به وبلاگ شفیع الله ایماق خوش آمدید
جوان امروز وبلاگی برای توانمند شدن جوانان در عرصه اجتماع فرهنگ و مدیریت 
قالب وبلاگ

پوست، مو و ناخن ها

هدف از نوشتن این مطلب آموزش مطالبی درباره پوست، مو و ناخن ها به شما عزیزان می باشد. لازم است این نکته را مد نظر داشته باشید که این مطلب به صورت مقدماتی و عمومی نوشته شده تا تمام افراد در گروه های سنی مختلف بتوانند از آن استفاده نمایند در صورتی که به این مطلب علاقه دارید و می خواهید مطالب دقیق تر و تخصصی تری در این زمینه یاد بگیرید به ما از طریق بخش نظرات موجود در زیر این مطلب اعلام نمایید تا مطالب تخصصی تری برای شما تهیه نماییم.

بدن انسان دارای پوششی زنده به نام پوست می باشد. پوست لایه ای محافظ و ضد آب می باشد که از ورود باکتری به بدن جلوگیری می کند.

رنگدانه های قهوه ای ملاتین به پوست رنگ داده و از ورود اشعه فرا ماوراء بنفش خورشید به بدن جلوگیری می کند. پوست حاوی میلیون ها حسگر می باشد که عواملی چون فشار، گرما، سرما و ... را حس می کنند.

مو و ناخن هر دو از پوست می رویند. میلیون ها عدد مو تقریباً تمام سطح بدن انسان را پوشانده اند. ضخیم ترین موها بر روی سر وجود دارند تا جلوی سرد شدن و یا تابش آفتاب به سر را بگیرند. سایر موهای بدن نازک تر بوده و کمتر جلوی اتلاف حرارت از بدن را می گیرند و لذا سایر بخش های بدن را باید توسط لباس پوشاند.

پوست، مو و ناخن همه استحکام خود را از یک پروتئین سخت به نام کراتین به دست می آورند.

 

ناخن ها

این لایه های سخت نوک انگشتان را پوشانده و از آن ها محافظت می کنند. ناخن ها همچنین به بلند کردن اجسام ریز نیز کمک می کنند.

پوست، مو و ناخن ها

سلول های زنده در ریشه ناخن، تقسیم می شوند و باعث رشد ناخن می شوند. این سلول ها با حرکت به سمت نوک انگشت ها به تدریج می میرند. ناخن ها حدود 5 میلی متر در ماه رشد می کنند. رشد ناخن ها در تابستان، از زمستان سریع تر است. رنگ صورتی ناخن که درشکل فوق نیز نشان داده شده (نقطه 1) به دلیل جریان خون زیر آن است. شکل فوق نمای میکروسکوپی ساختار ناخن را نشان می دهد. سلول های مرده تخت شده در این شکل قابل تشخیص اند.

 

اثر انگشت

با لمس کردن اشیاء به خصوص فلزات و شیشه اثر انگشت ما روی آن ها باقی می ماند. اثر انگشت در حقیقت اثر چربی و عرق موجود روی بر آمدگی نوک انگشت می باشد. این برآمدگی ها به نگه داشتن اشیاء توسط انگشتان کمک می کند. اثر انگشت هر فرد، یکتا می باشد.

پوست، مو و ناخن ها

لایه های محافظ

ضخامت پوست کمتر از 2 میلی متر می باشد. و دارای دو لایه ی مجزا می باشد.

پوست، مو و ناخن ها

مطابق شکل فوق، لایه صورتی فوقانی از سلول های مرده و جمع شده روی هم ساخته می شود. این لایه سخت و ضد آب می باشد. این سلول ها مدام در حال ریختن و جایگزین شدن با سلول های جدید می باشند (لایه قرمز)

در شکل فوق لایه قرمز با 2 و لایه صورتی با عدد 3 مشخص شده . لایه زرد رنگ (شماره 4)، زیر لایه 3 (اپی درم) قرار داشته و غشاء میانی یا درمیس نام دارد. این لایه حاوی حسگرها، اعصاب، گلبول های خون، غدد عرق، و ریشه موها می باشد.

حدود 000/50 تکه ریز از لایه روی پوست در هر دقیقه می ریزد.

 

خنک کاری

در شرایط آب و هوایی گرم، بدن با عرق کردن خود را خنک نموده و جلوی بالا رفتن دمای خود را می گیرد. دمای داخل بدن °37 سانتی گراد می باشد. فعالیت بدنی دمای بدن را بالا می برد زیرا عضلات در هنگام فعالیت حرارت آزاد می کنند. دمای بالاتر از نرمال برای بدن ضرر دارد لذا با بالارفتن دما، حدود 3 میلیون غده عرق، سطح پوست را با عرق می پوشانند. این عرق سریعاً تبخیر شده و دمای بدن را پایین می آورد.

پوست، مو و ناخن ها

در شکل فوق در نقطه 5، قطرات عرق را مشاهده می کنید.

اصلاح صورت

پوست، مو و ناخن ها

شکل فوق ساقه های ریش یک مرد را نشان می دهد. این موها پس از اصلاح رشد نموده اند. در صورتی که موهای صورت اصلاح نشوند، می توانند تا 90 سانتی متر رشد نمایند. موها به صورت عادی ریزش دارند. روزانه حدود 80 عدد مو از سر افراد ریخته و با موهای جدید جایگزین می شوند.

 

موهای در حال رشد

موها به صورت لوله هایی از جنس کراتین می باشند که از منافذ ریز پوست به نام فولیکول ها می رویند. در شکل زیر، در سمت چپ عکس یک موی ضخیم که تازه از یکی از 000/100 فولیکول سر روییده را مشاهده می کنید. فولیکول های مستقیم موی صاف و فولیکول های خمیده موهای فرفری تولید می کنند.

پوست، مو و ناخن ها

موها از سلول های مرده ساخته می شوند، لذا در هنگام رفتن به آرایشگاه هیچ دردی حس نمی کنیم.

موها نیز مانند پوست حاوی ملانین می باشند و انواع مختلف ملانین ها باعث ایجاد رنگ های مختلف مو می شوند.

[ 16 Sep 2012 ] [ 11:24 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

سوختاندن تابلو ها به خاطر نجات موزیم

انتونیو مانفریدی(Antonio Manfredi) رییس موزیم هنرهای ترسیمی معاصر کاسوریا (the Casoria Contemporary Art Museum)

با آنکه انتونیو مانفریدی(Antonio Manfredi) رییس موزیم هنرهای ترسیمی معاصر کاسوریا (the Casoria Contemporary Art Museum) به حیث افراطی ترین رییس موزیم در ایتالیا شناخته می شود، اما آخرین کاری را که وی انجام داد، شهکار افراطگرایی محسوب می شود.
 
انتونیو مانفریدی به خاطر اینکه عدم توجه مقامات را به فرهنگ در آن کشور نشان دهد، تعدادی از تابلو ها و آثاری نقاشی که باید از آن ها در موزیم نگهداری می شد را سوختانده است.
 
انتونیو مانفریدی می گوید:
«در جریان یک ماه در ایتالیا پنج تا شش موزیم مسدود شده اند. ما این را نمی خواهیم. کار ما یک انقلاب به خاطر تغییر فکری سیاسی ایتالیاست.»
 
موزیمی را که انتونیو مانفریدی ریاست آن را به عهده دارد، در نزدیک شهر نیاپل موقیعت دارد و در آن از آثار نقاشان معاصر سراسر جهان نگهداری می شود. بعد از آنکه منابع مالی شاروالی آن شهر پایان یافت، سرپرستی مالی موزیم کاسوریا را سکتور خصوصی به عهده گرفته است.
 
انتونیو مانفریدی می گوید در صورتیکه مساعدت مالی مقامات ایتالیایی و اتحادیهء اروپا را دریافت نکند، مجبور خواهد شد، موزیم را مسدود کند.
 
نخستین تابلویی که سوختانده شد، اثر نقاش معاصر فرانسوی سورین بورگی گونون(Severine Bourguignon) بود و نقاش از بین رفتن اثر هنریش را از طریق سکایپ مشاهده می کرد.
 
مرکز خبری رادیو آزادی می نویسد:
آثار سوختانده شده قربانی های اند که به خاطر زنده ماندن موزیم به رضایت نقاشان آثار داده می شود.
 
انتونیو مانفریدی با اظهار اینکه از بین بردن تابلو ها دلخراش اما یک امر ضروریست، می گوید:
«هر اثر هنری به مثابه یک بخشی از زنده گی من هستند، از بین بردن این آثار خیلی وحشتناک اند و من خیلی احساس بد می کنم.»
 
وی می گوید عمارت موزیم در اثر سیلاب و تلاش های مافیا به خاطر سرقت آثار هنری صدمه دیده است و برای نجات موزیم وی حاضر است تا همهء کلکسیون آثار هنری را قربانی دهد که حدود 1000 اثر را شامل می شود.
 
تا اکنون مقامات ایتالوی در برابر این حرکت انتونیو مانفریدی واکنش نشان نداده اند، اما به خاطر حمایت از انتونیو مانفریدی یک تعدادی از هنرمندان آلمانی و بریتانیایی آثار شان را آتش زده اند.

[ 15 Jun 2012 ] [ 7:45 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

کنفرانس بن و زنده گی در مغاره ها

سمعی بصری

صدا
اندازهء حروف
در حالی که در ده سال گذشته ملیارد دالر مساعدت های خارجی به افغانستان  سرازیر شده، اکنون  در کنفرانس بن نیز تعهدات تازه در زمینهء مساعدت های بین المللی به افغانستان صورت می گیرد، اما هنوز هم در داخل افغانستان صدها خانواده مانند دوره های قبل از تاریخ در داخل مغاره ها بسر می برند.
 
خبرنگار رادیو آزادی در بامیان علی عرفان  به کوه های اطراف بت های بامیان رفته، زنده گی ده ها خانواده را که در سرمای زمستان در این مغاره ها بسر می برند و اطفالشان به امراض گوناگوان  زمستانی مبتلا هستند  دیدن کرده، این گزراش را تهیه کرده است.

با کلیک روی متن، این مطلب را می توان شنید!

[ 15 Jun 2012 ] [ 7:43 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

مصاحبه با محترمه وکیل آزیتا رفعت، وکیل منتخب مردم بادغیس در پارلمان



بعد از فروپاشی حکومت طالبانی و ایجاد حکومتهای موقت، انتقالی و بالاخره ریاست جمهوری ملت برآن شدند تا زعیم کشور خویش را تعین و به تعقیب آن نماینده های خویش را در پارلمان کشور انتخاب نمایند. آزیتا رفعت یکی ازبانوان دلسوز، مردم دوست و پرتلاش این ولایت که قبلا" هم دمی از خدمت رسانی به مردم و بالخصوص زنان رنج کشیده این ولایت تغافل ننموده و خودرا نیز بخاطر ادای رسالت خدمت رسانی هرچه بیشتر به این مردم زجرکشیده کاندید مینماید و سرانجام با رای کثیری آراء به پارلمان راه میابد. ویب سایت بادغیس دات کام با ابراز قدر دانی از محبت و خدمت رسانی بیدریغ وی نسبت به مردم عزیز بادغیس، گفت و شنود  را با این بانوی مستعد ترتیب داده که توجه شمارا بدان جلب می نمائیم:

alt

سوال: لطف نموده خود را مفصل تر به بیننده های ویب سایت بادغیس معرفی فرمائید؟

جواب: بنده در سال 1356 در خانواده متدین و تحصیل کرده چشم به جهان گشو ده ام ، تعلیمات ابتدایی و متوسطه خود را در یکی از مکاتب عالی وقت کابل بدرجه اول به پایان رسانیده ام ، در سال 1372زمان که جنگ  های داخلی در شهر کابل اوج گرفت دوباره به بادغیس برگشتیم ، و درسال 1374 از لیسه نسوان بادغیس با اخذ درجه نخست فارغ التحصیل گردیدم ، در آن زمان به علت مشکلات محیطی و منطقوی نتوانستم تحصیلاتم را در سطوح بالا ادامه دهم زمانیکه در لویه جرگه اضطراری اشتراک نمودم اولین تقاضایم ایجاد دارالمعلمین عالی درسطح ولایت بادغیس بود که خوشبختانه بعدا با همکاری معارف ودوستان این موسسه ایجاد گردید و درسال 1384 از رشته ریاضیات آن فارغ التحصیل گردیدم . و فعلا هم محصل سال اول رشته اقتصاد می باشم .

و اما وظایف راکه تا قبل از آمدنم به شورای ملی انجام داده ام، دارای سابقه هفت سال معلمی می باشم که سه سال آنرا بعد از سپری نمودن موفقانه ورکشاب های متودیکی بصفت Teachers Trainer با بر گزاری سمینار های آموزشی در خدمت معلمین محترم بوده ام، در دوران حکومت طالبان مدت سه سال به حیث اولین رضا کار صحی زن در قرا و قصبات به خدمت زنان و اطفال بی بضاعت بودم ، افتخار أنرا دارم که بصفت اولین نماینده از طبقه اناث ولایت بادغیس عازم لویه جرگه اضطراری شدم و توانستم معرف خوبی از ولایت دور افتاده و محروم خود باشم ، مدت یک سال و نیم به حیث اولین ترجمان زبان انگلیسی از طبقه اناث در بخش صحت با موسسه جرمنی مالتیزر ایفای وظیفه نموده ام ، در دوران انتخابات ریاست جمهوری مدت یکسال را به صفت ترینر و ترجمان در دفتر تنظیم مشترک انتخابات انجام وظیفه نموده ام ، با کمک اشخاص دلسوز توانستم اولین کورس های کمپیوتر و انگلیسی ر ا برای طبقه اناث ایجاد نمایم که تا قبل از امدنم به شورای ملی انرا ادامه دادم و بلاخره با تقاضا ، اعتماد ، همکاری خالصانه و کسب آرای مردم شریف ولایت بادغیس افتخار نماینده گی شان را در شورای ملی بدست آوردم. که فعلا عضو کمیسون حقوق و مصنویت و کلا، ریس کمیته تقنین مجمع پارلمانی حمایت از جوانان افغانستان می باشم .

سوال: شما از شروع کار خویش به صفت وکیل مردم تا بحال چه کار های را به موءکلین خویش انجام داده اید وچه کارهای را در آینده در نظر دارید اگر فشرده آن را توضیح نمائید؟

جواب: تلاش ام همیشه این بوده است تا صادقانه مسئوولیت را که به عده گرفته ام انجام دهم زیرا به نظر من برنده شدن اصلی ما زمانیست که در ختم دوره کاری دو چند اعتماد و استقبال مردم را با خود داشته باشم  پس آنچه در توان دارم  درراه خدمت گذاری برای بادغیس و بادغیسیان دریغ ننموده ام.

سوال: آیا در مورد بهبود وضعیت زندگی مردم بادغیس در همه عرصه ها با دولت ونهادهای غیر دولتی تماس بر قرار نموده اید وچه توقع دارید تا کار های پیشنهادی شما در عمل پیاده گردد؟

جواب: هیچ فرصتی را چه درحضور مقامات عالی رتبه چه مسوولین امور و چه رسانه برای بیان نیازمندی ها ، محرومیت ها و مشکلات مردم بادغیس فرو گذار ننموده ام ، بار ها چه به صورت انفرادی و چه در جمع سایرین در جلسات کابینه ، جلسه اقتصادی شورای وزیران ، جلسات کمیته اضطرار همرا با طرح و پیشنهادات شرکت ورزیده ام ولی جای تاسف اینست که صلاحیت اجراییوی را حکومت در دست دارد و انچنانیکه همه آگاهیم ظرفیت های پایین در ادارات دولتی و بالا بودن فساد اداری مانع بزرگی برای حل مشکلات مردم است ، پس تکرار توقعات، نیازمند روند سالم است که امید وارم شاهد ایجاد و اجرای آن باشیم .

سوال: قرار اطلاع شما سفر های به خارج کشور داشته اید، به کدام کشور ها بوده ودست آوردهای شما از آن سفر های چه بوده است؟

جواب: بلی از زمان آغاز کارم تا حال شش سفر خارجی داشته ام ، اولین سفرم به مملکت( سویدن) بود که موضوع سفر ما تساوی جنسیتی  و تطبیق این پالیسی درسطوح مختلف بود که خوشبختانه بعد از برگشت همرا با خواهران همرا توانستیم اولین مجمع زنان پارلمانی را در راستای تامین جندر ایجاد نمایم ، به نماینده گی از پارلمان افغانستان در کنفرانس ( افغانستان پنج سال بعد از ماهدات بن) به حیث یکی از سخنرانان اصلی در شهر( برلین آلمان) اشتراک ورزیدم ، در کنفرانس که د رشهر( بارسلونای ) کشور( هسپانیا ) تدویر گردیده بود ، از من دعوت به عمل آمد تا به نماینده گی از مردم ولایت بادغیس ، نظریات و پیشنهادات خویش را برای جلب بیشتر همکاری  های دولت( هسپانیا)  و بهبود روند باز سازی  و تامین امنیت از طریق PRT شان بصفت یکی از سخنرانان داشته باشم .

به دعوت سفیر ناتو در جمع تیم 8 نفری از وکلای ولایات مختلف سفری داشتم به مقر ناتو در( بلژیک ) تا نظریات خویش را در رابطه به تغییر استراتیژی ناتو د ریافت راه های بیرون رفت از بحران فعلی در افغانستان با ایشان در میان بگذاریم . در همین ضمن سفری داشتیم به( انگلیستان) و با انجام ملاقات های جداگانه با  وزیر امور خارجه  ، روسای کمیته های دفاع و  بودیجه پارلمان( انگلیستان ) طرح های مشخص نماینده گان شورای ملی افغانستان را با ایشان مطرح و از طریق پرس کنفرانس که در اخیر سفر داشتیم ، خواست های مردم افغانستان را منعکس ساخیم ، سفر اخیرم به کشور امریکا بود که طی این سفر ملاقات های داشتیم با معاون وزارت خارجه امریکا و سناتور ریچارد که یکی از شخصیت های برجسته سیاسی امریکا و تحلیل گر مسایل افغانستان می باشد در کنار آن روند مبارزه دولت امریکا را در زمینه جلوگیری از قاچاق مواد مخدر و استفاده ان در سطوح ملی و محلی از طریق ملاقات ها با مقامات مسوول مورد مطالعه قرار دادیم ایجاد مجمع های  پارلمانی   حمایت از جوانان و مبارزه با مواد مخدر دست آوردهایست از آموزه های سفری ما که خوشبختانه تا حال  توانسته امورات خویش را موفقانه به پیش برد .

سوال: اگر اجازه باشد باشد راجع به زنده گی شخصی تان کمی معلومات دهید که بعد از وقت رسمی چه مصروفیت ها دارید؟

جواب: کانون کوچک خانواده گی ما ، گرم حضور چهار دختر خانم نازنین ما هست که به ترتیب بین سنین 9 الی 5 سال می باشند ، در کنار  انجام مسوولیت های وظیفوی  تلاش می نمایم تا  مسوولیت های مادری خویش را نیز به طور درست ادا نمایم زیرا فرزندان بزرگترین سرمایه و حاصل حیات ما هستن ،  و همچنان مانند همه خانم ها امورات منزل را هم خودم انجام می دهم مخصوصا به آشپزی و تنظیم  منزل خیلی علاقه مندم ،  مطالعه جز زنده گی من است و نوشتن علاقمندی من ، نمیتوانم خودم را شعر سرا و یا داستان نویس بگویم  ، ولی با ریختن اندیشه هایم در قالب شعر و یا داستان های کوتاه می خواهم آموزه هایم را رشد دهم . خلاصه اینکه هم کوزه گر ،هم کوزه فروش ، هم گل کوزه .

سوال: آیا در نظر دارید که بعد از ختم دوره کنونی به دوره بعدی نیز کاندیدا باشید وچه شیوه را در کمپاین تان بکار خواهید برد؟

جواب: اول بخش دوم سوال تان را جواب می دهم  ، به نظر من طروق و روش کمپاین نظر به محیط و شرایط فرق می کند ، اگر بادغیسیان عزیز علاقه مندی خویش را به ادامه فعالیتم به صفت نماینده شان ابراز داشته و با من همکاری نمایند ، کاندید خواهم شد و بهترین و سالم ترین شیوه کمپاین را ارایه خواهم کرد.

سوال: به عنوان آخرین سوال به تصور شما در روند کاری خویش در مدت که گذشته تا چه اندازه موفق بوده اید ودر فرا راه تلاش های تان به چه چالش ها وموانعی روبرو شده اید و آیا میتوانید اندازه رضایت موکلین خویش را توضیح دهید؟

جواب: به نظر من  اگر به صفت نماینده واقعی با هدف مشخص و اخلاصمندانه برای خدمت به مردم گام برداریم ، همچ مانع و چالشی نمیتواند تزلزل در  ارادۀ  ما ایجاد نماید ، اگر چالشها را درمحدوده امورات و روابط حکومتی تعریف نمایم ، به طور خلاصه بیان دارم  عدم توافق و تفاهم بین سه قوه بزرگترین چالش برای انجام خواست های مشروع مردم  از طریق نمایندۀ شان است . بعضی عمل کرد های دیگر که منشا ان عدم درک واقعی از دایره رقابت سالم است که خا مخا مشکل ساز است ولی خوشحالم در این خصوص مردم ولایت بادغیس واقعا نظر لطف و همکاری شان را با من داشته اند که خود قوت قلبیست ، برای من وانگیزه دهندۀ برای ادامه مبارزه و خدمت برای مردمم . ولی اینکه اندازه رضایت مردم را از خودم بیان دارم ، خوبست این سوال را از ایشان نماید ، فقد تکرارآ  میخواهم ابراز نمایم اینکه ، هدف ، تلاش ، و آرزویم  خدمت به مردم  وانجام صادقانۀ مسوولیتی است که ایشان با اعتماد کامل به من سپرده اند .

[ 15 Jun 2012 ] [ 7:38 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

Azeta.Badghis.JPG

زنده گی شخصی:

آزیتا رفعت فرزند مرتضی متولد 1356 هـ .ش ولایت بادغیس، سکونت اصلی ولایت بادغیس و سکونت فعلی شهر کابل.

تحصیلات: فارغ التحصیل دارالمعلمین عالی ولایت بادغیس.

وظایف درگذشته :

معلم، اولین رضاکار جمعیت هلال احمر افغانی در دردوران طالبان درولایت بادغیس و کارمند کمسیون مستقل حقوق بشر، اولین ترجمان زن درولایت بادغیس و همکار دربخش صحت.

گذشته ی سیاسی: نماینده مردم بادغیس در لویه جرگه اضطراری.

تالیفات: مجموعه ی شعری بهاران.

حالت مدنی: متاهل ودارای چهار فرزند دختر.

کمیسیون:مصوونیت وامتیازات وکلا.

وظیفه:عضو

شماره ی تماس:0799590629/ 0700693928

ایمیل آدرس:rafht_22@yahoo.com

 

[ 15 Jun 2012 ] [ 7:37 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

غوری ها ترک اند ویا تاجیک؟

 

 

 

جوابی است برنوشته نصرالدین ایماق!

گرفته شده از سایت خاوران

 

امروزکه همه اقوام ساکن دربسترخاکی افغانستان درسایه دسایس سیاه وعمل خونین دشمنان آن، شاهد تباهی انسانها، تمدن،فرهنگ وهستیهای مادی ومعنوی خویش بوده وازوحشت نا امنیها، فقروگرسنگی وتفرقه های ملی، لرزه دراندام، منتظردرخشش نورخداوندی برای نجات شان، چشم به آسمان دوخته نشسته اند، یک عده اشخاص بحثهای هویت بخشی وهویت سازی قومی را تا سرحد تجزیه ماده کمیاوی دی- ان- ای اقوام بمناقشه میکشد.

درسایت جام غور،کسی بنام نصرالدین با تخلص" ایماق " که خود را از ولسوالی گرزیوان ولایت فاریاب فعلأ با شنده مسکومعرفی میکند، با ادعا های بلند پروازانه، اما بال سوزانه علمی ومعلوماتی، آقای عید محمد عزیزپور را که من با ایشان را معرفت ندارم، بنا برنوشته ای که ایشان ایماقهای غوری را تاجیک معرفی کرده اند خیلی بخشم آوررده و درطی یک نوشته طویل وعریض، بخیالش با ارائه دلایل موجه تاریخی، سعی بخرچ داده تا غوریها را ترک معرفی نماید. حتی این آقا حاضراست،اگرکسی دلایل واستدلات آنرا درقبول این ادعا نپذیرد ماده دی- ان- ای هرترک وتاجیک را بغرض " ایماق" شناسی به لابراتوارهای جهان مورد آزمایش های نسل شناسی قراربدهد. نمیدانم که این دوقوم برادرترک وتاجیک تا کدام مرز دوچارناسازگاری های قومی، درافغانستان وجهان شده اند، که او راه ها وروشهای متخصصانه جنیتکی را برای آنها راه سازی کرده است؟ دیگراینکه کثرت یک قوم ویا درازی ریشه آن درعمق زمین تاریخ، نمیتواند شاخص بنیادی افتخارآن قوم، بیرون ازدائره فعل وانفعالات مثبت ومنفی آن درپیوند به تمدن وحیات دیگرعالم بشریت باشد.

اما درباب ترک وتاجیک باید دید که مترادف واقع شدن نام این دوقوم دراکثرحوادث تاریخی،ادبیات نظمی ونثری منطقه، بنیاد تعلقات نزدیک این دوملت بزرگ کهن تمدن را درسیر تاریخ نشان میدهد. البته حرف تاریخ را نباید درعنعنه جهان گشائی، جهان گشایان وامیران آزمند، درتباهی ونا بودی کتله های بشری وهستی های مدنی وفرهنگی مردم این مرزوبوم رانا شنیده گذاشت وهم دورازانصاف ونا شکری خواهد بود که توجه فرهنگ آفرینی ومد نیت سازی رجال عزیزوفرزانه را بد ست حق نا شناسان سپرد. هدفم مقایسه چنگیزویرانگر وتیمورقهار، با رجال عالیقدرچون شاهرخ میرزا وبیگم عصمت پناه آن گوهرشاد، سلطان حسین باقرأ، علیشیرنوائی، ظهیرالدین بابرواحفادعلم دوست وادب پرورشان میباشد.طوریکه آقای نصرالدین ایماق سلطان علاوالدین جهان سوزغوری را مورد قضاوت خویش قرارداده است. این آقا درشروع مناقشه خویش با آقای عیدمحمد عزیزپور،ازین که اوشعروشاعری فارسی، سلطان علاوالدین غوری را دلیلی برای تاجیک بودن آن ارائه داده وسلطان را ازاصلیت ترک بودن آن بیرون آورده است،نصرالدین ایماق را برآشفته وبنابرگفته اش اگرسلطان علاوالدین غوری ترک هم باشد بنسبت اینکه شهرغزنی" عروس البلاد" را سوختانده، وصاحب هیچ افتخاری نیست سلطان مذکوررا برای تاجیکان میبخشد. نمیدانم که دیگربرادرا ن عزیزترکتبارما این صلاحیت معامله گری تاریخی را برایش تفویض کرده اند یا نه؟! بهرحال من میخواهم ازنصرالدین ایماق بپرسم که: شما سلطان علاوالدین غوری را بخاطرویرانی یک شهر؛ براینکه افتخارات تاریخی شما را غبارآلود نسازد ازجمع ترکها بیرون آورده به تاجیکها میبخشی وبهرتاجیکها اورا می پذیرد! اما چنگیزونواده اش تیموررا که مسًول جنایات عالم بشری و تباهی میراث های انسانی است چه افتخاری داری؟ به کی میبخشی؟ وکی آنها را خواهد پذیرفت.؟ این همه سخنان ناسنجشانه ای است که انسان را درقهرکم اطلاعی ازحرف تاریخ ویا دربی انصافی قضاوت درپرونده تاریخی رجالی که متفاوت عمل کرده اند رهنمائی میکند.

ازآنجایکه این آقا بدیگ قومی میجوشد شاید با آن کتاب " تحقیقی نژاد ها " بتحقیق بعدی بابای آدم را هم ترک معرفی نماید! زیرا اوکوشانیها،یفتلیها وشاخهای بعدی حاکمیتها وازجمله رتبیلان،کابل شاهان،لویکهای غزنی، دودمان غوریها،شارها،غلجیها وغیره را ترک معرفی کرده وازسرحد به ایران عبورمیکند رهبری دولتی امروزه ایران ازجمله آیات الله خامنه ای که عمامه سیاه رنگ سادات را برسردارد ویا احمدی نژاد فارس بومی ورفسنجانی را هم بنابرصورت بی مویش ترک معرفی نموده است. نمیدانم که آنها هم ایماق اند ویا ازنوع دیگرترک. بهرحال اوبا نقل قول ازمرحوم عبدالحی حبیبی کوشانیها ویفتلیها را ترک معرفی کرده وحتی صفحه مآخذ کتاب را هم یاداشت میدهد. این برادرما با بلند پروازی های عقابانه درآسمان علم تاریخ عزیزپوررا درحالی متهم به عدم دقت درمطالعه وبرداشت مفاهیم ازمنابع تاریخی میکند که خودش به عین مشکل دوچاراست. فکرمیکنم، اوکتاب حبیبی را از وسط خوانده که ازمطالب اول وآخرش محروم مانده است. زیرا فقط با دیدن کلمه " یوچی " ترکها را دریافته، ادامه مطالعه را بیشتر لازم ندیده. بخاطررفع معذرت این دوست ایماقی میخواهم چند نقل قول ازمرحوم حبیبی ودیگرمنابع تاریخی درهمین مورد ارائه بدهم. حبیبی درتاریخ مختصرافغانستان چنین مینویسد: " کوشانیهاهم نسل سا کها ازنژاد آریائی که چینائی ها آنها را یوچی میگفتند ازحصه شمال شرقی چین درسال 127 میلادی ازدریای آمو بسمت جنوب عبورنمودند" درهمین کتاب راجع به یفتلی ها میگوید: " درحدود 425 میلادی ازآریائی های سفید پوست که چینائیها آنها را یی- تی- لی- دو، رومیان ویونانیان افتالیت،عربها هیطل، بزبان سنسگریت شوته هونه (سفید پوستان) یاد میکردند ازآسیای میانه درشمال هندوکش ازتخاروباخترازدریای آموعبورکردند" درتاریخ افغانستان بعد ازاسلام آقای مرحوم حبیبی راجع به یفتلیها چنین ظهاردارند: " درعهد ساسانی ها هونهای یفتلی ازنژاد آریائی ازطرف تخاربرکابل وزابل حمله کردند که مورخین عرب مانند یعقوبی،ابن خرداذیه،بلاذری ودیگران ازین دودمان هائی بنام های شیران بامیان،دوران شاهان،رتبیلان،کابل شاهان،لویک وشار،یاد ها دارند"

مرحوم میرغلام محمد غباردرجغرفیای تاریخی افغانستان از دائرت المعارف اسلامی آلمانیا ازقول میسولنگورت آلمانی چنین یاد میکند: " کوشانیها که تخاریها هم یاد میشوند منسوب به نژاد آریائیها میباشد" سید بهادرشاه ظفرکاکاخیل استاد دانشگاه پشاورمؤلف تاریخ " پشتانه د تاریخ په رنا کی" مینوسد" ازصده ششم قبل ازمیلاد تا آخر قرن چهارم میلادی به غیرازسکندرمقدونی هرکس که درین سرزمین آمده ایرانی نسل بوده است" فکرمیکنم برای رفع اشتباه آقای نصرالدین ایماق درزمینه برداشت شان ازنوشته تاریخی حبیبی کفایت میکند. با تائید این نقل وقولها سنگ نوشته سرخ کوتل بغلان بزبان فارسی تخاری منسوب بدوره کوشانیها،هردلیل غیر آریائی بودن کوشانیها را درزیرآن سنگ میگذارد. بنا بر شهادت تاریخ، مردم این خطه درقرن ششم میلادی با قبایل ترکی دروطن شان ملاقی شده اند. این درست زمانیست که یک نسل مختلط ازعنصریونانی باختری،کوشانی،ساسانی،یفتلی با عنصربومی دربستراین خاک خلق شده است. هونان سفید پوست آریائی نژاد را چطوربمغل وترک که ازنژاد زرد است اشتباه میکنی؟. آیا مغل وترک،تاتار،هزاره..وغیره را که خودت ازسریک کرباس میدانی که حقیقت هم چنین است، مگرازنژاد زرد نیستند؟! وقتی که به ایشان سفید پوست میگوئی وهم رنگ زرد میبخشی آیا درنوشته خود سردرگم نیستی؟

میرسیم براصل سوژه بحث که اصلیت ترک وتاجیک بودن غوریها ست.اگرغوریها ترک باشند افتخارکمترازتاجیک بودن را ندارند. ولی هیچ منبع تاریخی ومردم شناسی بحافظه ندارد که غوریها بیرون ازحدود جغرافیای تاریخی غور، حتی ازدیگرحصص خراسان بزرگ وارد این محدوده جغرافیا شده باشند،مگرازایام خیلی دورکه ازخیل برادران آریائی باختری خویش جدا وبعدأ وارد این محل خالی ازسکنه شده باشند. آنها ازبومی ترین شاخ نسل آریائیست که درین کوهستانات غرورآفرین نام ونشان آفریده اند. سابقه کهن ودیرینه غوریها درین سرزمین مبین هویت نژادی آنها میباشد؛ که تغییرهویت سنگ خارائی تاجیک بودن آنها به این خام اندیشیها میسرنیست!. این سخن موجه است که زبان نمیتواند یگانه مشخصه هویت نژادی باشد. طوریکه سلطان محمود،ظهیرالدین بابرودیگران را مثال داده ای !! اما این را هم باید متوجه بود که تاریخ، این صنادید ورجال را با زبان فارسی شان بحیث ترک میشناسد!. اما غوریها را تا جایکه تاریخ میفهمد با زبان فارسی شان به فارسی معرفت دارد. کی میتواند سندی بدهد که زمانی غوریها زبان ترکی داشته اند؟. یا حد اقل زبانی غیرازفارسی؟ پس آن آریائی نژادیکه زبان اولی شان فارسی باشد بغیرازتاجیک/فارس کیست.؟! این آقا که ادعا های آن بربنیاد اطلاعات شفاهی استواراست، حوادث وخاطرات تاریخ را ناقص ارائه داده و درجائی مینویسد " وقتی که عربها با فارسی زبانان ایرانی بغوررفتند ترکان غورفارسی را نمیدانستند با خود ترجمان بردند" این آقای محترم به تقویه این کلان گپیهایش نتوانسته که مآخذ هم بدهد. اگرمیداد هم شاید چیزی می بود که درجمله بالائی آن ازقول حبیبی داده است. نصرالدین خان! درعوض این نوشتهای عجولانه بهتربود یک اندازه خود را ازفهم وبرداشت مطلبی که مورد نظرشما بود مطمًین میساختی وبعد تصمیم به ارائه آن میگرفتی.آنچه که شما گفته اید، حد یث درمورد اعراب نه، بلکه درحصه لشکرکشی سلطان مسعود غزنوی ترکتبار بسوی غوراست!. وقتی که سلطان مسعود بدروازه های غوربرای مقابله میرسید، بقول" بیهقی" کسی را بعنوان "ترجمان" با دوتن ازسرداران غوری بمحل میفرستد تا پیغام هدف آمدنش را برای مبارزین غوربرساند. این همان ترجمانی است که آقای مرحوم عبدالحی حبیبی آنرا ترجمان پشتومیسازد ونصرالذین خان ترجمان ترکی.!!! ازترجمان پشتون اگر بگذارم درمورد ترجمان ترکی ازایماق صاحب سوال میکنم: درصورتی که غوری ها ترک بودند، سلطان مسعود که هم ترک وهزران ترکی زبان هم شامل لشکرش چه ضرورت به ترجمان داشت؟ ازآن جایکه سلطان ولشکرش بگویش هردوزبان فارسی وترکی قادربودند، استدلال منطقی روشن میسازد که فرستادن" ترجمان" نه بخاطررفع مشکل زبانی، بلکه آن نماینده وسخن گوی سلطان مسعود بود که بخاطرباورمردم از پیغامش،همراه با دوسردارغوری به محل فرستاده بود. اما غوریها را ترک نامیدن وادعای حضورعنصرترک را درآن زمان به سرزمین غور،همان تهمتی است که درترک گفتن کوشانیها ویفتلی ها ازکتاب" تحقیق نژاد ها" آقای شهرانی برای حبیبی بسته ای. بقول تاریخ هیچ عربی بغیرازعبدالرحمن بن ثمره وارد کوهستانات غورنشده است. اویگانه عربی بود که درسال سی هجری با هشت هزارلشکر وارد کوهستانات غورشد وچهارهزارنفر تلفات داد تا بت جسم طلائی و چشم یاقوتی " زور" را که مورد پرستش ساکنان آن محل بود با خود بردند و کوهساریکه " بت زور" درآن قرارداشت دریاداشت های شان بنام " جبل الزور" یاد کردند که امروزبنام " کوه زور" وپیروان آن بنام " زوری" مسمی است. که بعضیها آنها را بنام سوری هم یاد میکند. علیرغم سخنت درآن رویداد نه حدیثی ازترجمان است ونه یادی ازترک وایرانی.( ازنوشتهای ابن اثیر در فتوح البلادان " الزور" درتاریخ افغانستان بعد ازاسلام نوشته مرحوم حبیبی). وقوع این رویداد به زمانی تعلق دارد که شاید اولین قافله عنصرترک آمادگی عبوراز دریای آموبسوی جنوب را میگرفتند.. اما این آقا قبل ازان کوهسارات غور را مملو ازترک ساخته وترجمانان لایق ترکی را برای ترجمانی شان با اعراب همراه فرستاده است. حلقه تاریخ سازحاکمیت های گذشته افغانستان هم با تمسک به همین کلمه " ترجمان " وبا تعبیرکلمه " غر" پشتوازکلمه غور تلاش نمودند تا غوریها را هویت پشتونی بدهند.قسمیکه دوسال قبل به اثرتوجه چند شخص تشنه به قدرت ومنفعت جوی، بنام شورای قوم" زوری" سعی داشتند تا ذهن زوری ها را پشتون سازی کنند.که خوشبختانه ازسوی زوریهای اصیل ومفتخربه اصلیت تاجیک بودن شان، محرکین این اقدام ابلیسانه را جواب توهین آمیزدادند.

نصرالدین ایماق درمورد رجال سلسله دودمان" غلامان" وحتی هویت قاضی منهاج الدین جوزجانی با درهم وبرهم نویسی خود دوچار بی اساس گوئیها شده است. اوبدون اتکا به کدام سند،جوزجانی را ترک معرفی نموده وحتی نواسه سلطان محمود غزنوی!! یک نویسنده مقاله با این توقعات تاریخی نباید آنقدرعجول باشد که ناسنجشانه هرمطلب را بدست نشربسپارد! مولوی عبدالخالق جد چهارم منهاج الدین عثمان جوزجانی مؤلف کتاب طبقات ناصری دخترسلطان ابراهم ازاحفاد سلطان محمود غزنوی را بزنی گرفته بود،ومادرقاضی جوزجانی مؤلف ازتولک غوربود که نواسه تولکی های تاجیک میباشد. ولی این برادراو را نواسه سلطان محمود میخواند وهم دوطرفه ترک!!. عجب شجره سازی!. درحالیکه درتعلیقات طبقات ناصری چنین آمده: " اجداد مادری مؤلف نسلانساوی خراسانی مسکنا تولک غوروهرات بود ند" وراجع به نژاد منهاج الدین عثمان جوزجانی ازمولوی عبدالخالق جد علی مؤلف شروع تا شرح حال خودش درپنج پشت هیچ چیزی ازنژاد آن یاد نشده است. مگرنصرالدین ایماق معلومات ناقص خود را درماورای حرف تاریخ قرارداده بملاحظه نام سوم قاضی( جوزجانی) که نسبت مکانی جد چهارم آن مولوی عبدالخالق بوده اورا دوجانبه ترک معرفی میکند.بنابرفکرش درآن زمان هم اهل سکنه جوزجان همه ازبک بوده است. درحالیکه میمنه یکی ازمراکزبودباش امروزه برادران ترک نژاد ما درروزگاری مرکزحیات اهل یهود بوده که درتاریخ بنام " یهودیه"یادمیشد.اودرمورد ترکهای دربارغوریها که زمانی بنام دودمان" غلامان" درهند حاکمیت داشتندمینویسد:"جوزجانی کتابی به افتخارغوریها بنام ناصرالدین قباچه تالیف کرده که این خود دلیل خوبی برترک بودن غوریها ونامهای ترکی پادشاهان آن میباشد" این ایماق محترم که خود را فرهنگی دانسته وهم مشاورآقای عنایت الله شهرانی درتدوین کتاب تحقیقی" تاریخچه نژاد های افغانستان" معرفی کرده با تأسف نفهمیده که قباچه،کزلکخان،التمش،قطب الدین ایبک وغیره غوری نیستند و نه جوزجانی آنها را غوری معرفی نموده. بلکه اودرتمام مباحث طبقات ناصری آنها را جدا ازغوریها بنام ترک یاد کرده و هیچ پیوند نژادی شان را با غوریها معرفی نکرده است.اما راجع به نوشتن کتاب بنام قباچه که این آقا یاد کرده، من ازایشان میپرسم: اگرعالمی ازیک قوم برستایش یکی ازرجال قوم دیگر،کتابی بنگارد آیا این به آن معنی ست که مؤلف کتاب ازقوم همان رجال است؟!. مگرفردوسی بزرگوارفارسی الاصل "شهنامه" این شهکارمنحصربفرد خود را بنام سلطان محمود ترک تقدیم نکرد؟! آقای نصرالدین ایماق باید بپذیرد که با این روش استدلالی نمیشود قضایای ریشه دارنژادی را روشن نمود.

من دریک مقاله خود درتحت عنوان " یادی ازیک جراحی پلاستکی تاریخ" که از طریق سایت خاوران پخش شده بود یک سلسله دلایل را درغیرپشتون بودن غوریها متذکرشده بودم، که یک پراگراف آن مقاله را آقای عزیزپور درضمن مقاله جوابیه شان به آقای" کوشا" متأسفانه که بنام آقای غوث الدین مستمند غوری آورده بودند. نمیدانم چرا چنین شده بود؟ امید است آقای عیدمحمد عزیزپوردرین مورد وضاحت بفرمایند. ازجمله آن دلایل یکی هم حرف آن سردارمغل بود که ملک تاج الدین حبشی غوری را " تاجیک" خطاب کرده بود. اگرچه سهوأ درآن مقاله من ملک احسام الدین برادرش یاد شده است. بهرجهت ! اما آقای نصرالدین ایماق بنام این که آن مغل یک" سپاهی" بیسواد بوده قول مذکوررا درتاجیک بودن غوریها قبول ندارد. این آقا شناخت حق وراست گوئی را منحصربدایره اخلاقی باسوادان دانسته و دیگرانسانها را مشتی از موجودات عبث فکرمیکند. برادرعزیز! سخن حق وناحق میتواند ازدهن با سواد وبیسواد بدون اندازه گیری سطح سواد شان بحد متفاوت بیرون شود. اگرانسان بیسواد باشد حتمی نیست که بی عقل وحرف نافهم هم باشد. مگرچنگیزوتیموربیسواد نبودند؟ آنها نمیدانستند که کجا را فتح کرده وسکنه آن چه نسل وزبان دارند؟ اگرازقول این دوشخص بیسواد درمورد حادثه ای چیزی شنیده باشید مورد اجابت شما قرارنمیگیرد؟ اگرشخص بیسواد وارد یک محل شود، آیا آنقدراحمق خواهد بود که بدون شناخت اصل ونسب مردم آن محل ایشان را بنام این وآن خطاب کند؟ فرضأ خلاف آنچه که هستند اگرخطاب شوند آیا مخاطب، آنرا متوجه اشتباه آن نمیسازد؟ بخصوص که ازسلاله یک دومان سلاطین هم باشد؟ آقای ایماق! این بحثهای انکاری ازشهود تاریخ، انسان را دررسیدن بمنزل حق، د ست وپا میبندد! شما میتوانید بنا برشفتگی حقانیت سخن تان هیچ دلیل موجه را نپذیرد. ولی دیگران بمنظورزمینه سازی قضاوت خوانده های عزیز میخواهند یافته های تاریخی شان را ابرازدارند. من مایلم با تکرارمفصل ترسخن سردار لشکرمغل و دلایل ثبوتی دیگرتاریخی مبنی برتاجیک بودن غوریها قرارذیل عرضه دارم:

قاضی محترم پروده حرم شاهان غوری، منهاج الدین عثمان جوزجانی واقعه نگاردوران سلاطین غوری درطبقات ناصری چنین اظهارمیدارند: " درشهورسنه ثمان وعشروسمتائه کاتب این طبقات منهاج سراج که ازتمران بسوی غوربازآمده شد،درقلعه سنگه ملک احسام الدین عبدالملک را دیده آمد، ناگاه برادرش ملک تاج الدین حبشی عبدالمک که او را خسروغورلقب داده بودند، ازطرف تالقان به اجازت چنگیزخان بغوربازآمد این حکایت از او سماع افتاده است،اوگفت: وقتی ما (ملک تاج الدین حبشی خسروغور) ازنزدیک چنکیزخان بیرون آمدیم درخرگاهی نشستیم،اقلان چربی که من با اوآمده بودم با چند نوئین دیگرحاضربود یم وبزرگتر آن همه اقلان چربی بود، دومغل را بیاورد ند که دوش دروقت یتاق (پهره داری) گرداگرد لشکرهردوبخواب رفته بودند..." وقتی که ازین دوپهره دارسوال میشود بدون عذراقرارمیکند که دروقت پهره داری درخواب بودند. بنابراین جرم درآن واحد هردوی شان را سرمیزند. با دید این فیصله آنی ملک تاج الدین حبشی خسروغورازنوئینان مغل حاضردرخرگاه میپرسد، که درصورت انکارآیا این دونفرازکشتن خلاص میشدند؟؟؟ اقلان چربی مغل چنین میگوید: " چرا عجب میآید ترا، شما تازیکانید چنان کنید که دروغ گوئید، که دروغ گفتن شما باشد، یعنی تازیکان، ومغل را اگرهزارجان درسرآن شود کشتن اختیارکنند ودروغ نگوید.ازین چیزها ست که خدای تعالی بلای ما را برسرشما فرستاده." این همان دلیل روشن وانکارناپذیر تاجیک بودن غوریهاست که نصرالدین ایماق آنرحرف یک "سپاهی بیسواد مغل" میداند. خسروغوری که با تمام لشکروحشم خود با تفاهم با چنگیزخان مغل، همراه با نماینده های مغلی آن، بغرض حکومت داری درناحیه غور،ازتالقان رهسپارآن منطقه میشود، آیا این احتمال وجود دارد که چنگیزخان او را نشناسد وسرلشکریان آن یک شهزاده را علیرغم هویت اصلی آن " تاجیک " خطاب کند؟! مغلهای چنگیزی، بیش ازهرسلسله دیگر قدرتهای منطقه، غوریها را بخوبی معرفت داشتند. زیرا مغلها با تمام قهاریت ودهشت آن نتوانستند استحکامات غوریها را بشکناند. سرانجام با سازش وتفاهم راضی شدند. اگرملک تاج الدین حبشی خسروغورتاجیک نمی بود، جناب قاضی منهاج الدین خلاف گوئی آن مغلها را وضاحت میداد.

سیفی هروی تاریخ نویس زمان آل کرت درباب ملک شمس الدین که یکی ازاحفاد " بنی اعم" غوریها ست درجائی مینویسد که ملک شمس الدین درسفرش دردرسال 649 بسوی افغانستان ( مناطق ژوپ وکوئیته مسکن اصلی پشتونها که درجنوب شرق خراسان واقع بود) در"مرغزاری" که " قنقوردای نوئین" هم درنزدیکی های آن محل " بشکاربرنشته " بود خرگاه داشت که " اباجی" پسرقنقوردای بدون اجازه وارد خیمه گاه ملک شمس الدین شد و به آوازبلند فریاد زد که ای " تاژیکان". ملک بسبب ورود خودسرانه آن بخیمه گاه وقتی که اورا برسم " مغلی" هژده چوب زد اوبه نزد پدررفت شکایت کرد وگفت که: ملک سمش الدین کرت مرا میان چندین هزار" تاژیک" برهنه چوب زده است. این حرف تاریخ تصریح میکند که ملک شمس الدین نه ترک بوده ونه هم افغان. ورنه، چنین خطابی را برای یک پادشاه لازم نمی دیدند.ازجهت دیگر حرکت یک شاه غوری خراسانی، ازقلعه خیسارغور،بسوی" افغانستان" برهان قاطع ای برای دست اندرکاران پروژه پشتون سازی غوریهای تاجیک تبارمیباشد، که اصلاح گران حرف تاریخ،با ادعای باطل ومحضک شان سلسله شاهان غوری را پشتون نوشته واظهارنموده اند که آنها براثرحمله مغلها ازموطن اصلی شان یعنی" غور" فرارنموده اند. درحالیکه درجوش حمله واوج قدرت مغلها، سلسله شاهان غوری با تفاهم به آنها قدرت شان را حفظ کرده وبرای ایل ساختن افغانها به افغانستان لشکرمیکشند. این سند بزرگ وروشن سازحقایق، نشان میدهد که مسکن پشتونها تا این تاریخ حتی بیرون ازتمامیت خراسان بوده، کجا باشد غورتاریخی قلب خراسان.!

درهمین تاریخ سیفی هروی آمده: وقتی که ملک فخرالدین بعدازمرگ پدربمقام امارت اونشست برخلاف سنت دیگرامیران خراسان، بحضورالجایتو سلطان مغل دربغداد باریاب نشد، بهمین نسبت دانشمند بهادر را با ده هزارلشکربجهت هرات فرستا د. بهادردانشمند وملک فخرالدین برای جلوگیری ازجنگ بوساطت مولوی وجیه الدین تعهد کتبی را برای مذاکره امضأ نمودند. اما وقتی این تعهد نامه ازسوی دانشمند بهادرنقص میشود ملک فخرالدین درحالیکه طوطک بلا، یکی ازاقارب دانشمند بهادرحضوردارد خطاب به مولوی وجیه الدین چنین اظهارمیکند: " من ازاول گفتم که این ترک بد کنش برتعهد خود ثابت قدم نباشد" با این جمله، ملک فخرالدین خط تفاوت نژادی خود را با ترکها ترسیم میکند. همچنان درهمین رابطه وقتی که ملک فخرالدین بیرون ازهرات است، دانشمند بهادربه اجاره قبلی ملک فخرالدین میخواهد قلعه اختیارالدین هرات را تماشا نماید،حفاظت قلعه به سرلشکرجمالدین محمد سام غوری تعلق دارد. وقت که دانشمند بهادربا هشتاد نفربمدخل قلعه وارد میشود محمد سام غوری به استقبال آن میشتابد اما دانشمند بهادربا بهانه گیری میگوید" ای تاژیک فضول بچه دلیری پیش من نیامدی" که بلاخره محمد سام غوری سرش را ازتن جدا کرد. این ثبوت دیگریست از تاجیک بودن غوریها که ازطرف یک سرلشکرمغل صورت میگیرد.

دایرت المعارف تاجیک ازقول "کارو" یک مستشرق انگلیسی میگوید که در درکتاب خود بنام " پشتونها" نوشته که:"باشندگان غورپشتون نبودند بلکه ازطایفه تاجیکها بودند که پس ازاستیلای سامانیان وغزنویان خون ترکی نیزدرآنها مخلوط گردیده است".درهمین کتاب ازقول" راورتی" میگوید که: " مردم غوراز تاجیکهای شنسبانی بودند که به هیچوجه ارتباطی با منشأ پتانها نمیتوانند داشته باشند" سید بهادرشاه ظفرکاکاخیل درکتاب " پشتانه د تاریخ په رنا کی" به نقل از" گیرو" میگوید: " مردم غورنسلآ ایرانی بودند مگراثرات خون ترکی درآنها وجود دارد که پشتونها وترکها به آنها تاجیک میگوید." این دلایل شفاف تاریخی با واقعیتهای درون فرهنگی امروزه غوریها، پیشوازهرنوع چانه زنیهای ترک وپشتون بودن غوریها را می بندد. اما احتمال آمیزیدن خون ترکها با بخشی ازاهالی مناطق غورمیرود نه درتمام تاجیکهای غوری. طوریکه دربعضی نوشتها که یکی ازدیگری کاپی نویسی کرده، دیده میشود که زوری ها را هم شامل قوم به اصطلاح چهارایماق غوری نموده اند! که این یک فهم نهایت غلط وغیرحقیقت شناسی نژادیست. زیرا نه تنها اثرخون ترکی درچهره های شان خوانده نمیشود بلکه کلمه ایماق برای شان نا مأنوس است. آنها نه اینکه تنها خود را ایماق نمیگویند بلکه همه ایماقها را بنام " تیمنی" معرفت دارند. کلمه ایماق که شاید از" یماک" انکشاف کرده باشد، بعضیها آنرا بمعنی" پاشاه "ونام غلام " قیصرروم " وبعضی هم که آنرا نام یک قبیله از ترک میدانند برای مردم غورصبغه نژادی ندارد. بلکه یک نسبت لقبی بوده که بمروروقت، عنوان قومی را، دریک عده غوریهای تا جیک نژاد اختیارنموده است. نسبت های لقبی درطویل مدت بغلط حالت صبغه قومی ونژادی را نظربعضی مردم اختیارمیکند. درولایت فاریاب "مرکز میمنه" که آقای نصرالدین به آن منسوب است قومی زندگی دارد نبام " کوهی" که حتی مکتبی به نظرم خورد که نوشته بود " متوسط نسوان کوهی" اما آنها تاجیکهای کوهستانات اند، زمانی که وارد زمینهای هموارترشده ازطرف مردم محل بنام کوهیها لقب یافته. یا مثلأ یک شعبه ازقوم نورزائیهای پشتون نبام "خرگوشها "مسمی میباشد. حال اینکه خرگوش قوم نبوده بلکه لقبی بوده که زمانی ازطرف قوم خود شان برای بزرگان آنها داده شده که امروزاحفاد ونبیره شان بهمین نام شهرت دارند. ازین مثالهای قومی وافراست.

نسبت کلمه ایماق برای غوریها هم نمیتواند غیرازچنین حالت باشد. یا بعلت سیما وشکل ظاهری ویا بسبب ازدواج ها ویا هم بعلت شیوه های مشابه زندگی اجتماعی بعضی فامیلها ی غوری به ایماقهای ترکی ویا دراثرنسبت بخشیهای عنادی درون قبیله ای چنین لقب ونامی گرفته باشند. اما ایما قهای غور،خویشتن را ترک محسوب ندارند وبرای ترک بودن شان هیچ ثبوتی هم وجود ندارد.آقای نصرالدین وشاید هم بسی کسان دیگرازبرادران ایماق سمت شمال کشورما ایماق اصلی ترک نژاد باشند واصل خود را مستند بدانند ولی نباید درماورای اسناد واقرارتاریخ درقضایا ادعا ای داشته باشد.


[ 15 Jun 2012 ] [ 7:9 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

Ghor

از نام غوریها (ایماقها) تجارت سیاسی نکنید

غوری ها که ترکها آنان را ایماقها می گویند و پشتونها آنها را بنام فارسیوان می شناسند، یکی از قومهای مهم افغانستان محسوب میشوند.Eid Mohammad Aziz poor هرچند شمار دقیق این قوم مانند هر قوم دیگر این کشور معلوم نیست. ولی به یقین میتوان گفت که از لحاظ نفوس چهارمین، و یا حد اقل پنجمین قوم پر جمعیت این کشور را تشکیل میدهد.

غوریها را تقریبن در هر ولایت افغانستان می توان یافت. اما مسکن اصلی شان در ولایتهای غور، بادغیس، فراه و هرات است. میتوان گفت که در حدود هشتاد در صد از غوریها در همین چهار ولایت زندگی می کنند. علاوه بر آن این قوم در ولایتهای شمالی کشور مانند فاریاب، جوزجان، سر پل، سمنگان و حتا قندوز نیز زندگی میکنند. در ولایتهای شمال کشور مثلن در فاریاب و شهر میمنه غوری ها را بنام کوهی ها یاد میکنند که کلمۀ مترادف با غوری است. زیرا هم غوری و هم کوهی هردو کوهستانی معنا میدهد.

 از آنجایکه غوریها تاجکهای کوهستانی محسوب می شوند، بسیاری از آنان نیز خود را تاجک می نامند. در مورد تاجک بودن تاجکها هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. ازین رو هویت جدید دادن به این قوم هیچ مفهوم و هدفی نمیتواند داشته باشد بجز از هدف سیاسی.

این سخن نباید دل کسی را بیازارد و یا کسی را برنجاند. اما آنچه که واقعیت است نباید مکتوم بماند. تعلق به یک قوم نه مایۀ  شرمساری کسی است و نه هم دلیل افتخار کسی. آنچه که برای یک انسان متمدن مهم است، زیستن با صلح و آرامش، و مهر و محبت با همنوعان خویش است.

 این قلم به این نظر است که باید تلاش شود از آنچه که ممکن است باعث ایجاد تضادهای قومی و اختلافهای مذهبی و غیره می شود، دوری گردد، زیرا، کشور ما در وضعیت نابسامان و بحرانی قرار دارد که باید از همه بیشتر در جهت دوستی و همبستگی ملی، اتفاق و یکپارچگی تمام قومهای وطن برمبنای اصول برابری، تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و حاکمیت ملی کشور کار و کوشش شود.

هویت سازی و هویت بخشی، هویت ربایی قومی در شرایط کنونی کشور نه تنها سودی ندارد بلکه بجای همگرایی قومی، به تشنج ها و کدورتها و اختلافهای قومی می افزاید و هیچ کمکی به یکپارچگی و وحدت ملی و کشوری ما نخواهد کرد.

تلاش در جهت ریشه یابیهای قومی و اتنیکی، افتخار کردن به آن و سپس آن را به رخ دیگران کشانیدن، و باز هم پیوند دادن آن به بیرون از مرزهای افغانستان، و بر مبنای پیشداوری ها و گمانه زنی های ذهنی و گزنشی که بعضن فاقد معیار های علمی مردم شناسی است؛ نه تنها دردی را برای هیچ قومی از قومهای داخل این سرزمین دوا نمیکند بلکه فاصله و نفاق را میان اقوام این کشور بیشتر نموده و وضع اسفناک این کشور را وخیمتر و دردناکتر خواهد کرد.  

مدتهاست که که به اصطلاح زبدگان گروهای قومی مختلف درین کشور در نوشته های شان در حالیکه از سیاست تکروانه، مرکزگرایانه و انحصار گرایانۀ گروهک افغان ملت می نالند که این گروه با بدست گرفتن اهرم های سیاسی، اقتصادی و مالی کشور از یکسو و حمایت بین لمللی حامیان خویش از سوی دیگر، به تکروی قومی مصروف است، به قوم های دیگر اعتنای ندارد، به پشتونسازی کشور و حذف نمودن هویت قومی سایر قومهای افغانستان دست می یازد، ولی خود شان کور خود و بینایی مردم شده اند و نمی بینند که خود نیز به زدن طبل قومی از افغان ملت کمتر نیستند.

همچنان، درین راستا انتقادهای زیادی نیز از تاریخنویسان پشتون شده است که آنان به استفاده از نامها و تلفظ های مشابۀ محلها، شخصیتها و پدیده های تاریخی و کنونی، آنها را تحریف می کنند، و می کوشند نامهای مورد نظر را به زبان پشتو نزدیک تر بسازند و سپس با ادعای پشتون بودن نامهای محلها، شخصیتها و پدیده های تاریخی  به آنان هویت پشتونی بدهند.  

اما چنین نوشته ها و انتقادها وقتی می تواند باورمندانه، صادقانه و متقاعد کننده باشد که کسی که چنین انتقادها و گفته ها را بیان میکند، خودش نیز راستگو باشد و صادقانه عمل کند؛ از هویت سازی، دروغ پراگنی، چنگ اندازی به هویت و تاریخ دیگران ابا ورزد. از استثناگرایی قومی خود و هویت ستیزی بادیگران عاری باشد. اگر چنین نباشد، تفاوتی درین جا میان این و آن نخواهد بود. 

یکی ازین هویت سازیها، ترک شمردن غوری ها است. باید بگویم که تا کنون پشتونها نیز با نوشتن ده ها مقاله و کتاب کوشیده اند آنان را پشتون بسازند. اما چون قلم به دست ترک تبارهای ما افتاده است آنان نیز با استفاده از نوشته های ترک های ترکیه که از منطقه و مردم غور شناخت درست و دقیق ندارند و به گفتۀ معروف "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند"، به مردم غور و غوری ها هویت ترکی می دهند، چیزی که هیچ اساس و پایه ای به آن نمیتوان یافت.

آنان می پندارند که چون کلمۀ ایماق یک کلمۀ ترکی است، پس مردمی که این کلمه در مورد آن اطلاق می شود، نیز ترک اند. ترک شمردن غوریها یا از بیخبری است و یا آگاهانه بمنظور پیشبرد اهداف درازمدت سیاسی صورت می گیرد، که درینصورت از غوریها به عنوان پیادۀ شطرنج و یا به گفتۀ مشهور بخاطر سیاهی لشکر استفاده میشود. ورنه ما غوریها نه به هویت سازی نیازی داریم و نه هم به هویت زدایی عقیده.

درین مورد باید گفت که نامیدن یک قوم به یک زبان هیچ تاثیری به هویت مردم آن قوم از لحاظ اصل و نسب ندارد. یعنی اگر ترکها غوریها را ایماق نامیده اند، این به آن معنا نیست که غوریها ترک می باشند. همجنان اگر پشتونها غوری ها را فارسیوان می گویند، این بدان معنا نیست که آنان پشتون میباشند.

ما نمونه های زیادی هم اکنون در جهان داریم که بعضی از قوم ها، قوم های همسایه را به هر علتی که بوده، به زبان خود نام گذاشته اند. بطور متال پشتونها را هندوها بنام پتان یاد می کنند، فارسی زبانان افغان و خود پشتون ها خود را پشتون میگویند.  

هالندی ها را ما هالندی می گوییم، انگلیسها (ظ داچ) میگویند و خود هالندی ها خود را (ندرلندر) میگویند. آلمانی ها را ما المانی میگوییم، انگلیسیها (د جرمن)، روسها و پولندیها (نیمتس) می گویند. یونانی ها را ما یونانی میگوییم، حال آنکه در زبانهای اروپای نام آنها را با کلمۀ (گریک) پیوند می دهند. یا اینکه اهالی بومی قارۀ امریکا را کریستفر کولمب اروپایی (هندیها) نام گذاشته است که نه هندو هستند و نه هم اروپایی. به همینگونه می توان مثالهای زیادی از نامهای قومها، جاها، دریاها و غیره آورد که به زبانهای مختلف، به نامهای مختلف یاد میشوند. عربها نباید ادعا کنند که چون رودخانه های سیر دریا و آمو دریا به زبان عربی سیحون و جیحون نام  دارند، مردم آن مناطق نیز عرب می باشند و یا زمانی عرب بوده اند. اگر چنین ادعا نمایند، این ادعا به پشیزی نمی ارزد و ژاژخوایی بیش نیست.

این نام ها گاهی از طرف مردم پذیرفته می شود و گاهی هم نمیشود.

بگونۀ مثال نام افغان را پشتون ها مترادف با پشتون پذیرفته اند. به همینگونه نام ایماق را که ترکها برای مردم غور داده اند و پارسیوان یا فارسیوان را که پشتونها برای مردم غور داده اند، هردو را آنان پذیرفته اند. ایماق به معنای قوم است که معنای خویشاوندی، دوستی و همدلی و همگرای را میرساند و کلمۀ زیبا است. و پارسیوان نیز کلمه نیست که به غرور و همت غوریان لطمه زند و آن به معنای فارسی زبان است. غوریان به زبان فارسی صحبت می کنند. زبان فارسی زبان مادری شان است. حتا از شاهان مشهور غور بهترین و زیباترین اشعار به زبان فارسی بجا مانده است. پس کلمه فارسیوان نیز برای غوریان مقبول است.

 اما گاهی نامی که از خارج به کسی داده می شود، خوشایند نیست. زیرا آن فرد هویت خویش در آن نمی بیند. در هالند، یک مامور دولتی شهرداری که من در آن زندگی میکنم بمن گفت که بیشتر شهروندان کشور هالند که باشندۀ دو ولایت هالند شمال و هالند جنوب نیستند، احساس ناراحتی میکنند اگر به آنها هالندی خطاب شود، زیرا آنان هالندی (هالندر) نیستند بلکه ندرلندی (یا ندرلندر) هستند. زیرا کشور شان به زبان خود شان ندرلند نام دارد نه هالند.

این درست است که ایماق یک کلمۀ ترکی است و در آن زبان معناهای ویژه اش را دارا است. اما این معناها هیچ ربطی به ترکی نژاد بودن غوری ها که یک قوم کاملن جدا و علیحده اند، ندارد. غوریها نه با مغولها و تاتارها پیوند نژادی داشته اند و نه هم با ترکها چنین پیوندی دارند. غوریها که متشکل از چار قوم مهم اند بنامها تیمنی، فیروزکوهی، سوری و جمشیدی اند به زبان فارسی صجبت می کنند و در اصل تاجیک اند.

سیاسی بودن هویت ترکی برای غوریها که بعضی نویسندگان ادعا میکنند، وقتی واضح می شود که در قورلتای ترکان افغانستان که این قلم در کارش موفقیت زیاد آرزو می کند، هیچ فردی از روشنفکران ایماق از ولایتهای غور، بادغیس، فراه و هرات که هشتاد در صد از ایماقها در آن زندگی می کنند دعوت نشد. علت آن اینست که نه غوریها (ایماقها) به چنین نشستها هویت قومی خویش را می یابند و نه هم دیگران چنین توقعی را از آنها دارند.

 در آخر بی مناسبت نخواهد بود درینمورد نقلی از تاریخ مختصر غور نوشتۀ آقای غوث الدین مستمند غوری تقدیم نمایم:

"قاضی منهاج السراج جوزجانی،بزگواردربارغور ومؤلف تاریخ طبقات ناصری، پرورده حرم سلطنت غوری ها خود میفرمائید، که او ( قاضی جوزجانی ) طفل شیرخواربوده که مادرش بحق پیوست ومواظبت وسرپرستی آنرا " ماه ملک " دخترسلطان غیاث الدین غوری درقلعه تولک بعهده گرفت تا که بحد جوانی رسیده است.

همین مؤلف طبقات ناصری ذکری دارد در مورد یکی ازسرلشکر های مغل، که درضمن یک بحث وگفتگو ملک احسام الدین غوری را تاجیک خطاب میکند. سیفی هروی درتاریخنامه هرات مینوسد: "..وقت که اباجی بن قنقوردای نویین، بارگاه ملک شمس الدین را درمرغزاری بدید ازمقام توقف وموقف استجازت درگذشت و دربین خیمه گاه با آواز بلند با نگ زد وگفت: ای تاژیکان!" وبازمینویسد: وقت که ملک شمس الدین اباجی را به نسبت این حرکت آن چوب زد، او به نزد پدرش رفت شکایت کرد که ملک شمس الدین او را در میان "چندین هزارتاژیک " برهنه چوب زده است. ازسوی دیگرشعرپخته و مسجع سلطان علاوالدین جهانسوزکه بمناسبت سوختاندن شهرغزنی سروده است با جمع حقایق فوق وزبان فارسی عام وخاص قوم زوری وغوری درطول حیات تاریخی شان وطبع شاعرانه وادیبانه عوام غور فکرمیکنم پلسترخوبی برای بستن دهن تاریخ سازان بوده باشد."

 

پایان

١٠ سنبله ١٣٨٧

عید محمد عزیزپور

 

[ 15 Jun 2012 ] [ 7:0 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]
ایماق نماینده پارلمان افغانستان: امام خمینی(ره) انسان کاملی بود ایماق عضو پارلمان افغانستان گفت: امام خمینی(ره) شخصیتی بود که برای رسیدن به اهداف والای انسانی از جان خود گذشت کرد.
ایماق عضو پارلمان افغانستان در گفتگو با رادیو دری گفت امام خمینی (ره) را انسانی کامل دانست که وجود آن سراسر ایمان بود.
وی با اشاره به ساده زیستی و دوری از دنیا طلبی امام خمینی(ره) گفت نقطه برجسته در روش امام خمینی(ره) ایمان، مدیریت و تدبر بود.
این نماینده پارلمان افغانستان با بیان اینکه پیروزی انقلاب اسلامی ایران تاثیر مستقیمی بر پیروزی مردم افغانستان در برابر ابرقدرت شرق داشت گفت مجاهدین افغانستان از دیدگاه ها و تفکرات انقلابی مردم ایران در جهت مقابله با اشغالگران استفاده کردند و به پیروزی رسیدند.
به گفته ایماق پیروزی انقلاب اسلامی جرقه ای بود برای قیام مردمی که تحت نظام های وابسته بودند.
این نماینده پارلمان افغانستان افزود اصل آزادی یکی از موارد مهمی بود که مردم تحت سلطه از انقلاب اسلامی ایران درس گرفتند.

[ 15 Jun 2012 ] [ 6:58 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]
))
آصفه ایماق ریس پوهنخی تعلیم و تربیه پوهنتون هرات ( ابراز نظر))
ضمن تقدم احترمات خدمت خواننده گان این سایت !
میخواهم خاطر نشان کنم که دفتر پروژه تحصیلات عالی در قسمت برگزاری سیمینارکه در هوتل کابل سنترال برگزرگردید مخصوصاٌ مطالب پرپوزل سازی و بودجه سازی بسیار آموزنده و دلچسب بود که به سادگی میوانیم در هر بخش بودجه و پروپازل بنویسیم که جایدارد تا از آقای بصیر احمد قرشی و آقای مایلک همجنان از برگرداننده گان شان تشکر کنم

با احترام

[ 15 Jun 2012 ] [ 6:54 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

پارلمان صلاحيت صدور مرگ سياسي كسي را ندارد حتي اگر او ملالي جويا باشد

آقاي ايماق لطفاً  ازخودتان بيشتر بگوئيد؟

باتشكر از شما، پيش از انقلاب ثور، من مختصر ماموريتي در شركت سپين زر داشتم. مردم در يك آرامش و امنيت نسبي زندگي مي كردند؛ و هر كس به خود اشتغالي داشت بعد از كودتاي هفتم ثور 1358 كساني بودند كه به خاطر دين و وطن شان در چارچوب هاي رزمي تنظيم شدند و من هم در همين چارچوب وارد شدم و از 13 جدي 1358 مبارزة عملي خود را آغاز نموده و در جريان جهاد و مبارزه من با حضرت صاحب مجددي روابط سياسي داشتم و در تنظيم وي بودم. با ايجاد شوراي نظار در صفحات شمال كشور كه از تشكيلات منظمي برخوردار بود و هدف مشخص شان براندازي رژيم بود، در سال 1366 با آمرصاحب (احمدشاه مسعود) آشنا شدم، و بعد از پيروزي جهاد در تركيب شوراي جهادي 51 نفري با حضرت صاحب وارد كابل شديم، و در جريان انتقال قدرت، من به حيث شهردار كابل به مدت سه ونيم يا چهار سال. در شرايط بحراني به اين سمت باقي ماندم. بعد از آن در جريان مقاومت من به حيث نمايندة مجاهدين در ولايت كندز و نماينده دولت به رهبري استاد رباني توظيف شدم كه جبهات غور و ولايات جنوبي را همراه با اميرصاحب اسماعيل خان  اداره و سازمان دهي نمايم، خوشبختانه ولايت غور بسيار زود ازتصرف طالبان آزاد گرديد، و بعد از آن به كابل آمدم و به حيث شهردار كابل اجراي وظيفه مي نمودم، و فعلاً هم مصروف فعاليت هاي سياسي فرهنگي مستقلانه هستم.

در رابطه به حزب افغانستان نوين بگوئيد؛ شما از بانيان حزب ومعاون آقاي قانوني بوديد،

من درحزب افغانستان نوين به اساس يك سري اميدواري ها بودم، ولي حزب بسيار زود دچار ركود شد. اميدواري و فكر ما اين بود كه اگر از رده هاي دوم جهاد باچهره هاي جديد و با افكار جديد وارد عمل شويم كار بدي نخواهد بود، جناب قانوني كه هم به دنيا و هم براي مجاهدين يك مقبوليت داشت دررأس حزب قرار گرفت كه درآن افراد و شخصيت هاي نو ظهور بود اما بعد از انتخابات پارلماني، كه آن هم جناب استاد رباني و هم قانوني كانديدا بودند، وبا اين محاسبه كه اگر اين دوشخصيت نامزد شوند رأي ها تقسيم مي شوند وهيچ يك برنده نخواهند شد، بناءً در اين موضوع، پا درمياني هايي صورت گرفت. استاد بسيار اصرار داشت كه حزب افغانستان نوين بايد به جمعيت اسلامي ادغام گردد، وجناب استاد نسبت به دوستان قبلي اش باورمندي هاي لازم را نداشتند، درشب فيصله، دوستان بيشتر طرف من مي‌نگريستند وقانوني صاحب هم ازمن اميدوار بود. تشخيص من اين شد كه قانوني صاحب مقام رياست ولسي جرگه را به داشتن چنين جرياني ترجيح ميدهد، به استاد رباني ضامن شدم كه شما به نفع آقاي قانوني بگذريد وآقاي قانوني را من ضمانت مي كنم كه دررابطه باادغام افغانستان نوين باجمعيت اسلامي تعلل نخواهند كرد و دراينجا بود كه داستان حزب افغانستان نوين تقريباً زير سوال رفت وتا امروز كساني كه كارگردان بودند زياد فعال نيستند ومن شخصاً به قول خود پابند هستم.

درپارلمان فعلاً بين وكلا چه گرايش هايي وجود دارد و اگر بخواهيد وكلا را دسته بندي كنيد چه قسم اين كار را انجام مي دهيد؟

اولاً ببينيد، كل مشكلاتي كه درپارلمان است دركجا است؟ ازديد ما به صورت طبيعي تمام نظام ها مي خواهند يك پارلمان نمايشي داشته باشند وخصوصاً دركشورهاي جهان سوم اين مسئله معمول است و اين بستگي دارد كه پارلمان درموقف خودش ودرمسووليت‌اش چقدر ايستاد شده مي تواند يك سلسله تشتت وپراگندگي در اين بين همچنان كه شما گفتيد جريان دارد.اين يك مسئله ايست كه ازجمله عوامل بيروني پارلماني است كه بالاي پارلمان تأثير گذاشته وبه شما معلوم است كه اعضاي پارلمان از اعتبار احزاب شان كانديدا نشده وتقريباً همگي منحيث شخصيت هاي مستقل كانديدا كردند و به پارلمان راه يافتند ولي آن تعلقات به صورت غير مشهود به جاي خودش است وهركس به محور جريان هاي گذشته خودش يك سري تعلقات را دارند،  گاهي با هم مي باشند و گاهي ازهم جدا مي باشند واين موضوع باعث جمع شدن ودور شدن اين هامي شود. اين عامل دوم است. و عامل اساسي اينست كه يك تعداد از وكيل صاحبان بينش خوشبينانه نسبت به دولت دارند وبا يك همسويي با دولت با قضايا برخورد مي كنند ويك سري ازوكلا هم هستند كه معتقدند همچنان كه دولت دربرابر مردم مسووليت دارد؛ اينها هم مسووليت نمايندگي، نظارت وقانونگذاري وديگر مسايل را دارند ودرپاي آن ايستاد مي شوند. اين ها مسايلي هستند كه پارلمان را به چالش كشانيده است. متأسفانه باخت اول پارلمان در رابطه با سه وزيري بود كه به اساس طرز العمل داخلي ولسي جرگه اينها تكميل نكرده بودند درين جا پارلمان وخصوصاً هيئت اداري ازخودش ضعف نشان داد و اين مسئله را ارجاع كردند به خود رئيس جمهور واو هم به ستره محكمه كه اين از صلاحيت ستره محكمه نبود وستره محكمه قضاوت خودش را داشت كه اين يك قضاوت قانوني نبود بخاطري كه آنها حق تفسير را ندارند.

اين گپ نشان دهنده نفوذ شخص رئيس جمهور بر پارلمان نيست؟

به پارلمان نه؛ چرا كه پارلمان بيچاره درآن وقت رأي خودش را داده بود يعني رأي كمتر از51 درصد. بود وبا يك ديد منطقي برخورد كرده بودند، اين ضعف هيئت اداري بود كه درين جا نتوانستند پاي رأي عدم اعتماد وكلا بايستد وعامل دوم دررابطه به ملالي جويا بود. موضعگيري دررابطه باملالي جويا به اساس حقوقي، درست بوده نمي تواند. چرا كه او كسي است كه به اساس آراي مردم آمده بود وكسان ديگر بودند كه به او رأي داده بودند و پارلمان به هيچ صورت از ديد من و از ديد قانون صلاحيت صدور حكم مرگ سياسي كسي را ندارد، حتي اگر او ملالي جويا باشد، اما اين ها گفتند كه او تا آخر دوره، حق حضور در پارلمان را ندارد.

ملالي جويا كسي بود كه بيشترين دشنام را به مجاهدين مي داد، چه دليل دارد كه شما منحيث يك مجاهد حالا از او دفاع ميكنيد؟

من نمي خواهم از او دفاع بكنم من مي خواهم از يك حق دفاع بكنم چيزهاي راكه ملالي جويا گفتند؛ شخصيت وظرفيت خودش را تشريح كرده بود، اما منحيث يك انسان دريك جايگاه صاحب يك حق است صلاحيت ما را هم قانون تعيين مي كند پارلمان مي توانست براي مدت سه ماه يك فيصله تنبيهي بخاطري كه كساني كه به فيصله هاي پارلمان مرور مي كنند، به معيار قانون قضاوت مي‌كنند. اينجاست كه پارلمان فهم قانوني شان زير سوال رفت. وهم به طور مثال دررابطه با حاجي فريد كه با لوي سارنوال كشمكش داشتند برداشت من ازصلاحيت ومسووليت پارلمان اين است كه دررابطه با يك امر كلي مي تواند يكي از اراكين دولت را احضار بكنند هرگاه مسأله شخصي مي شود، به صورت طبيعي روند خود را طي مي كند مسأله مدني مي شود ووقت مسأله مدني شد درآنجا ارگان هاي ديگر است كه درين راستا قضاوت مي كند. اين ها عواملي هستند كه باعث ضعف پارلمان شد. و ضمن اين كه، دولت به هيچ صورت طرفدار داشتن يك حيثيت ووقار براي پارلمان نيست وآنها هم از دست هاي مختلف مداخله مي كند. همچنانكه دررابطه به دو وزير خارجه ومهاجرين فيصله پارلمان يك چيز بود وموضع گيري جناب رئيس جمهور يك چيزي ديگر. گويا اين كه از ديد آنها پارلمان صاحب اين صلاحيت نيستند، يا به تعبير ديگر مستبدانه وقلدرانه برخورد كردند باقضايا.

فعلاً اين زمزمه برخاسته ‌كه حكومت وشخص رئيس جمهور، درصدد اين هستند كه پارلمان را تضعيف و درگيري ها وجنجال ها درون پارلمان بوجود بياورند تا بعد بتوانند كه استفاده بكنند وزمزه هايي هم هست كه درچنين شرايط رئيس جمهور شايد بتواند پارلمان را منحل بكند. با اين گپ موافق هستيد؟

من فكر مي كنم كه اولاً رئيس جمهور اين‌قدر ديوانه نخواهد بود كه حاكميت خودش را دردنيا غيرقانوني نمايش بدهد ومشروعيت حاكميت خودش را ازديد ملي هم زير سوال ببرد. وديگر اين كه هركار را كه مي كند مثلاً دررابطه به دو وزير، برخورد ديكتاتورانه رئيس جمهور يك تعبير مي شود ودررابطه به پارلمان يك تعبيرديگر مي شود. دنيا بخصوص امريكا لاف ميزند كه ما درافغانستان دموكراسي آورده ايم، ممثل دموكراسي پارلمان مي تواند باشد واز همه مهمتر اينست كه قانون اساسي اين صلاحيت را به رئيس جمهور نداده كه صلاحيت انحلال پارلمان را داشته باشد. برعكس، صلاحيت اين را درمادة69  قانون اساسي به پارلمان داده كه به پيشنهاد يك ثلث وتصويب دوثلث آراء پارلمان ميتواند كه رئيس جمهور را بخواهند ودررابطه به موارد از اوسؤال كنند وحتي لويه جرگه را بخواهند وبه تعويض رئيس جمهور تصميم بگيرند. لذا صلاحيت انحلال پارلمان را ازنظر قانون رئيس جمهور ندارد.

اغلب وكلاي مستقل بدين باور هستند كه رئيس جمهور بيش ازحد دركار پارلمان مداخله مي كند واقعاً مشكل رئيس جمهور چه است؟

اين بستگي به روحيه و بينش كسي مي تواند داشته باشد وشايد بينش رئيس جمهور اين باشد كه به توزيع قدرت معتقد نباشد وبرداشت من اينست كه به توزيع قدرت معتقد نيست. وگرنه، نفس داشتن قواي ثلاثه معني اش اينست كه قدرت تقسيم مي شود وهركدام آنها آنچنان كه مسووليت دارند صلاحيت هاي خودش را دارند ودرجريان لويه جرگه تصويب قانون اساسي پافشاري ما سرنظام پارلماني بود نه رياستي. واز همان زمان خواست سياسي آقاي كرزي برملا مي شد كه ايشان طرفدار يك دست بودن قدرت هستند، نه توزيع قدرت. بدين اساس به بي ماهيت ساختن پارلمان تلاش دارند.

يكي ازوكلا دريك مصاحبه شان گفتند كه عدم موفقيت پارلمان درشرايط فعلي شخص رئيس پارلمان است. چرا كه رئيس جمهور بارئيس ولسي جرگه مشكلات دارد و به اين اساس كار پارلمان نتيجه نمي دهد شما اين سخن چطور تفسير مي كنيد؟

به نظر من بسيار واضح است كه رئيس ولسي جرگه به هيچ صورت كانديدا وتحت حمايت رئيس جمهور نبود وكانديداي رئيس جمهور كسان ديگري بودند. آقاي قانوني خود راكانديدا نمودند وكساني كه مي خواستند يك توازن بوده باشد به آقاي قانوني رأي دادند. با انتخاب آقاي قانوني به نظر من درين جا برنامه رياست جمهوري شكست خورد ودربرابر آقاي قانوني حساس شدند. درحاليكه به نظر من ايجاب مي كند آدمي كه اصل دموكراسي را مي پذيرد نتايج دموكراسي را هم بپذيرد وبااين قضايا بايد با عطوفت وگذشت برخورد صورت بگيرد نه با عقده مندي كه مثلاً بخواهد ازرئيس ولسي جرگه كه خلاف ميل آنها احراز مقام كردند انتقام بگيرند اما دراينجا 249 وكيل منحيث نماينده مردم افغانستان هستند اين ارگان بي‌حيثيت مي شود. تاوان اين را قانوني خواهد پرداخت يارئيس جمهور بيشتر خواهد پرداخت؟! ووكلا مردماني نيستند كه ازكوچه وبازار جمع شده باشند. هركدام شان هشت هزار، ده هزار تا پانزده هزار تاپنجاه هزار رأي گرفتند ومنحيث نماينده مردم هستند. دراين جا شايد آنها بنابه دلايلي حساس شده باشند ونتوانستند همان خشم وغيظ خود رافرو ببرند درحاليكه به نظر من دولت خودش يك موسسه ملي مي تواند باشد. درموسسه ملي همه چيز مطابق ميل آدم نمي تواند شكل بگيرد و چيزهايي است كه خلاف ميل آدم منحيث يك واقعيت ملي مي آيد وآدم بخاطر ايجاد يك مديريت سالم به همان واقعيت ها كنار مي‌آيد، توزيع قدرت مي كند وبه صلاحيت هاي كسي دست نميزند چرا كه دولت يك پديده شخصي نيست ويك پديده ملي است كه درينجا به نظرمن رئيس جمهور مرتكب اشتباه مي شود.

راست است كه بعضي ها مي گويند رئيس ولسي جرگه به نفع جبهه ملي درداخل پارلمان كار مي كند؟

كاشكي بعد ازرئيس شدن، رئيس پارلمان لااقل به نفع گذشته خودشان كار مي كرد. متأسفانه دررابطه به مسئله رياست پارلمان اينقدر مصروف است كه اصلاً چيزي را كه درگذشته داشت متأسفانه فعلاً ندارد. دلايل اش هم دلايلي است كه قبلاً گفتيم. اما عضويت جبهه ملي را دارند و ازجمله موسسين جبهه وازشخصيت هاي شناخته شده هستند وهمچو فعاليت شان را من احساس نكرده ام.

شما دركميسيون روابط بين الملل ولسي جرگه هستيد. كاركردن با استاد سياف براي شما چطور است؟

خُب، هركس دررابطه به زندگي كركترهاي شخصي خودش را دارد. من همراه استاد سياف بودم ومشكل استاد سياف شايد مشكل جهاني بوده باشد. اما دررابطه با تفاهم و دررابطه بامسايل وانعطاف به خود استاد سياف من زياد مشكل را نمي بينم. گپ شنوي دارند مثلاً بعضي موارد اگر باشد خود را كنار مي كشد ومي گويد كه اين مسئله را ارزيابي بكنيد وهرچه را شما فيصله كرديد ما صحه ميگذاريم.

درداخل پارلمان بعضي درگيري ها بين وكلا بوجود آمده شخص شما با وكيل ويا گروهي ازوكلا درگير شده ايد؟

يگان وقت يك اختلاف نظر پيدا شده و ما بسيار كوشش كرديم كه اين را با تفاهم حل بكنيم وخوشبختانه تا امروز من درگير نشديم وسليقه ام سليقه درگيري نبوده وشايد يك مقدار حالت عصبي داشته باشم ويك وكيل يك وكيل است و مي تواند او يك طور فكر كند و من ديگر قسم فكر كنم وديد من اينست كه با هيچ يك ازوكلا وبرادرهاي خود درولسي جرگه درگيري نشوم.

شما هم عضو شوراي متحد ملي وهم عضو جبهه ملي هستيد واين دوجبهه تقريبا چه سنخيتي با هم دارند؟

يك چيز به نظر من روشن است كه شوراي متحد ملي يك جريان انتقادي است ودررابطه به عملكردهاي دولت وبيشتر يك ديد تحقيقي وديد روشنفكرانه دارد ومن گاهي هم قلم ميزنم وباآنها و درتأسيس آن همسو بوديم. درآنوقت عملكردهاي منفي دولت را وبسياركمبوديهايي كه دراين جامعه منحيث يك واقعيت تلخ هستند همين ها را نقادانه ببينند. جبهه ملي درآنوقت نبود ومن ديدگاه خود را با برادرها شريك ديده بودم وشوراي متحد ملي را براه انداختيم. بعد كه جبهه ملي راه افتاد نظر به شناختي كه با اين بزرگان داشتيم وخود جبهه ملي هم متشكل از شخصيت‌هاي مستقل احزاب سياسي وبعضي نهادهاي مدني هستند جبهه هم يك ديد نقادانه ويك ديد اصلاح طلبانه نسبت به دولت داشتند. آدم وقتي كه خواست وديدگاه خود را با هرجريان، همسو ببيند مي‌تواند با آنها همكاري داشته باشد.

[ 15 Jun 2012 ] [ 6:47 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم !
خداوندی متعال را شاکر وسپاس گذارم که این توفیق را برایم عنایت فرمود تا بتوانم با تلاش وکوشش در عرصه فراگری علم و دانش گام نهاده در آینده خدمتی کو چک را در جامعه بشریت انجام دهم. من مطمئن هستم که هیج دانشمندی از مادر آن گونه متولد نشده بلکه با تلاش و زحمت توانیسته اند تودهای جهل را از میان برداشته تمدن و تکنالوژی امروزه را بر بشریت به ارمغان آورد. دقیقآانسان به عنوان خلیفه خدا درروی زمین آفریده شده هر آنچه راکه بخواهد میتواندانجام دهد وآنچه را که اراده کندبه مرورزمان بدست میاورد چنانچه خداوند متعال فرموده است "ادعون استجب لکم" هرچه بخواهی برت میدهم...پس بااراده به خداوندمتعال واعتماد به نفس انسان میتواندتمام خواسته هایش را تعقیب و پیگری نموده به بهترین وجه انرا بدست آورده بر بشریت تقدیم نماید. مهم نیست دیگران چه کاری کرده اند ویا ما باید چه کنیم ؟؟؟ مهم این است که ماچگونه میتوانیم برای همنوعان خویش بدون درنظرداشت تغیرات رنگ پوست،نژاد،منطقه, مذهب و لسان خدمت نمائیم تا بتوانیم بشریت را از لجنزاری بد بختی نجات بخشیده و راه بهتر زنده گی را به آنان نشان دهیم... این اراده ماست تانسل نوین رادر روی کره زمین یاری نمایم تا خداوند بزرگ از روی لطف و مهربای مارا یاری فرموده مصدر خوب خدمت برای جامعه قرار دهد، ازخداوند میخواهم تا یاری فرماید کسان را که صادقانه برای خدمت به مردم کمر بسته اند و هدایت فرماید کسان را که در دامن بدبختی های سمت نگری و نسل نگری گام برمیدارند وباعیث ازار و اذیت مردم معصوم و بیگناه در گوشه وکنار دنیا می شوند. خاطره عنوان است آشنا برای همه اما نوعیت ان متفاوت و دل انگیز است ...
0093778122192
0093799799431
0093786531963
این وبلاک یک وبلاک شخصی میباشد میخواهد پیام های برای جوانان از زبان جوانان را به خود جوانان برساند اگر شما هم کدام پیام مفید دارید به آدرس من ارسال کنیدshafiullahaimaq2011@hotmail.com
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ