان پایبندی بیشتری به آموزه‎های اسلامی برخوردارند.

ضرورت بازسازی آموزش دینی مسلمانان در روسیه

بهره برداری شایسته از فرصت‎های فرخنده پیش روی جامعه مسلمانان روسیه، با عنایت به فقر نسبی آگاهی های دینی در بین آنها، که میراث سالیان دراز حاکمیت الحاد در این سرزمین است، در عرصه آموزش علوم و معارف اسلامی بیش از دیگر زمینه‎ها به چشم می‏آید . این امر به ویژه با عنایت به غلبه جمعیتی حنفی‏ها در بین مسلمانان روسیه، که قرابت بیشتری با آموزه های شیعی دارند حتی فضا را برای حضور موثر نهادهای آموزشی شیعی فراهم می آورد. امری که دریغ‏مندانه باید گفت به شایستگی مورد استفاده قرار نگرفته و فضا را برای فعالیت گسترده نهادهای علمی و آموزشی کشورهای عربی – که بعضا به ترویج آموزه های سلفی می‎پردازند – فراهم ساخته است.

در این راستا و به منظور توانمندسازی بنیه علمی رهبران جامعه مسلمانان روسیه که آموزگاران شریعت در این مرز و بوم هستند اقدامات ذیل ضروری است :

- شناسایی زمینه های موجود و خلاءهای علمی- آموزشی در حوزه های آموزش علوم دینی مسلمانان روسیه

- امکان سنجی و بررسی منابع علمی و آموزشی در حوزه های علمیه

- برقراری ارتباط سازمان مند با نهادهای علمی و آموزشی مسلمانان روسیه

- فراهم آوردن زمینه های همکاری های تعاملی بین مراکز علمی و دینی کشورهای مسلمان همتایان خود در جامعه مسلمانان روسیه

- تامین منابع و مآخذ علمی در زمینه های مختلف علوم اسلامی

همراستایی این هدف با رویکرد حاکمیت روسیه فرصت مبارکی است که غنیمت دانستن آن، برکات فراوانی در پی خواهد داشت و زمینه های پرورش نسلی نوین از عالمان آگاه و دوراندیش اسلامی در سرزمین روسیه را فراهم خواهد ساخت .

[ 21 Oct 2012 ] [ 10:36 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]
تشرف بانوی ۹۰ساله بلژیکی به دین اسلام

شبکه مردمی اطلاع رسانی(شما نیوز):بانوی ۹۰ ساله بلژیکی پس از تحقیقاتی که در مورد دین اسلام انجام داد، به این دین مبین مشرف شد.

شبکه مردمی اطلاع رسانی(شما نیوز): تقریب: «جورجت لوپال» بانوی ۹۰ ساله‌ای ست که به تازگی به دین اسلام مشرف شده است، در منطقه «فلاندری» بلژیک زندگی می‌کند و پس از تشرف به اسلام، نام خود را به «نور» تغییر داده است. وی درحال حاضر سالخورده‌ترین فرد تازه مسلمان جهان اسلام می‌باشد.

این بانوی ۹۰ ساله دلیل روی آوردنش به اسلام را رفتار بسیار شایسته اطرافیان مسلمان، به ویژه همسایگانش می‌داند و می‌گوید: همیشه می‌دیدم همسایگان مسلمانم با هم به خوبی رفتار می‌کنند، باهم به عبادت و نیایش می‌پردازند و به اصول و اعتقادات خاصی پایبند هستند که باعث استحکام روابط خانوادگیشان شده است؛ اما در خانواده من حتی دخترم مدت‌هاست که به دیدنم نمی‌آید.

وی می‌افزاید: من همیشه مایل بودم تا از اعتقادات همسایگانم با خبر شوم و به دین آنان درآیم.

نور برای مدتی با خانواده‌ای مسلمان زندگی کرد و پس از سفر به کشور مراکش در ماه مبارک رمضان، عزمش را برای تشرف به دین اسلام جزم کرد و به این دین آسمانی مشرف شد. او در حال حاضر هم برای شناخت بیشتر اسلام، درکلاس‌های مرکز اسلامی- فرهنگی بلژیک شرکت می‌کند تا ازحقیقت دین اسلام بیشتر آگاه شود.

[ 21 Oct 2012 ] [ 10:30 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]

ویژگی‌های یک ازدواج سالم


جامعه‌شناسان و روانشناسان مختلفی در بررسی ازدواج‌های سالم، ویژگی‌ها و مهارت‌هایی را برای کسانی که می‌توانند روابطی موفق و رضایت‌بخش داشته باشند، مشخص کردند.


خوشبختی را به خانه بیاوریم
این افراد:

- فلسفه‌ای سالم از زندگی با ایده‌آل‌های مشخص دارند.

- دوستی، احترام و عشق بین آن‌ها هر روز بیشتر می‌شود.

- علایق و فعالیت‌های مشترک زیادی دارند.

- از همراهی یکدیگر لذت می‌برند.

- اعتماد پذیر هستند و می‌توانند اعتماد کنند، صادق و در عین حال موقعیت‌شناس هستند.

- به یکدیگر وابسته‌اند.

- از موفقیت‌های همدیگر احساس غرور کرده و همدیگر را از ته دل تحسین می‌کنند.

- به کار یکدیگر علاقه‌مند بوده و به آن احترام می‌گذارند.

- در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت می‌کنند.

- سعی می‌کنند کارهای خسته‌کننده و یکنواختی مثل کارهای خانه را با هم تقسیم کرده و آن را برای هم جذاب کنند.

- امید و آرزوهایی واقع‌بینانه مرتبط با اهدافی قابل دستیابی دارند.

- مسئولیت تصمیمات و رفتارهای خود را می‌پذیرند.

- اگر لازمه رسیدن به اهداف شان ادامه تحصیل است، صبورانه ازدواج شان را برای این منظور عقب می‌اندازند.

- مشکلات را چالش‌هایی می‌بینند که باید بر آن فائق آیند.

- می‌توانند با وضعیت مالی موجود خود زندگی کنند.

از انتقاد به طور هوشمندانه‌ای استفاده می‌کنند، اما تعادل را این‌طور برقرار می‌کنند که تحسین‌ها بیشتر از انتقادات باشد.

- از ضعف‌های خود مطلع بوده و برای تغییر، تلاش موثر نشان می‌دهند.

- از انتقاد به طور هوشمندانه‌ای استفاده می‌کنند، اما تعادل را این‌طور برقرار می‌کنند که تحسین‌ها بیشتر از انتقادات باشد.

- انسان‌هایی «واقعی» هستند.

- می‌دانند که روابط رو به رشد، به افراد کمک می‌کند كه به خود مطمئن‌تر شوند.

- در فعالیت‌های سالم فیزیکی شرکت می‌کنند، خوب غذا می‌خورند، ورزش می‌کنند و به اندازه کافی می‌خوابند.

- کمتر از طعنه و کنایه استفاده می‌کنند، کمتر غر می‌زنند و شکایت می‌کنند.

آیا شما زوج موفقی هستید؟

- از حرف زدن و گوش دادن به هم لذت می‌برند، حتی اگر در مورد موضوعاتی باشد که باهم اختلاف نظر دارند.

- همدل هستند و برای برآوردن نیازهای همدیگر تلاش می‌کنند.

- به دقت مشکلات و مسائلی که برایشان پیش می‌آید را بررسی می‌کنند، معایب و مزایای همه انتخاب‌ها را در نظر می‌گیرند. سعی نمی‌کنند در مورد مسائل مهم رابطه‌شان، با عجله نتیجه‌گیری کنند.

- با احترام و محبت ازدواج می‌کنند نه از روی دلسوزی.

- خانواده‌های همدیگر را با وجود اشکالات شان، دوست دارند.

- از شوخی و شوخ‌طبعی به صورتی درست و غیر مخرب استفاده می‌کنند.

- از میزان محبت ارائه شده در رابطه‌شان راضی هستند.

- سعی می‌کنند خصوصیات اخلاقی که برای همسرشان آزار دهنده است را تغییر داده و اصلاح کنند.

- سعی نمی‌کنند بیش از حد به اشتباهات گذشته بپردازند، نگاهشان به آینده است تا چنین مواردی دیگر پیش نیاید.

قدرت بخشیدن دارند و از طرف همسرشان نیز بخشوده می‌شوند.

[ 17 Sep 2012 ] [ 0:5 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم !
خداوندی متعال را شاکر وسپاس گذارم که این توفیق را برایم عنایت فرمود تا بتوانم با تلاش وکوشش در عرصه فراگری علم و دانش گام نهاده در آینده خدمتی کو چک را در جامعه بشریت انجام دهم. من مطمئن هستم که هیج دانشمندی از مادر آن گونه متولد نشده بلکه با تلاش و زحمت توانیسته اند تودهای جهل را از میان برداشته تمدن و تکنالوژی امروزه را بر بشریت به ارمغان آورد. دقیقآانسان به عنوان خلیفه خدا درروی زمین آفریده شده هر آنچه راکه بخواهد میتواندانجام دهد وآنچه را که اراده کندبه مرورزمان بدست میاورد چنانچه خداوند متعال فرموده است "ادعون استجب لکم" هرچه بخواهی برت میدهم...پس بااراده به خداوندمتعال واعتماد به نفس انسان میتواندتمام خواسته هایش را تعقیب و پیگری نموده به بهترین وجه انرا بدست آورده بر بشریت تقدیم نماید. مهم نیست دیگران چه کاری کرده اند ویا ما باید چه کنیم ؟؟؟ مهم این است که ماچگونه میتوانیم برای همنوعان خویش بدون درنظرداشت تغیرات رنگ پوست،نژاد،منطقه, مذهب و لسان خدمت نمائیم تا بتوانیم بشریت را از لجنزاری بد بختی نجات بخشیده و راه بهتر زنده گی را به آنان نشان دهیم... این اراده ماست تانسل نوین رادر روی کره زمین یاری نمایم تا خداوند بزرگ از روی لطف و مهربای مارا یاری فرموده مصدر خوب خدمت برای جامعه قرار دهد، ازخداوند میخواهم تا یاری فرماید کسان را که صادقانه برای خدمت به مردم کمر بسته اند و هدایت فرماید کسان را که در دامن بدبختی های سمت نگری و نسل نگری گام برمیدارند وباعیث ازار و اذیت مردم معصوم و بیگناه در گوشه وکنار دنیا می شوند. خاطره عنوان است آشنا برای همه اما نوعیت ان متفاوت و دل انگیز است ...
0093778122192
0093799799431
0093786531963
این وبلاک یک وبلاک شخصی میباشد میخواهد پیام های برای جوانان از زبان جوانان را به خود جوانان برساند اگر شما هم کدام پیام مفید دارید به آدرس من ارسال کنیدshafiullahaimaq2011@hotmail.com
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ