X
تبلیغات
به وبلاگ شفیع الله ایماق خوش آمدید
به وبلاگ شفیع الله ایماق خوش آمدید
جوان امروز وبلاگی برای توانمند شدن جوانان در عرصه اجتماع فرهنگ و مدیریت 
قالب وبلاگ

معجزه چیست؟

اصل نبوت(8)

پیامبر

دلایل نبوت خاصه

پیش از این به اثبات نبوت عامه پرداختیم و گفتیم اثبات نبوت عامه مقدمه ایست برای اثبات نبوت خاصه. برای پرداختن به بحث نبوت خاصه حضرت رسول اکرم(ص) مقدمتاً لازم بود به برخی خصوصیات فردی و نیز شرایط زمان بعثت اشاره نماییم. در مقالات پیشین به این مطالب اشاره ای اجمالی داشتیم و اکنون نوبت آن است که دلایل نبوت خاصه را بیان نماییم. یکی از دلایلی که برای اثبات ادعای یک نبی به آن اشاره می شود «معجزه» است.1  در طول تاریخ، همیشه کسانی بوده اند که با انگیزه های گوناگون و به دروغ ادعای نبوت کرده تا بتوانند طرفدارانی را دور خود جمع کنند. بنابراین، باید بتوان از طریق برخی معیارها و ضوابط، پیامبران راستین الهی را از مدعیان دروغین نبوت، تشخیص داد. به نظر اندیشمندان مسلمان معجزه یکی از این ملاک هاست. در عمل نیز افراد معمولی از مدعیان نبوت طلب حجت و دلیل کرده اند؛

«قَالَتْ رُسُلُهُمْ اَفیِ اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّموَاتِ وَالارْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ اِلی اَجَل مُسَمًّی قَالُوا اِنْ اَنْتُمْ اِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُون اَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونا بِسُلْطَان مُبین»

«پیامبرانشان گفتند مگر درباره خداوند ـ پدید آورنده آسمان ها و زمین ـ تردیدی هست؟ او شما را دعوت می کند تا پاره ای از گناهان شما را ببخشد و تا زمان معیّنی شما را مهلت می دهد. گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید، می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند باز دارید. پس برای ما حجتی بیاورید.» (ابراهیم: 10)

«مَا اَنْتَ اِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآیَه اِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقینَ» ؛ تو جز بشری مانند ما [بیش] نیستی. اگر راست می گویی معجزه ای بیاور. (شعراء:154)

 و گاهی پیامبران با نشان دادن معجزات سعی کرده اند صدق بیانات خود را به اثبات برسانند. و حتی برخی از اقوام به این دلیل که طلب معجزه کردند ولی باز هم ایمان نیاوردند مورد غضب الهی قرار گرفتند:

«لَقَدْ اَهْلَکْنا القُرون مِنْ قَبْلِکُمْ لَمَّا ظَلَموا و جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَیِّنَاتِ وَ مَا کانَوُا لِیُؤمِنُوا...» 

قطعاً نسل های پیش از شما را هنگامی که ستم کردند، به هلاکت رساندیم و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند و بر آن نبودند که ایمان بیاورند... (یونس:13)

در این مقاله به این مسئله می پردازیم که معجزه چیست و آیا می تواند دلیلی برای اثبات نبوت یک نبی محسوب شود یا خیر.

«کاری فوق طاقت بشری که به دست مدعی نبوّت، برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می گیرد و مطابق با مدعای مدعی نبوّت و همراه با تحدّی است.»

معجزه چیست؟

سیمای قرآن در قرآن

تعاریف متفاوتی از چیستی و شرایط معجزه ارائه شده است که ذکر هم? آنها در این مجال نمی گنجد، اما اگر بخواهیم تعریفی از معجزه ارائه دهیم که تا اندازه ای تمام شرایط را در خود داشته باشد می توان گفت معجزه عبارت است از:

«کاری فوق طاقت بشری که به دست مدعی نبوّت، برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می گیرد و مطابق با مدعای مدعی نبوّت و همراه با تحدّی است.»

البته باید توجه داشت که صدور معجزه از سوی پیامبران به اذن خداوند صورت می پذیرد؛ «...مَا کانَ لِرَسُول اَنْ یأْتِیَ بِآیَه اِلاّ بِاذْنِ اللَّهِ...» و به همین دلیل است که وقوع معجزه نشان از اراده آورنده آن دارد. معجزه به کار خارق العاده ای گفته می شود که مدعیان نبوت برای اثبات مدعای خود که ارتباط با عالم غیب و خدای عالم هستی بوده می آوردند و دیگران را نیز به مقابله و معارضه و آوردن مثل آن دعوت می کنند(تحدّی)، و چون کسی مانند آن را نمی تواند بیاورد و عاجز از انجام آن است بدان معجزه می گویند.

 

دلالت معجزه بر نبوت خاصه از منظر آیات و روایات

مسئله معجزه و دلالت آن بر نبوت خاصه، از آن مسائلی است که در کتب مربوط به اعتقادات بسیار مورد بحث و تدقیق فلسفی و کلامی قرار گرفته است. برخی (زکریّای رازی) دلالت آن بر نبوت خاصه را اقناعی و برخی (ابوحامد غزالی) برهانی دانسته اند. پیش از آن که وارد این مسئله شویم، مناسب دیدیم نظر قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) را در اینباره بیان کنیم. در قرآن کریم به جای استفاده از کلمه «معجزه» از کلماتی مثل «آیه =نشانه»  یا «بیّنه=برهان» استفاده شده است:

«وَ رَسُولاً اِلی بَنی اِسْرَائیلَ أنّی قَد جِئْتُکُم بِآیَه مِنْ رَبِّکُم أنّی اَخْلُقُ لَکُم مِنَ الطِّینِ کَهَیَئهِ الطَّیرِ فَانَفْخُ فَیهِ فَیَکُونُ طَیراً بِاِذْنِ اللَّهِ...» ؛ و او را به عنوان [پیامبری به سوی بنی اسرائیل] می فرستد که به آنان بگوید: من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه/معجزه آورده ام که از گل، مجسمه مرغی می سازم و بر آن می دمم تا به امر خدا، مرغی گردد. (آل عمران: 49)

«وَ اِلی ثَمُودَ اَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ یَا قَومِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَالَکُمْ مِنْ اِله غَیْرهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَهُ اللَّهِ لکُمْ آیَه...» (اعراف:73) ؛

«اسْلُکَ یَدَکَ فی جَیبِکَ تَخْرج بَیْضَآءَ مِنْ غَیْرِ سُوء واضْمُمْ اِلَیکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرهَانَانِ مِنْ رَبِّکَ اِلی فِرعونَ واِنَّهُمْ کَانُوا قُوماً فَاسِقینَ»

«دست خود را در گریبانت ببر تا سپید بی گزند بیرون آید و ]برای رهایی[ از این هراس، بازویت را به خویشتن بچسبان. این دو برهان از جانب پروردگار توست که باید به سوی فرعون و سران] کشور [او]ببری[؛ زیرا آن ها همواره قومی نافرمانند» (قصص:32)

«ابن بصیر: چرا خدای عزّوجل به پیامبران، اولیای خود و به شما معجزه داده است؟ حضرت فرمودند: «برای آنکه دلیلی بر صدق آورنده اش باشد و معجزه از نشانه های خداوند است که جز پیامبران و حجج او آن را در اختیار ندارند تا به این وسیله، راستگو از دروغگو شناخته شود.»

در آیات بالا ، از یک پیامبر نشانه ای خدایی خواسته شده، او برای اثبات صدق مدعای خویش در نبوّت نشانه آورده و از آنها به «آیه» تعبیر کرده است. در لسان روایات نیز از دلالت معجزه بر نبوت خاصه یاد شده است. به برخی از این روایات اشاره می کنیم: امام صادق(ع) در پاسخ از این سوال که چرا خداوند به پیامبران معجزه داده است، از معجزه به عنوان ملاک و معیار شناسایی راست و دروغ ذکر می کند:

«ابن بصیر: چرا خدای عزّوجل به پیامبران، اولیای خود و به شما معجزه داده است؟ حضرت فرمودند: «برای آنکه دلیلی بر صدق آورنده اش باشد و معجزه از نشانه های خداوند است که جز پیامبران و حجج او آن را در اختیار ندارند تا به این وسیله، راستگو از دروغگو شناخته شود.»

در روایت دیگری، امام حسن عسکری(ع) از پدر بزرگوارش نقل می کند که پیامبر در احتجاج با مشرکان، که می گفتند: چرا بشر پیامبر شده است، فرمودند:

«بله، خداوند بشری را فرستاده و معجزه نیز در اختیارش قرار داده است، چنان که انسان های معمولی، که از باطن دل هایشان خبر دارید، توانایی انجامش را ندارند. به این وسیله، به عجز خودتان در مقابل آنچه آورده اند، پی می برید. این همان معجزه وشهادت خداوندبه راستی اوست.(محمدباقر مجلسی، بحارالانوار ، ح11، ص71)

همانطور که دیدیم، آیات و روایات دلالت معجزه بر نبوت خاصه را تایید می کنند. اما از آنجا که استناد به آیات و روایت معصومین مبتنی بر اثبات نبوت خاصه پیامبر(ص) است، لازم است با دلایل عقلی، دلالت معجزه بر نبوت پیامبر گرامی اسلام را مورد بررسی قرار دهیم. در مقاله بعدی، به این مطلب خواهیم پرداخت.

[ 9 Jan 2012 ] [ 6:9 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]
 

مسافران اتوبوس خانم جذاب و جوانی که با عصای سفید و با احتیاط از پلکان بالا می رفت را با دلسوزی نگاه می کردند.او کرایه را به راننده پرداخت کرد و سپس با کمک دستش صندلی ها را یافت،از راهروی اتوبوس عبور کرد و صندلی خالی را که راننده به او گفته بود پیدا کرد.سپس روی صندلی نشست،کیفش را روی پایش گذاشت و عصایش را به پایش تکیه داد.

یک سال از نابینا شدن سوزان،34 ساله،می گذشت.او به دلیل یک تشخیص پزشکی اشتباه،بینایی خود را از دست داده و ناگهان به جهان تاریکی،خشم،ناامیدی و ترحم به خود سقوط کرده بود.زمانی او یک زن کاملا مستقل بود اماحال به دلیل چرخش ناگهانی که در سرنوشت او ایجاد شده بود خود را باری بر دوش اطرافیان می دانست و به ناچار خود را سرزنش می کرد.او با قلبی آکنده از خشم،عاجزانه با خود می گفت:«چرا این مسئله باید برای من اتفاق بیفتد؟
اما هر چه فریاد می زد،گریه می کرد یا دست به دعا برمی داشت،حقیقت تلخ عوض نمی شد_بینایی او بر گشت پذیر نبود.»
سوزان که زمانی روحیه ای شاد و خوش بینانه داشت،اکنون در ابری از افسردگی فرو رفته بود.به پایان رساندن روزها،تمرینی پر از خستگی و کسالت بود.تنها عاملی که او را وابسته می کرد،شوهرش مارک بود.
مارک افسر نیروی هوایی بود و از صمیم قلب سوزان را دوست داشت.هنگامی که سوزان بینایی خود را از دست داد،مارک غرق شدن او را در یأس و ناامیدی درک کرد.بنابراین تصمیم گرفت تا به همسرش در به دست آوردن توانایی و اعتماد به نفس دوباره کمک کند.او می خواست همسرش همانند سابق مستقل باشد.تجربیات نظامی مارک او را برای رویارویی با موقعیت های حساس آماده کرده بود،اما او می دانست که این نبرد،حساس ترین نبردی است که تا بحال تجربه کرده است.
بالاخره زمانی فرا رسید که سوزان احساس کرد توانایی برگشتن به شغل خود را دارد.اما چگونه می توانست خود را به محل کارش برساند؟او قبلا با اتوبوس به محل کار می رفت،اما در حال حاضر از این که به تنهایی در شهر قدم بزند واهمه داشت.با این که محل کار این دو نفر در دو نقطه ی مخالف از شهر بود اما مارک داوطلب شد تا هر روز او را به محل کارش برساند.در ابتدا خیال سوزان راحت شد اما مارک اضطراب زیادی در حمایت از همسر نابینایش داشت.به زودی مارک دریافت که این برنامه ریزی درستی نیست،چون هم پر دردسر بود و هم هزینه ی زیادی در برداشت.
بنابراین او به خود قبولاند که سوزان دوباره با اتوبوس به محل کارش برود.اما حتی فکر کردن به بیان این مطلب هم او را به وحشت می انداخت.سوزان هنوز بسیار عصبانی و ضعیف بود.واکنش او چه خواهد بود؟
پیش بینی مارک درست بود.سوزان از فکر این که دوباره با اتوبوس به محل کارش برود وحشت زده شد.او با تلخی پاسخ داد:«من نابینا هستم!چگونه دریابم به کجا می روم؟حس می کنم می خواهی مرا ترک کنی.»قلب مارک با شنیدن این حرف ها به درد آمد اما می دانست چه باید بکند.او به سوزان قول داد که هر صبح و بعد ازظهر همراه او سوار اتوبوس بشود تا او به این وضعیت عادت کند.مهم نبود که این کار تا چه زمانی طول می کشد.
دقیقا همان کار را هم کرد.دو هفته ی کامل،مارک هر روز با لباس نظامی سوزان را هنگام رفتن به محل کار و برگشتن از آنجا همراهی می کرد.
او به سوزان آموخت تا به دیگر حواس خود اتکا کند،به خصوص حس شنوایی تا بتواند مسیر خود را تشخیص داده و با محیط جدید هماهنگ شود.او کمک کرد تا سوزان با راننده ی اتوبوس آشنا شود و از راننده هم خواست تا مراقب او باشد و همواره یک صندلی خالی برایش در نظر بگیرد.او سعی می کرد همواره سوزان را بخنداندحتی در روزهایی که چندان سرحال نبود،یا ممکن بود هنگام پیاده شدن از اتوبوس روی پله ها لیز بخورد و یا زمانی که کیف از دستش می افتاد و تمام کاغذها و مدارکش بر روی سطح راهروی اتوبوس پراکنده می شد.
هر روز صبح آن ها این مسیر را با هم طی کرده و سپس مارک با تاکسی به محل کارش می رفت.این روال پرهزینه تر و خسته کننده تر از برنامه ریزی قبلی بود اما مارک می دانست که بالاخره زمانی فرا می رسد که سوزان همانند قبل خود به تنهایی سوار اتوبوس بشود.مارک به سوزان ایمان داشت.به زنی که قبل از نابینا شدن می شناخت،ایمان داشت.او می دانست که سوزان از هیچ چالشی هراس ندارد و هرگز امیدش را از دست نمی دهد و تسلیم نمی شود.
بالاخره زمانی فرا رسید که سوزان تصمیم گرفت این مسیر را به تنهایی طی کند.صبح دوشنبه فرا رسید.او قبل از این که خانه را ترک کند،دست هایش را به دور گردن مارک انداخت.کسی که به طور موقت در اتوبوس سواری او را همراهی کرده بود،شوهرش و بهترین دوستش بود.
چشم های سوزان به خاطر وفاداری،صبر و عشق مارک پر از اشک شد.با مارک خداحافظی کرد و برای اولین بار هر دو مسیری جداگانه را طی کردند.
دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنج شنبه،....هر روز را به تنهایی و بدون مشکلی سپری کرد.سوزان هرگز احساسی به این خوبی را تجربه نکرده بود.او موفق شده بود!او به تنهایی به محل کار خود می رفت.
صبح روز جمعه،سوزان طبق معمول با اتوبوس به محل کار خود رهسپار شد.هنگام پیاده شدن وقتی کرایه ی اتوبوس را پرداخت می کرد راننده گفت:«خدایا!چقدر به تو غبطه می خورم.»
سوزان نمی دانست که راننده با او صحبت می کند یا با فرد دیگری.چه کسی ممکن بود به وضعیت زن نابینایی غبطه بخوردکه تمام سال گذشته را برای زندگی تلاش کرده است؟کنجکاو شد و از راننده پرسید:«چرا می گویید به حال من غبطه می خورید؟»
راننده پاسخ داد:«فکر می کنم از این که تا این حد مورد مراقبت و محافظت هستید احساس خوبی دارید؟»
سوزان واقعا نمی دانست که راننده در مورد چه مطلبی صحبت می کند.بنابراین دوباره پرسد:«منظورتان چیست؟»
راننده پاسخ داد:«در تمام طول هفته ی گذشته،هر روز صبح یک آقای خوش تیپ با لباس نظامی آن طرف خیابان می ایستادو پیاده شدن شما را از اتوبوس تماشا می کرد.بعد منتظر عبور شما از خیابان می ماند و نظاره گر ورود شما به دفتر کارتان بود.سپس بوسه ی کوچکی برایتان می فرستاد و پس از یک سلام کوچک نظامی اینجا را ترک می کرد.شما واقعا زن خوشبختی هستید.
اشک شوق بر گونه های سوزان جاری شد.اگرچه او نمی توانست مارک را ببیند اما همواره حضور او را در نزدیکی خود احساس کرده بود.
سوزان خوشبخت بود.خیلی خوشبخت!چون مارک هدیه ای بسیار قوی تر و ارزشمند تر از بینایی به او اهدا کرده بود.هدیه ای که برای باور کردنش نیاز به بینایی نبود هدیه ی عشق که قادر است روشنایی را بر هر تاریکی مستولی سازد.

[ 8 Jan 2012 ] [ 1:12 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]
انسان ممكن است در برابر یك فضیلت، چاپلوس و متملق باشد.((نیچه))  

برای كسی كه در تصور زندگی می‌كند، راستی، بدبو است. آن كه تشنه‌ی چاپلوسی‌ است، حیرت می‌آشامد و راستی، قی می كند [=برمی گرداند].((ویكتور هوگو))  

وجدان مانند آینه است كه نه چاپلوسی می كند و نه تحقیر می نماید.((جورج واشنگتن))  

اگر مهربان باشید ممكن است مردم شما را متهم به چاپلوسی كنند، با وجود این مهربان باشید.((مادر ترزا))  

مرد چاپلوس یك دشمن مخفی است.((مثل مجارستانی))  

فرد چاپلوس، یا نادانی است كه به فكر تحقیر من است و یا شیادی است كه می خواهد فریبم دهد.((مثل چینی))  

كسی كه برای شما چاپلوسی می كند، یا سرتان كلاه گذاشته و یا می خواهد كلاه بگذارد.((مثل رومانی))  

رگ خواب ایرانی، چاپلوسی است.((مثل ایرانی))  

فرد چاپلوس هم گوینده را فاسد می كند و هم شنونده را.((دیل كارنگی))  

آنهایی كه در زبان بازی مهارت به خرج می دهند، بیشتر، نیت پلید را در قلب خود می پرورانند.((فرانسوا ولتر))  

كسی كه می تواند چاپلوسی كند، تهمت زدن هم برایش بسیار آسان است.((ناپلئون بناپارت))  

در وجود هر یك از ما خائنی بنام خودخواهی وجود دارد كه فقط در برابر تملق و چاپلوسی نرم می شود.((پل والری))  

چاپلوسی، هم گوینده و هم شنونده را تباه می كند.((دیل كارنگی))  

من از هیچ مكتبی پیروی نمی كنم، از هیچ استادی چاپلوسی نمی كنم... دیوانه ای هستم كه قایقم را خود هدایت می كنم.((گوته))  

احسان كننده خود را تملق می گوید.((بودا))  

چاپلوسها تنها، همانند دوست هستند، همانطوری كه گرگ ها به سگ ها شباهت دارند.((مارك تواین))  

چاپلوسی خوراك ابلهان است.((ویلیام شكسپیر))  

دوستی با اشخاصی كه درستكار، وفادار و دانا هستند، سودمند است و دوستی با اشخاصی كه خوش ظاهر و چاپلوس و چرب زبانند، زیان آور است.((كنفوسیس))  

سه نوع دوستی است كه در همه جا پر سود و با ارزش است و سه نوع دوستی دیگر هست كه زیان آور و باعث پشیمانی است : دوستی با كسانی كه در دوستی خود پایدار و با وفا هستند و با كسانی كه درستكار و راستگویند و با آنان كه تجربه بسیار دارند، سودمند است، ولی دوستی و رفاقت با چاپلوسان، ریاكاران و یاوه گویان موجب بدبختی و رسوایی است.((كنفوسیوس))  

چرب زبانان اغلب نیتی ناپاك در قلب می پرورانند.((فرانسوا ولتر))
[ 8 Jan 2012 ] [ 0:52 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]
سخنان بزرگان درباره‌ی تشویق

در تشویق و ستایش، همیشه گونه ای صدا وجود دارد؛ حتی زمانی كه خودمان را تشویق و ستایش می كنیم.((نیچه))  

اگر به راستی می‌خواهید دگرگون شوید، دگرگونی شخص دیگری را در پیش گیرید، به او نیرو دهید و از راهنمایی، پشتیبانی و تشویق‌های لازم برخوردارش كنید؛ آنگاه بنشینید و نتیجه‌ی همه‌ی این‌ها را در زندگی خودتان تماشا كنید.((استیو چندلر))  

باید تا می‌توانیم بكوشیم نخستین داستان‌هایی كه برای كودكانمان گفته می‌شود، مشوق نیكویی اخلاق باشد.((افلاطون))  

بهتر است استانداردها و قوانینی برای خود داشته باشیم كه ما را به تلاش و پركار بودن تشویق نماید، نه اینكه از هر گونه رویارویی، تلاش و مبارزه بازدارد.((آنتونی رابینز))  

كتابهای دینی، ما را به دستگیری از تهیدستی تشویق [=آرزومند] می‌كنند، نه به پیوستن به آنها.((اندرو متیوس))  

موسیقی، به شیوه ای آرام و تشویق كننده به یادمان می آورد كه رؤیاهایمان ارزشمند هستند و ما شایستگی پیگیری آرزوهایمان و رسیدن به آنها را داریم.((مارشا برایتِن باخ))  

كاری به این نداریم كه یك فرد چه اندازه كامیاب، نام آور و بزرگ است، بلكه باید این را در نظر گرفت كه هر كه می خواهد باشد، تشنه ی تشویق و آفرین گویی است.((؟))  

بسیاری از نقاط روشن و درخشان زندگی ما در گرو تشویق هایی است كه از ما به عمل آمده است.((؟))  

تشویق پس از نكوهش، همچون آفتاب پس از رگبار باران است.((گوته))  

انضباط [ =سامان گرفتن ]، چیزی نیست كه از پشت سر به شما سوزن بزند تا ناچار شوید كاری را انجام دهید، بلكه انضباط در كنار شما قرار می گیرد و تشویق تان می كند تا با انگیزه، كارهایتان را انجام دهید.((سیبل استنتن))  

یك شخص نباید امید و آرزوهایش را از دست بدهد. آنها مشوق ها و برانگیزاننده های نیرومندی برای آفرینش، عشق ورزیدن و زندگی پر شور و درازمدت هستند.((الكساندر بو گومولتز))  

بهترین راه شكوفا ساختن خوبی‌هایی كه در یك فرد وجود دارد، سپاسداری و تشویق است.((چارلز شواب))  

در مركز هر قلبی یك اتاق ضبط وجود دارد، تا زمانی كه این اتاق، پیامهای زیبایی، امید، سرور و تشویق دریافت كند، جوان می‌مانید.((داگلس مك آرتر))  

قدرت سخنوری، خوبی را تشویق و بدی را نفی و شخص ناراحت را راحت می كند؛ ترس را از ترسو دور و آدم بی حیا را آرام می كند.((فلوریو))  

با افراد مناسب یعنی انسانهای مثبت و هدفمندی كه شما را تشویق می كنند و الهام بخش هستند، نشست و برخاست كنید.((برایان تریسی))  

كتابهای مفید، آنهایی هستند كه خواننده را تشویق به تكمیل آن كنند.((فرانسوا ولتر))  

با تشویق می توان نیروهای خفته و زنگ زده را بیدار و نیروهای بیدار و برانگیخته را برای همیشه پایدار و استوار كرد.((كتاب كار وزندگی))  

تنها راه غلبه بر ترس، روبرو شدن با آن است. ما در بیشتر موارد به سمت حوادثی كشیده می شویم كه از رویارو شدن با آنها وحشت داریم...این، روش زندگی برای تشویق ما انسانها به رشد كردن است.((آندرو متیوز))  

از این نكته مشوق تر نمی توان یافت كه بشر دارای قدرت انكار ناپذیری است كه می تواند با تلاش و كوشش، آزادی زندگی خود را افزایش دهد.((هنری تورئو))  

بهترین رهبران گوش می دهند، دعوت می كنند و سپس به مشاركت تشویق می كنند.((جان ماكسول))  

هنوز كسی را پیدا نكرده ام كه در شرایط انتقاد بهتر از شرایط تشویق و تایید كار كند.((چارلز شواب))  

اعتقاد یعنی یقین درونی، ایمان یعنی عمل بیرونی. اگر عزم و اراده خود را به زبان بیاورید علاوه بر تشویق شدن، احساس مسئولیت خواهید كرد.((جان ماكسول))  

رهبر خوب پیروان خود را تشویق می كند تا چیزی را به او بگویند كه نیاز به داشتن آن دارد، نه چیزی را كه خوشایند اوست.((جان ماكسول))  

رئیس ترویج دهنده ترس است، رهبر تشویق كننده شور و دلبستگی به كار است.((جان ماكسول))  

حقیقتی تشویق كننده تر از این سراغ ندارم كه انسان با تلاش آگاهانه و منظم می تواند زندگی خود را متعادل سازد.((هنری تورئو))  

این قدر كه برای تنبیه، سازمانهای مختلف به وجود آمده، برای تشویق جایگاهی وجود ندارد.((شارل دوگل))  

آنقدر تشویق كنید كه تشویق نشدن تنبیه باشد.((؟))  

تشویق ها، رویاها، آه ها، آرزوها و اشكها از همراهان جدایی ناپذیر عشق اند.((ویلیام شكسپیر))
[ 8 Jan 2012 ] [ 0:30 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]

باطن انسان به دنبال دیدگاهی است که بیشترین رضایت الهی را کسب کند

انسانی که به باطن و فطرت خود رجوع می کند به همانگونه که در قرآن ذکر شده است ،  با دقت و وسواس زیادی به دنبال تحصیل رضایت الهی است. او همواره بدین گونه فکر می کند که "من چگونه می توانم

بیشترین رضایت الهی را کسب کنم "  . او هیچگاه به دنبال کسب رضایت و تائید افراد دیگر نیست  و هرگز به موقعیت و مقام خود نمی اندیشد. او کاملا رو به سوی خدا گرایش دارد.

از طرف دیگر ، برخی افراد مذهبی هستند که از باطن و عمیقا به مذهب روی نیاورده اند بلکه همان گونه که نیاکان واجدادشان توسط سنت و آداب به آنان آموخته اند ، رفتار می کنند. آنها عبادت می کنند ، آدابی را که حفظ کرده اند به جا می آورند و به این حد قانع می شوند . اما غیر ممکن است که به اخلاق و سیرت دینی بدون استفاده از باطن دست یافت. چنین افرادی شیوه زندگی را که به نظر می آید "منطبق با مذهب " باشد فقط برای این برگزیده اند که به زندگی اینچنینی عادت کرده اند و یا اینکه نمی خواهند به شیوه مخالف با جامعه ای که در آن زندگی می کنند ، زندگی کنند. بنابراین ، چنین افرادی منطق "بهترین کاری که برای خدا می توانم انجام دهم " را کنار گذاشته و منطق "چه کار دیگری می توانم انجام دهم تا مردم  مرا فردی مذهبی بپندارند" را انتخاب کرده اند.

انسانی که به باطن خود توجه دارد به این فکر می کند که چگونه عبادات و فعالیت های روزانه خود را به بهترین شیوه ممکن انجام دهد. او تلاش می کند تا جائی که نیرو دارد و ذهنش یاری می کند ، بیشترین و بهترین استفاده از را از همه چیز ببرد تا این که مبادا هرگونه دیدگاه یا کلام او خطری را در روز قیامت متوجه او نماید. زیرا که او می داند در دنیای دیگر او بایستی جوابگوی اعمالش باشد. چنین است که خداوند به مردم در این خصوص هشدار می دهد و می فرماید :

"نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید و هر کار خیری را برای خود از پیش می فرستید، آن را نزد خدا در سرای دیگر خواهید یافت ، براستی خداوند به اعمال شما بیناست "-سوره بقره آیه 110

نمونه افرادی را که بهترین و بیشترین را در اعمال روزانه خود جستجو می کنند می توان در قرآن در فرامین نظیر امر به گفتن بهترین سخنان و کلام به افرادی که ایمان آورنده اند ، یافت :

"به بندگانم بگو : سخنی بگوئید که بهترین باشد.چرا که شیطان بواسطه سخنان ناموزون میان آنها فساد و فتنه می کند، همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است."-سوره اسرا –آیه 53

کسانی که از این فرمان خداوند آگاه هستند بهترین سخنان را با استفاده از باطن و فطرت خود خواهند گفت. آنها هیچگاه بدون توجه و احتیاط اولین چیزی را که به ذهنشان برسد ، به زبان نخواهند آورد و با این حال تاثیرگذارترین و گیراترین سخنان را خواهند گفت و مراقبت مخصوص به عمل خواهند آورد که  افراد دیگر را  آزرده نکنند و به آنها توهین نکنند. آنها کلماتی را بر خواهند گزید که فکر می کنند رضایت خداوند را بیشتر را جلب می کند و از باطن و فطرت خود به عنوان یک کلید برای انجام آن استفاده خواهند کرد.

در یک آیه دیگر ، خداوند بر اساس میزان پایبندی به دین ، مردم را به سه گروه تقسیم می کند :

"سپس این کتاب آسمانی را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، اما از میان آنها عده ای برخود ستم کردند و عده ای میانه رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکیها از همه پیشی گرفتند و این همان فضیلت بزرگ است"-سوره فاطر آیه 32

همانگونه که در آیه روشن شده ، برخی افراد به اخلاق و سیرت دینی اعتقاد ندارند و برخی از آنها در میان و بینا بین قرار دارند زیرا که آنها قادر نیستند از باطن و فطرت خوده بیشترین استفاده را ببرند. و بنابراین آنها از تمامی چیزهائی که فطرت آنها به آنها می گویند تبعیت نمی کنند ، بلکه برخی را رعایت می کنند. آنها ممکن که از پیروی فطرتشان سرباز بزنند زمانی که با منافعشان در تضاد باشد. به عنوان مثال ، آنها تنها بخشی از زمان خود را به مذهب اختصاص می دهند آن هم در زمانی که آنها تمامی امکانات برای استفاده از زمان و وسایل را در اختیار دارند. آنها تلاش جدی برای گسترش اسلام و اخلاق خوب میان مردم به عمل نمی آورند. آنها خود را از لحاظ ایمانی کامل می بینند  و همین که عبادات را انجام دهند و حلال و حرام را رعایت کنند برایشان کفایت می کند. اما ، با وجدان ترین راه برای زندگی ، انتخاب و انجام صحیح ترین و زیباترین رفتار برگرفته از مجموعه صحیحی از دیدگاههاست. خداوند نیز کسانی را که از بهترین کلمات در قرآن پیروی می کنند ، تحسین می کند :

"همان کسانیکه سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند ، آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده  ، و آنها خردمندانند."-سوره زمر آیه 18

گروه سوم شامل کسانی است که برای بدست آوردن رفتار بهتر و نیکوتر تلاش می کنند و بنابراین چنین افرادی از باطن و فطرت خود بیشترین بهره را می برند.

و علاوه بر این ، آنها برای انجام کارهای خوب با یکدیگر رقابت می کنند. آنها خود را درگیر هرگونه خدمت رسانی و کارهای خیر می کنند. آنها هرگز منتظر کس دیگر نمی مانند تا کارها را انجام دهد بلکه برعکس ، آنها بر دیگران در انجام کارها ،  پیشی می گیرند . باطن و فطرت آنها هرگز به کمتر راضی نمی شود درحالی که آنها بتوانند بهتر عمل کنند.

نمونه دیگر از انتخاب بهترین گزینه در سوره نسا ذکر شده است. در این سوره ، خداوند به ما فرمان میدهد امور را به کسانی بسپاریم که دارای توانائی واختیار در رابطه با آن هستند :

"خداوند به شما فرمان می دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید ، و هنگامی که میان مردم داوری می کنید به عدالت داوری کنید ، خداوند اندرزهای خوبی به شما می دهد. خداوند شنوا و بیناست."-سوره نسا آیه 58

چیزی که سپرده می شود می تواند یک کار ، یک مسئولیت و یا چیزی که دارای ارزش است و بایستی از آن محافظت شود، باشد. بعنوان مثال ، اگر چیزی که به امانت سپرده می شود اسباب و وسائل باشد در آن صورت سپردن آن به امانت به دقیقترین ، صادق ترین و منصف ترین افراد ، بهترین عمل به این آیه خواهد بود. در جائیکه یک کار یا مسئولیتی داده می شود ، عالمترین و با تجربه ترین فرد ، و بطور خلاصه فردی بایستی انتخاب شود که بتواند این مسئولیت را تا انتهای آن به بهترین شکل ممکن به انجام رساند. انتخاب یک فرد با استعداد یا علم کمتر بدین معناست که سود یا منفعت دیگری ممکن است لحاظ شده باشد. نردیکی خویشاوندی یا تحصیل منافع دیگر در آینده ممکن است به جای قابلیت اعتماد فرد ،  مورد نظر قرار گرفته باشد .و این مسیر رایج انجام کارها در جامعه است. ارتباط سود و منافع ، از اولویت برخوردار است. اما به هر حال این فرمان قرآن است که بدنبال بهترین و صحیح ترین رفتار در هر موضوعی باشیم.

همانگونه که مشاهده شد، باطن و فطرت نه تنها از افراد می خواهد که به خدا باور داشته باشند و وجود او را بپذیرند ، بلکه وارد شدن در کارهای نیک برای تحصیل رضایت خداوند و هم چنین با فطرت بودن در انجام این کارها را نیز خواهان است. اما بیشتر مردم می پندارند که کافی است به وجود خداوند باور داشته باشند  چنین افرادی در برخی از آیات قرآن بصورت زیر ترسیم شده اند  :

" بگو : «چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ یا چه کسی مالک(خالق) گوش ها و چشمهاست؟ و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد؟ و چه کسی امور جهان را تدبیر می

کند؟ » بزودی در پاسخ می گویند :«خدا» . بگو : « پس چرا تقوا پیشه نمی کنید و از خدا نمی ترسید ؟». آن است خداوند ، پروردگار حق شما (دارای همه این صفات) با این حال بعد از حق چه چیزی به جز گمراهی وجود دارد ؟! پس چرا از (پرستش) او رویگردان می شوید؟»-سوره یونس آیات31-32

همانگونه که در آیات فوق مشاهده شد ، این افراد به وجود خداوند باور دارند و حتی می پذیرند که خداوند کسی است که به آنها زندگی بخشیده است و کسی است که خلق می کند و می میراند و اینکه اوست خالق و صاحب تمامی چیزها. آنها از باطن و فطرت خود برای بیشتر این ادراک استفاده می کنند و آن را برای پرستش کافی می دانند . اما ، کسی که از باطن و فطرت خود در بالاترین حد استفاده می کند می تواند توانائی خداوند را درک کرده و تحسین کند و بنابراین نسبت به او احساس ترس همراه با احترام داشته باشد . این نوع ترس متفاوت از ترسی است که بطور رایج توسط افراد شناخته می شود، این ترس ، ترس ناشی از دست دادن رضایت پروردگار است. تمامی زندگی انسانی که صاحب چنین ترسی است با تلاش همراه است تا رضایت پروردگار را تحصیل کند. او هیچگونه مرز و حدی را برای نزدیک شدن به خدا نمی شناسد . به عنوان یک حقیقت ، خداوند حضرت ابراهیم(ع) را به عنوان نمونه در قرآن ذکر می کند:

دین و آئین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد و پیرو آئین خالص و پاک ابراهیم گردد؟! و خداوند ابراهیم را به دوستی خود انتخاب کرد-سوره نسا آیه 125

فردی که تنها براساس هدایت باطن و فطرت خود عمل می کند ، تلاش می کند تا جائی که در توان دارد خداوند قادر و توانا را درک کند و به دوست نزدیک پروردگار تبدیل شود. اما ، از آنجا که او نمی تواند هرگز اطمینان حاصل کند که بالاترین حد از قرب و تسلیم را تحصیل نموده است ، خواست و میل و تلاش او برای رسیدن به آن مقام تا لحظه مرگ او تداوم می یابد.

بنابراین ما می توانیم به این فکر کنیم که چگونه "نزدیکی و قرب به خداوند" و "دوست پروردگار بودن" می تواند بدست آید و کلید رسیدن به آن ، باطن و فطرت ماست.

[ 8 Jan 2012 ] [ 0:6 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]

تأثیر فکر مثبت در زندگی انسان

چیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع.سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است که او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی که در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هرامری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناکامی و ناراحتی ما شود.مثبت اندیشی به ما کمک می کند که بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، کار و زندگی خود ایجاد کنیم .
کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید.
به کاربردن واژه ها و عبارات تأکیدی مثبت در زیباتر شدن افکار و اعمال ما و بهبود کیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می شود. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می رسم.»
هیچگاه مشکلات و سختیهای زندگیتان را لعنت و نفرین نکنید. این فکر که دنیا سرشار از مشکل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای مثبت و طلایی برای حل آن مسائل باشید. به کار بردن این روش باعث ایجاد رضایت در شما و حل شدن مسائل زندگیتان به گونه ای مثبت و خوب می شود.
نحوه اظهار نظر کردن در مورد دیگران و کارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی کنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نکنید. ابتدا در مورد آن فکر کنید بعد نظر خود را از جنبه مثبت مطرح کنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد.

در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند که با افکار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی کنید تا حد امکان با چنین افرادی همنشین نشوید.
بسیاری از مردم افکار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می دهند. حتی در صحبتهایشان با یکدیگر مدام از سختیهای کارشان، کم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می کنند و همین امر تأثیر منفی بر فکر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می شود.
مطمئن باشید که اطرافیانتان هیچ علاقه ای به شنیدن سخنان منفی شما ندارند. سعی کنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و کارتان برای دیگران صحبت کنید. زیرا شنیدن آنها می تواند برای دیگران هم جالب باشد.
به نظر شما بهتر نیست که ما به جای اینکه فقط به مشکلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیکاری و هزاران فکر منفی دیگر تمرکزکنیم، به اینکه در زندگیمان بسیاری از اوقات کارها درست و خوب پیش می روند فکر کنیم و از این موضوع شگفت زده شویم و به جای گله و شکایت از زندگی و کار، هر جا که هستیم از وفور نعمت و ثروت و خوش اقبالی صحبت کنیم؟
ممکن است شما در آخرین سفرتان از اینکه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف کرده اید؟
وقتی از شما می پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می دهید؟ آیا جواب می دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شکر همه چیز بر وفق مراد بود.»
اگر به تمام لحظات زندگیمان فکر کرده و آنها را مرورکنیم، می بینیم که در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است. پس چرا به جای فکر کردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فکر کنیم؟
فراموش نکنید که افکار منفی می تواند یک روز سفید را خاکستری نشان دهد و افکار مثبت حتی یک روز خاکستری را زیبا و سفید می کند.
به طورکلی مثبت اندیشی و افکار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می کند. شما می بایست سعی کنید به جای اینکه اجازه دهید افکار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف کند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افکار مثبت را به دیگران منتقل کنید و به آنها بیاموزید که افکار منفی شان را کنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش کنند. با این کار شما می توانید هم به اطرافیان خود کمک کرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت کنید.
هرگاه حادثه ناراحت کننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینکه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیک گرفته و به این فکر کنید که قطعا” راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می بایست آن راه را بیابید.

سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می کند:
«خدا گر به حکمت ببندد دری / به رحمت گشاید در دیگری»
به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می کنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست که شما باید وارد کار جدید و بهتری شوید و فراموش نکنید که در هر امری حتی به ظاهر ناراحت کننده، جایی برای خوشحالی و موفقیت وجود دارد.
نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است.
خوش بینی نیز می بایست عاقلانه باشد . نباید خوش بینی را با اعتماد کورکورانه به هر کسی یا چیزی اشتباه بگیریم. مثلا” در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوش باشیم و هم در کنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما کمک می کند که جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در کاری سرمایه گذاری کنید بهتر است، ۷۰% با دید خوشبینانه و ۳۰% با دید نقادانه جلو بروید و در مورد آن کار تفکر و بررسی کرده و سپس تصمیم گرفته و اقدام کنید.
اما راه های تقویت تفکر مثبت چیست؟

قدرت و تأثیر افکار در زندگی آفتابی گشت و متوجه شدیم که افراد موفق غالبا افکار خود را به خوبی کنترل کرده اند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم.

- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.
- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.
- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.
- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.
- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.
- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)
- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.
- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.
- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.
- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.
- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.
- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.
- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.
- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.
اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند. فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:
«اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود »

[ 7 Jan 2012 ] [ 11:56 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

بحث جوانان و اهمیت نقش و جایگاه آنها در توسعه کشور مطلب مهمی است که همگان نسبت به آن اذعان دارند. جوانان ضمن آنکه نیازمند توجه جدی هستند خود نیز با کسب علم و ایمان و فضایل انسانی باید پا در جاده پر پیچ و خم زندگی گذاشته و برای آینده خود تلاش کنند بعبارت دیگر در سرنوشت خود « مشارکت» داشته باشند.

مشارکت مقوله مهم و ارزشمندی است که لازم است برای رفع موانع آن ، اقدامات اساسی انجام شود. در این نوشتار به صورت مختصر و فشرده به برخی نکات پیرامون مساله « مشارکت » می پردازم.

در کشور ما تنوع و گستردگی که ناشی از تحولات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تکنولوژیکی است منجر به تغییر در ترکیب نیازهای جوانان گشته است. در همه اجتماعات بشری پیش شرط رسیدن به قانونمندی و مدنیت، بهره بردن از شناخت نیازها و ضرورتهای اولویت دار در حوزه های مختلف ملی می‌باشد. بدون تشخیص اساسی ترین خواسته های ملی تحقق وفاق ملی، ممکن نیست و با فقدان شرایط ، “تحول نگرشی ” انگیزه های تغییر و توسعه در عرصه های دیگر انجام نمی‌گیرد.

دراین میان جوانان بعنوان قشری که دارای بیشترین ظرفیت عاطفی سیاسی و انرژی تخریبی یا سازندگی کشور هستند، در صورت پذیرش و احساس “هویت ملی ” به فعالیتهای متنوع اجتماعی پرداخته و در این عرصه به ابراز لیاقت خواهند پرداخت. اما بی تردید حضور آنان در صورتی تأثیرگذار خواهد بود که جامعه ، نظام حکومتی و مسئولین بستری مناسب  برای مشارکت و فعالیت آنان آماده سازند .

چنانکه تاریخ اجتماعی بشر گواهی می‌دهد رویدادهای عظیم تاریخی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نظیر انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران ، حاصل مبارزه جوانان برای دستیابی به جایگاه اجتماعی و سیاسی و قانونی خویش در جامعه بوده و بدون مشارکت مردم و خصوصاً نسل تأثیرگذار جوان قطعاً چنین تحولات شگرفی به وقوع نمی‌پیوست.

اگر مشارکت را شرکت فعالانه جوانها درحیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بطور کلی تمامی ابعاد حیات و به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن  ، بدانیم راز رسیدن به این امر”خودیابی ” است که در نتیجه آن مسئولیت‌پذیری نائل می‌آید .

بدیهی است برای اعتلاء و بالندگی جوانان باید بسترهای مناسب فعالیت و مشارکت در اختیارشان قرارگیرد وبه همان میزان نیز امید بهبود جامعه امروز و فردا را انتظار داشت.

برطبق آمارموجود بیش از ۳۰ میلیون نفر از جمعیت حدود۷۰ میلیونی ایران زیر ۲۵ سال سن دارند و همانطوری که اشاره شد چنین مشخصه ای برای هر کشوری یک موفقیت محسوب می شود ، لذا برنامه ریزی و ایجاد شرایط مشارکت سیاسی جوانان در ایران بسیار مهم و ضروری است .

به رغم آن، ویژگیهای قشر جوان در ایران نیز قابل تأمل است که به اختصار به آن اشاره می شود :

- جوانان از انرژی و نیروی زیاد (تخریبی – سازندگی) سرگردان برخوردارند .

- جوانان حلقه واسط انتقال تجربیات گذشتگان به آیندگان می‌باشند .

- جوانان در دوران تکمیل تحول شناختی، دگرگونی های عاطفی و رشد و تحول اخلاقی قرار دارند و مایل به کسب استقلال در این زمینه ها می‌باشند .

- جوانان مسئولیتهای مدیریتی رهبری، کاربری اجرائی امور کشور را در آینده نه چندان دور بدست خواهند گرفت.

به نظر من جوان اگر احساس و ادراک هویت مستقل داشته و رضایتمندی از زندگی اجتماعی داشته باشد تمایل به مشارکت سیاسی پیدا می‌کند.

“فرانکل ” در همین زمینه می‌گوید: “انسان بودن یعنی مسئول بودن، تصمیم گیرنده، موضع گیرنده و ارزیابی کننده “

در جامعه ما نقش جوانان و مشارکت آنان در حیات اجتماعی و تغییرات درون سیستمی متناظر با آن دارای پیچیدگیهای زیادی است و به عنوان مسأله‌ای اجتماعی مطرح می‌شود که ریشه در ساختارهای جامعه دارد و بسیار حائز اهمیت است .

جوانان برای ورود به عرصه مشارکت اجتماعی احتیاج به آموزش، درک مسائل سیاسی، انگیزه تحرک، کسب خبر صحیح و امکان بهره برداری از رسانه های دیگر را دارا بوده و قدرت تجزیه و تحلیل و استنباط حکم را نیز بایدداشته باشند. در غیر اینصورت کناره گیری و انزوای از مسائل سیاسی و یا مخالفت ورزیهای غیرمنطقی در برابر آن باید بعنوان سئوال در ذهن مسئولین سیاسی مطرح شده و به دنبال پاسخ به آن باشند.

براین اساس بدیهی است ، نسل بوجودآورنده انقلاب و پاسدار ارزشهای آن ، اگر نتواند در انتقال تجارب سیاسی خود با درایت و پختگی عمل کند و جوانان امروز را که لاجرم باید سکان مدیریت سیاسی اجرایی نظام حکومتی را در دست بگیرند درست تربیت و هدایت کند وبه نیازهای گوناگون و پیچیده ی او پاسخ دهد، ممکن است نقصهای اساسی در حفظ و نگهداری دستاوردهای انقلاب ایجاد شود.

اینکه جوانان موجوداتی باشند اندیشه خوار و اغلب به دنبال این باشند که صدای دیگران را منعکس نموده و قدرت انتخاب و اختیار نداشته باشند درست نیست. جوانان اندیشمند و آگاه سرمایه های بالقوه ملی هستند که پشتوانه نظام محسوب می گردند، در صورتی که دارای بصیرت سیاسی باشند نه صرفاً احساسات سیاسی که پس از مدتی فروکش نموده یا تبدیل پذیر بوده و جهت آن تغییر می‌نماید.

دراین راستا ، مشارکت جوانان در کشور ما نیز نیازمند تحقق کامل مجموعه شرایط خاصی است که می توان آنها را به شرح زیر دسته بندی نمود :

۱- آموزش های سیاسی

۲- گردش صحیح اطلاعات

۳- حق فعالیت سیاسی

۴- تأمین حقوق اجتماعی

۵- رفاه اقتصادی

۶- ایجاد بسترهای مناسب جهت انعکاس افکار و آراء

۷- شرکت دادن آنها در هرم قدرت

۸- انتقادپذیری مسئولین

آنچه مبرهن است ، انگیزه های جوان برای مشارکت با انگیزه های افراد میانسال فرق می‌کند و جوان ضمن برخورداری از انرژی و تحرک زیاد احتمال مورد معامله و یا حذف شدن از طریق صاحبان قدرت سیاسی را می‌دهد. بنابراین، احساس امنیت اجتماعی نداشته و برای وی اشتغال و داشتن خانواده مستقل و درآمدی که کفایت زندگی او را بنماید مهمتر می‌باشد.

جوان را باید با تأمین حداقل امکان معیشت مناسب و تشکیل زندگی به حضور فعال و مشارکت در عرصه های مختلف اجتماعی مطمئن نمود ، نه اینکه تنها به صرف احتیاج به نیروی پشتیبان و حامی از آنان سود جست .

دراین راستا ، شاخصه های متعددی که مشارکت جوانان را تسهیل می نماید عبارتند از :

۱ـ نوگرایی، در همه ابعاد اجتماعی

۲ـ تغییرات در ساختار طبقات اجتماعی؛

۳ـ افزایش فعالیتهای حکومت در امور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی؛

۴ـ وجود تساهل و مدارای سیاسی در جامعه؛

۵- باز بودن فضای سیاسی جامعه؛

۶- وجود نهادهایی که مشارکت متشکل را امکان پذیر می‌سازند .

“ساموئل هانیتنگون ” دراین ارتباط می‌گوید: “یک نظام سیاسی هر اندازه از سادگی به پیچیدگی، از وابستگی به استقلال، از انعطاف ناپذیری به انعطاف پذیری و از پراکندگی به یگانگی گرایش پیدا کند، به همان نسبت به میزان مشارکت و توسعه سیاسی آن افزوده خواهد شد.

به موازات مجاری یادشده ، دو رشته عامل دیگرنیز در سوق دادن جوانان به سمت مشارکت نقش کلیدی ایفا می کنند ؛ که برخی از آنها جنبه درونی و فردی و برخی دیگر جنبه بیرونی یا محیطی دارند.

از جمله عوامل درونی این گرایش، روح شفاف و زلال جوانان و عدالت جویی و بی آلایشی آنان است. جوانان معمولاً بدون توجه به موانع موجود و صرفاً بدلیل گرایش فطریشان به عدالت، به سوی محو بی عدالتی ها حرکت می‌کنند و این انگیزه در کنار شهامت متعارف مقتضی سنشان و نیز آرمان گرایی آنان که معمولاً در قالب علاقمندی به شرکت در تشکیلات سیاسی و اجتماعی بروز می یابد، حلقه های زنجیری را تشکیل می‌دهند که از جمله عوامل اولیه در مشارکت می باشند، میل به اصلاح امور و رفع کاستی ها و نیاز به دیدن خود در آینه جمع در همین قالب شکل می‌گیرد.

از سوی دیگر عواملی از بیرون نیز بعنوان موتور محرکه در این راستا نقش اساسی ایفاء می‌کنند و آن مطلوبیتی است که از مشارکت جوانان در عرصه های سیاسی و اجتماعی برای نظام های سیاسی حاکم در جوامع خصوصاً جوامع پیشرفته متصور می‌باشد. اصولاً نظام های سیاسی برای اداره امور خود نیازمند به چهره هایی هستند که از کوران حرکت های اجتماعی پخته شده باشند و در هنگام نیاز قادر باشند سکان اداره جامعه را بدست گیرند، درغیر اینصورت با خلاء ناشی از فقدان مهره های با کفایت در عالم سیاست و اجتماع مواجه خواهند گشت. بدیهی است این بلوغ به میزان توسعه یافتگی کشورها نیز بستگی دارد.

مشکلات و آسیبهای جوانان

بطورکلی ، موانع مشارکت جوانان را می توان به سه گروه : اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی تقسیم نمود .

الف) موانع اجتماعی :

جوان در اثر رشد زیستی و روانی به بلوغ جسمی و جنسی و روانی رسیده ، اما از نظر اجتماعی امکان بر عهده گرفتن نقش‌های اجتماعی تعریف شده برایش میسر نیست و تعادل بین نظام انرژی و اطلاعاتی وی دچار اختلال شده و در صورتی که تمهیدی برای آن اندیشیده نشود انرژی کنترل نشده جوانان در شکل مشارکتهای اعتراضی، رفتارهای انزواگرایانه سیاسی و یا رفتارهای نوآورانه سیاسی بروز خواهد یافت.

ب) موانع فرهنگی :

یکی از لوازم کارکردی جامعه ایجاد و یا معرفی و حفظ الگو برای جوانان است که باید فرد آنها را در قالب ارزشهای اجتماعی در درون نهادهای خانواده، آموزش و دین فراگرفته، به رسمیت بشناسد.

براین اساس، کانالهای مختلف و محیطهای متفاوت اجتماعی شدن در دوره جدید که با انقباض تدریجی کارکردهای خانواده، آموزش و سایر نهادها همراه بوده است، منجر به پدیده شکاف نسلها شده است که بواسطه آن جوان نظام روانی، گرایشی و شناختی متفاوت از نسل پیشین دارد و جهان اجتماعی آنان گسترش چشم‌گیری یافته است علاوه بر این باید اذعان داشت که جوانان در گذشته کمتر در فرآیند تصمیم سازی اجتماعی و سیاسی شرکت داده شده‌اند؛ با هم کار نکرده‌اند و در نتیجه مشارکت را نیاموخته‌اند و اگر هم مشارکت داده شده‌اند ابزار انگارانه بکارگرفته شده‌اند

ج) موانع سیاسی :

اعتماد به انعطاف محیط سیاسی دولت با میزان پاسخگویی نظام سیاسی از متغیرهای مؤثر بر الگوی مشارکت شهروندان و خصوصاً قشر جوان یک جامعه است.

آسیب شناسی تربیت دینی جوانان

جوان همواره از خود می پرسد که آیا به واقع من کیستم؟ در کجای دایره هستی واقع شده ام؟ چه ارزشی دارم؟ چه آینده ای در انتظار من است؟ آیا کسی هست که مرا درک کند؟ اگر موفق نشوم چه؟ اگر شکست بخورم چه خواهد شد؟ فریاد جوان مسلمان در این هیاهوی قرن این است که: هان! ای رهبران! ای متولیان امر دین! ای دل سوختگان، ای بزرگان و اساتید حوزه و دانشگاه! ای کسانی که داغ دین بر سینه دارید! مرا دریابید! مرا، دینم را، اندیشه ام را، تفکراتم را، گذشته ام را، آینده ام را، فرهنگم راه، ارزش هایم را، میراث پربهای اسلامی و ملی ام را و بالاخره من و تمام تعلقات پرارزشم را دریابید.

بی توجهی به دغدغه های واقعی جوانان و استفاده از آنان به عنوان کالایی که تنها در مواقع خاص نظیر انتخابات مورد استفاده دارد، امری کاملا غلط و بی انصافی به جوانان است.

اکنون نیز نسل جوان ایران می تواند کارهای بسیار بزرگی انجام دهد و خود را به عنوان الگوی جوانان جهان و افکار عمومی ملت ها معرفی نماید. در زیر به بخش دیگری از وظایف مسوولین در قبال جوانان می پردازم:

۱- توسعه ورزش های تخصصی و فرح بخش و ایجاد امکانات و سرمایه گذاری در بخش ورزش و ارزان کردن ورود به رشته های مختلف ورزشی و در کنار آن اصلاح زیر ساختهای فرهنگی ورزش و تغییر نگاه بخش متدین و گاها سخت گیر جامعه نسبت به برخی از رشته های ورزشی و رمینه سازی برای ورود بدون برچسب برای دختران و پسران به ورزش.

۲- توجه عادلانه به خرده فرهنگهای جوانان و ایجاد فرصت های برابر برای همه جوانان

۳- توجه جدی و حقیقی به مباحث قرآنی و فرهنگی اهالی قرآن و گروههای تواشیح و اصحاب قرآن

۴- با توجه به مناسبتهای زیاد مذهبی و توجه ویژه به آنها در ایران و مخصوصا در اصفهان، لازم است برای نشاط اجتماعی همان جوانان متدین و سایر جوانان، برنامه هایی با استفاده از نظرات اساتید محترم حوزه و دانشگاه  در چاچوب قوانین شرع و احکام نورانی اسلام ،تدوین و با هم افزایی و مشارکت صدا و سیما ، شهرداری و نهادهای ذی ربط به اجراء در آید

۵- بخش اشتغال، مسکن نیازمند کار شبانه روزی است. بدون شک پس از مسکن و شغل به راحتی می توان از ازدواج دم زد.

۶- کشور ما به دلایل گوناگون در معرض آسیبهای جنسی است متاسفانه  بعضی با پاک کردن صورت مساله و یا انکار آن خود را راحت نموده اند. به نظرم جامعه شناسان و روان شناسان و نخبگان راههای خوبی دارند و لی همیشه در حد همایش و مقاله باقی مانده است و کار عملیاتی و موثری شاهد نبوده ایم

۷- معضل اعتیاد و تولید آن در داخل کشور و دستیابی آسان به آن روز به روز در حال گسترش است. البته کارهای خوبی انجام شده اما خانواده های فقیر به لحاظ فرهنگی هنوز دنبال مواد مخدر اند.

امیدوارم همه ما تحت هدایت داهیانه مقام معظم رهبری بتوانیم در جهت تحقق آرمانهای امام راحل و شهداء انقلاب گامهای استوار و ارزنده ای برداریم. خوشحال میشوم اگر نظرات شما را هم بدانم.در پناه حضرت ودود موفق و موید باشید.

[ 7 Jan 2012 ] [ 11:49 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]
 

كشف زيستگاه كمياب‌ترين چكاوك خوش الحان جهان، در تنگي واخان بدخشان

نخستين محل توليد مثل يكي از كمياب‌ترين نوع چكاوك جهان در منطقه‌ي كوهستاني تنگي واخان ولايت بدخشان كشف شد.
گروهي از محققان محافظت از حيات وحش دانشگاه کوتنبرگ سويدن اعلام کردند كه اين گروه موفق شدند زیستگاه یکی از ناشناخته ترین و گوشه گیرترین پرندگان جهان به نام چکاوک پهن منقار نیزار را در اين ولايت كشف كنند.
به گفته‌ي اين محققان، زيستگاه اين پرندگان، توانسته از تاثیرات مخرب جنگ‌های داخلی و خارجی در امان بماند.
 
يکي از اعضاي انجمن حفظ حيات وحش امريکا، به صورت اتفاقي محل زاد و ولد اين چكاوك را پيدا و آوازي را که اين پرنده سر مي‌داد ، ضبط کرد.

اين محقق ابتدا تصور مي‌کرد گونه اي عادي از پرنده چکاوک را ديده است؛ اما پس از مراجعه به موزه‌ي تاريخ طبيعي انگليس به اين نتيجه رسيد که اين پرنده، گونه اي بسيار کمياب از چکاوک‌هاي خوش الحان است.

به گزارش خبرگزاري اسوشيتدپرس از نيويورک، اولين گونه از اين پرنده در سال يکهزار و هشتصد و شصت و هفت در هند ديده شد. دومين نمونه از اين پرنده يکصد سال بعد يعني در سال دو هزار و شش در تايلند ديده شد.
 
[ 6 Jan 2012 ] [ 0:19 AM ] [ Shafiullah Aimaq ]
 
سوء قصد به جان رئیس ترانسپورت ولایت هرات

سوء قصد به جان رئیس ترانسپورت ولایت هرات موتر حامل رئیس ترانسپورت ولایت هرات حوالی ساعت 8 شب گذشته هدف تیراندازی چند فرد مسلح قرار گرفت.
گفته میشود این حادثه در نزدیکی چهارراهی 29 حمل در مرکز شهر هرات ، زمانی بوقوع پیوست که موتر حامل رئیس ترانسپورت قصد وارد شدن بمنزل مسکونی اش را داشت .
احمد جاوید ایماق رئیس ترانسپورت هرات در جریان یک مصاحبه با خبرنگار بخدی گفت حمله کنندگان که سوار بر موتورسایکل بودند بعد از این رویداد از منطقه متواری شدند.

وی افزود ، در این رویداد به او و همراهانش آسیبی نرسیده است.
رئیس ترانسپورت هرات میگویدکه او باهیچکس خصومت شخصی نداشته ونمی داند که این حمله از جانب چه کسی بالای وی صورت گرفته است
چندی قبل رئیس ترانسپورت هرات گفته بود که اوازسوی برخی از زورمندان محلی هرات بخاطرجذب افراد شان در اداره ترانسپورت تحت فشارقرار دارد.
در همین حال نورخان نیکزاد سخنگوی فرماندهی پولیس هرات میگوید عاملان قضیه تاکنون شناسایی نشده اند و لی قضیه تحت پیگرد آنان قرار دارد.
دریک ماه اخیر این دومین حمله مسلحانه است که بالای کارمندان ریاست ترانسپورت در هرات صورت می گیرد.

چندی قبل نماینده ترانسپورت در ولسوالی شیندند هرات از سوی افراد مسلح ناشناس هدف شلیک مرمی قرار گرفت وکشته شد.
ازسوی دیگر مقام های پولیس در غرب کشور می گویند، صبح امروز یک ترورسیت که برای اعمال تخریبی، قصد انتقال یک محموله سلاح و مهمات را به ولایات حوزه غرب کشور داشت گرفتارکرده اند.
بنقل ازمنابع امنیتی ، این این فرد که سوار بریک عراده موتر تیز رفتار نوع کرولابود در مسیر شاهراه هرات – دلارام بازداشت شد.
عبدالروف احمدی، سخنگوی فرماندهی پولیس در غرب کشور گفت ازنزد این فرد۱۳ میل تفنگچه تی تی، ۱۲ پایه مخابره، ۵۰۰ متر لین، ۵۰ عدد فیوز ماین ریموت کنترل، ۵۰۰ فیر مرمی و مقداری مهمات انفجاری کشف و ضبط شد

آقای احمدی، می گوید این فرد اسدالله نا م دارد که به تازگی این مواد را از پاکستان به افغانستان انتقال داده است.
گفته می شود مخالفان مسلح دولت قصد داشتند تا با استفاده از این محموله سلاح و مهمات در حملات انفجاری و تروریستی استفاده نمایند

[ 5 Jan 2012 ] [ 8:20 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]

نام هاى مقدس خداوند (ج) و رسول الله (ص) بر وجود يک مار آشکار گرديد

جلال آباد ( پژواک ٢٦ اسد ٩٠): يک مار در مسجد جامع قريه شمران ولسوالى اليشنگ ولايت لغمان پيدا شده است که نام هاى مقدس الله جل جلاله و رسول الله صلى الله عليه وسلم بطور واضح بر وجود آن آشکار است.

هدايت الرحمن خادم اين مسجد به تاريخ ٢٦ سنبله به آژانس خبرى پژواک گفت که بعد از اداى نماز صبح روز پنجشنبه، نماز گذاران براى دعا نشسته بودند که يک مار از ديوار مسجد پائين افتاد.

وى افزود، زمانيکه نماز گذاران  اين مار را ميزدند، روشنى آشکار از آن بلند ميگرديد.

هدايت الرحمن گفت که بعداً نماز گذاران ديدند که در ناحيه سر اين مار بطور آشکار نام الله (ج) و در قسمت وسط اسم محمد (ص) و در قسمت آخرى آن کلمه مبارک به گونه خط نستعليق ظاهر شده است.

زمانيکه خبرنگار پژواک به محل واقعه رفت، مشاهده کرد که اين مار در يک بکس شيشه يى نگهدارى شده و خاک برايش به منظور خوراک انداخته شده بود.

قارى خالد امام اين مسجد به پژواک گفت که مار وى را هنگام گرفتن نيش نزده است و اکنون نيز مار نزد وى است و بااحترام خاص آنرا نگهدارى ميکند.

گلزار سنگروال معاون شوراى ولايتى لغمان که در جمع يک تعداد زياد مردم براى ديدن اين مار آمده بود، به پژواک گفت که ظهور چنين نشانه ها مسلمانان را درس حقانيت اسلام ميدهد.

مولوى عبدالعزيز خيرخواه رئيس حج و اوقاف ننگرهار به پژواک گفت که به اساس ارشادات رسول الله (ص)، مار ها بايد از بين برده شوند.

مولوى خيرخواه از مردم منطقه خواست تا بخاطر ثبوت توحيد و رسالت و احترام به نام هاى ياد شده، اين مار را رها نمايند.

گفتنى است که سه ماه قبل< کلمه مبارک در دامنه يک کوه حين اعمار يک مدرسه و مسجد در ولسوالى وانت وايگل نورستان ظاهر شده بود.

[ 5 Jan 2012 ] [ 8:5 PM ] [ Shafiullah Aimaq ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم !
خداوندی متعال را شاکر وسپاس گذارم که این توفیق را برایم عنایت فرمود تا بتوانم با تلاش وکوشش در عرصه فراگری علم و دانش گام نهاده در آینده خدمتی کو چک را در جامعه بشریت انجام دهم. من مطمئن هستم که هیج دانشمندی از مادر آن گونه متولد نشده بلکه با تلاش و زحمت توانیسته اند تودهای جهل را از میان برداشته تمدن و تکنالوژی امروزه را بر بشریت به ارمغان آورد. دقیقآانسان به عنوان خلیفه خدا درروی زمین آفریده شده هر آنچه راکه بخواهد میتواندانجام دهد وآنچه را که اراده کندبه مرورزمان بدست میاورد چنانچه خداوند متعال فرموده است "ادعون استجب لکم" هرچه بخواهی برت میدهم...پس بااراده به خداوندمتعال واعتماد به نفس انسان میتواندتمام خواسته هایش را تعقیب و پیگری نموده به بهترین وجه انرا بدست آورده بر بشریت تقدیم نماید. مهم نیست دیگران چه کاری کرده اند ویا ما باید چه کنیم ؟؟؟ مهم این است که ماچگونه میتوانیم برای همنوعان خویش بدون درنظرداشت تغیرات رنگ پوست،نژاد،منطقه, مذهب و لسان خدمت نمائیم تا بتوانیم بشریت را از لجنزاری بد بختی نجات بخشیده و راه بهتر زنده گی را به آنان نشان دهیم... این اراده ماست تانسل نوین رادر روی کره زمین یاری نمایم تا خداوند بزرگ از روی لطف و مهربای مارا یاری فرموده مصدر خوب خدمت برای جامعه قرار دهد، ازخداوند میخواهم تا یاری فرماید کسان را که صادقانه برای خدمت به مردم کمر بسته اند و هدایت فرماید کسان را که در دامن بدبختی های سمت نگری و نسل نگری گام برمیدارند وباعیث ازار و اذیت مردم معصوم و بیگناه در گوشه وکنار دنیا می شوند. خاطره عنوان است آشنا برای همه اما نوعیت ان متفاوت و دل انگیز است ...
0093778122192
0093799799431
0093786531963
این وبلاک یک وبلاک شخصی میباشد میخواهد پیام های برای جوانان از زبان جوانان را به خود جوانان برساند اگر شما هم کدام پیام مفید دارید به آدرس من ارسال کنیدshafiullahaimaq2011@hotmail.com
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ